Saturday, July 28, 2007

چون کوی دوست هست، به صحرا چه حاجت است؟

تاحالا این‌جوری سفر نرفته بودم.

ساعت 8 عصر دیروز رفتم شیراز. 10 شب رسیدم هتل. گشنم نبود، به یه قهوه بسنده کردم. خوابیدم. صبح ساعت 8 پاشدم. صبحانه خوردم. رفتم حافظیه. شلوغ و گرم و کثیف بود. یه گوشه نشستم و یک‌کم حافظ خوندم. برگشتم هتل. گشنم نبود. به یه قهوه بسنده کردم. رفتم فرودگاه. با اولین پرواز برگشتم تهران.

باید به هواپیمایی اطلاع بدم بلیت رو اشتباه صادر کرده. روی بلیت به جای شیراز باید می‌نوشت «حافظیه».

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه / که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

این نوشته، جمعه‌ی هفته‌ای که گذشت نوشته شده، (اما به علت مشکلات شبانه‌ها با تاخیر منتشر می‌شود. خداوند به روان بعضی‌ها درود عنایت کند.)

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, July 28, 2007    
 

Wednesday, July 18, 2007

دال

این پست تقدیم می‌شود به یک دوست بسیار عزیز به خاطر علاقه زیادش به کلمه‌ی «دال» (دقت شود کلمه‌ی دال و نه حرف دال "د")


دال

دو ماهنامه خبری، فرهنگی، اجتماعی دال !!!
سال دوم،سری جدید، شماره 1، فروردین و اردیبهشت 86

(موبایل من از این بهتر عکس نمی‌گیرد، شرمنده)

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, July 18, 2007    
 

Monday, July 16, 2007

رابطه ادرار و تئاتر

درها را باز کنید ! زن روزهای ابری جیش دارد !

یکی از دوستان خوبم رفته و نمایش «پینوکیو» یک دراماتور عالی (به باور من) از گروه تئاتر «دن کیشوت» را دیده است. البته گویا به مذاقش خوش نیامده. هرچند من احساس می‌کنم اگر قبل از نمایش یک سری به توالت تئاتر شهر می‌زد، شاید می‌توانست راحت‌تر به نمایش فکر کند.

آیسا در پایان انتقاداتی( این انتقادات را اینجا بخوانید) که روانه «پینوکیو» کرده است نوشته: «حالا اگر یکی از همراهانم این وسط نیاز فوری به دستشویی داشته باشد، باید بهش حق داد که بعد از نمایش، هر چی دلش می خواهد بار پدر جد کارگردان کند، که فشار مضاعفی را تحمل کرده. باید بهش حق داد و در سکوت اجازه داد تا هر چه دوست دارد درباره بازی بسیار بد پینوکیو و پدر ژپتو بگوید.»

از نیاز‌های حیاتی زن روزهای ابری که بگذریم، می‌ماند انتقادات او از تئاتر «پینو کیو». راستش من هم از گروه تئاتر «دن کیشوت» انتظارات بیشتری داشتم. فکر می‌کنم کار این گروه در نمایش‌های «شازده کوچولو» که صورت مجلس شبیه‌خوانی اجرا شد و نمایش «دن کیشوت» که در هیبات مسابقه فوتبال در آمده بود، بیشتر جالب توجه بودند. که هرکدام از این دو نمایش را سه بار دیدم و بدون اغراق آرزو دارم بازهم ببینم. (این از غلظت زیاد تئاتر در خون من است. نمی‌خواهم بگویم تئاتر‌های خارق‌العاده‌ای بودند.فقط خوب بودند.)

اما زن روزهای ابری اندکی به بیراهه می‌زند. آیسای عزیز من انتظار داشته وقتی به سالن پا می‌گذارد، گربه نره و روباه مکار ببیند و فرشته مهربانی باشد که هی پینو کیو را از کارهای زشت نهی کند. بعد هی پینو کیو دروغ بگوید و دماغش دراز شود!

خوب این‌ها تصور همه تماشاگرانی است که به تئاتر «پینو کیو» می‌روند. اما آن‌ها با هیچ یک از این اتفاقات کلیشه‌ای مواجه نمی‌شوند. شاید به خاطر همین است که آیسا اندکی گیج شده. بعد هم حس نوستالژی از اعماق دوران کودکیش بیرون آمده و باعث شده این‌چنین خشمگینانه به نمایش «پینو کیو» بتازد.

