روزنامه «اعتماد (نه چندان) ملی» بینظیر است. گاهی فقط باید بخوانید و قاهقاه بخندید. گاهی هم مطالبش از سخنان خود حاجآقا کروبی خندهدارتر است. پنجشنبه 15 شهریورماه، در صفحه هشت روزنامه گفتوگوی خارقالعادهای چاپ شده است. خانم روزنامه نگاری به نام مهناز عادلی که گویا علاقه وافری به گفتوگوهای طنز دارد با علی دهباشی (مدیر نشریه بخارا و البته برخی چیزهای دیگر) به گفتوگو نشسته. مطلب اینگونه شروع میشود: « سراغ یکی از سخت ترین انسانهای روزگار و بزرگان این دیار رفتهایم. برای نوشتن لید! آن قدر درباره کارهایش و سهم بزرگش در اعتلای ادبیات معاصر ایران گفتنی زیاد داریم که نمی دانیم از کدام <ب> شروع کنیم و به چه <تا>یی ختم. اینجا دفتر <بخارا>ست، ناظر و همدم گوشه ای از تلاشها و بی خوابیهایش، نوشتنها و نوشتنهایش. همان بخارایی که انگار قدر و قیمت و قدمتش از ته و توی هزار توی تاریخ ادبیات مان سربرآورده است، از شدت سنگین وزنی. از کله صبح با انرژی دهشتناکی شروع به کار می کند تا هر وقت شب که بشود. احساس می کنی پیوسته دارد تمام طول و عرض ادبیات معاصر اینور و آنور را کنترل از راه دور و رصد میکند و در دستان خود گرفته است . رسم شبهای بخارایش هم الحق اولین بار است در این دیار با چنین سر و شکل پرابهتی برگزار می شود... » و در ادامه چند کیلوگرم هندوانه دیگر در زیر بغل علی دهباشی قرار داده شده و هرکس نداند گمان میکند حکیم ابوالقاسم فردوسی دوباره زنده شده است. به هرحال خانم عادلی با کسی که «از سخت ترین انسانهای روزگار و بزرگان این دیار» است، به گفتوگو نشسته. چند تا از سوالات این مصاحبه فاخر که تمامی یکی از صفحهات روزنامه را اشغال کرده را ذکر میکنم : «اگر چند خرچنگ را در یک قوطی ایرانی یا ایتالیایی بیندازیم چه می شود؟»
«چرا جغد به شومی و بدیمنی معروف شده در صورتی که این قدر بانمک است با آن چشم های کمیک ورقلمبیده ملوس دوست داشتنی آخه؟»
«خوشگل ترین قصه دنیا کدام است؟ «
«موسیقی چی گوش می کنید؟» «فرنگی چطور؟ « بهترین آهنگ و ترانه ایرانی را هم بگویید »
«الان چطور ذوق زده می شوید؟»
«بدترین مشکل کودکی تان چی بود؟»
«حسود خنده دارتر است یا بخیل؟» «حسود یا بدجنس؟» «حسود یا نمک نشناس ؟»
«جواب نامردی چیست؟» اگر خواستید کل ماجرا را اینجا بخوانید. یک تاسف برای همکارم خانم عادلی که چنین چیزی را مصاحبه طنز میداند. یک تاسف برای دبیر و سردبیری که چنین چیزی را منتشر میکند. یک تاسف برای علی دهباشی عزیز که پای چنین حرفهایی مینشیند و تازه اجازه میدهد پای نامش درج شود : «سخت ترین انسانهای روزگار و بزرگان این دیار».
به همین سه تاسف بسنده میکنم که این قصه سر دراز دارد. اما دیشب خواب دیدم دارم از بهرام بیضایی سوالاتی در مورد خرچنگ و جغد میپرسم و او هم با علاقه جواب میدهد! Labels: انگولک, ساز مخالف |