Friday, December 28, 2007

تنهایی، اندکی باران و غربت بسیار

شاید کسی بخواهد آرزوهای من و خانواده کوچک و شادم را بداند.

آن وقت باید یک کلیک خرج این‌جا کند: آرزوهای بربادرفته انجمن خبرنگاران مرده


وی یک حرف اضافه و خصوصی :
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر - کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

وقتی تو را دیدم؛
پرنده، جدایی شد

باد، بوی تنهایی

خیال، اندوهی خیس

و تو، ابدیت زمزمه ای دلتنگ.


روزی که مردم
به یادم شعری بخوان
پر از هق هق باران
بی قراری کبوتر.
و خاطره ای از نخستین دیدار.

(فرامرز ویسی)

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Friday, December 28, 2007  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links