به باور من می‌شد نمایش «پینو کیو» را خیلی بیشتر صیقل داد، اما در همین حد هم من نوآوری این نمایش را ستایش می‌کنم. خرد کردن کلیشه و دور ریختن ذهنیت‌ها،‌ ارائه تصویری جدید از یک داستان خاک گرفته قدیمی و جایگزین کردن خلاقیت‌های تئاتری به جای آن، ویژگی‌هایی است که تئاتر ما به انواع آن به‌شدت نیازمند است. (تئاتر ما تبدیل شده به بازی‌های لوس و تکراری، دیالوگ‌های طولانی و خسته کننده، حس‌ها، صحنه‌آرایی‌ها و میزانسن‌های کلیشه‌ای و نمایشنامه‌های بی‌ارزش.)

از طرف دیگر،‌ نمایش «پینو کیو» از پیش نوشته نشده‌است. کار با تجربه پیش رفته و در حین تمرین و اجرا روز به روز کامل‌تر شده است. (بار دوم که به دیدن نمایش رفتم تغییراتی مشاهده کردم که گویای ادامه داشتن این حرکت است.)

تئاتر هنری پویا و زنده است. همان طور که آیسا در نوشته‌اش اذعان می‌کند‌ «اساسا تتئاتر مدرن ک چندان متکی به دیالوگ نیست». نو آوری و خلاقیت و فرم شکنی را اگر از تئاتر بگیریم می‌شود نمایش «لبخند با شکوه آقای گیل» که همین امروز در سالن اصلی تئاتر شهر شروع شد و یا می‌شود «لیلی و مجنون» اثر بی بدیل پری صابری !!

کاش آیسا جیش نداشت و دریچه‌های ذهنش را باز می‌کرد و مثل من از نسیم خنک هنجار شکنی که این روزها در تالار قشقایی جریان دارد لذت می‌برد. (این نسیم با آن نسیمی که آیسا در آن فعالیت انتخاباتی می‌کرد تفاوت دارد!)

نه سوادش را دارم و نه انگیزه‌اش را که موشکافانه‌تر انتقادات زن روزهای ابری را بررسی کنم. فقط از این حرف آیسا نمی‌شود گذشت : « حتی یک نفر هم توی آن صحنه خوب بازی نکرد، مخصوصا خود پینوکیو، بی آن که بدانیم چرا بر خلاف داستان پینوکیوی دوران کودکی ما، دختر بود و نه پسر»

این که آیسا دوست داشته نقش پینو‌کیو را یک پسر بازی کند بر می‌گردد به همان ذهن سنتی ایشان. هرچند آیسا جان، نقشی به عنوان پینوکیو وجود ندارد. آن که فکر کردی پینو کیوست را دو نفر (یک زن و یک مرد) بازی می‌کنند. گویا یک شب در میان هم جایشان عوض می‌شود. (و این یعنی پویایی)

در مورد بازی‌ها هم، خوب باز اصولا بازی به معنی سنتی وجود نداشت که حالا خوب باشد یا بد. حس و دیالوگ و شخصیت و نمایشنامه و داستان و ماجرا و این‌جور چیزها در نمایش «پینوکیو» دور ریخته شده است. (این‌ها عقیده‌ی من است،‌ شاید اشتباه برداشت کرده باشم.)

به هر حال من مدافع نمایش «پینوکیو» نیستم. هرکس حق دارد از نمایشی لذت ببرد و یا از آن انتقاد کند. اما ای کاش تماشاگران تئاتر قبل از ورود به سالن، مثانه خود را خالی کنند.

نمایش عرصه خلاقیت است - ونه باز نمایی- . چهار نقد از نمایش «پینوکیو» در روزنامه شرق
دیگر تئاتر ما در سکون و سکوت نیست - نقد «پینوکیو» در روزنامه اعتماد ملی (نه چندان ملی)
بهره برداری از افکار عمومی در پینوکیو قابل تقدیس است! - روزنامه رسالت
مخاطب به درک تازه‌ای از محیط اطرافش می‌رسد - روزنامه همبستگی (به صورت pdf)
کارگردان پینوکیو: هرکس می‌تواند از کار برداشت خود را داشته باشد - ایران تئاتر
کلاژی از دایره‌ها و تکرارها- روزنامه تهران تایمز
توضیحات کارگردان پینوکیو در باره قابل فهم نبودن نمایش برای برخی از تماشاگران - ایسنا (یادش رفته به نقش مهم "جیش" اشاره کند!)

عکس : روزنامه شرق


Labels: ,

-|- posted by Arman @ Monday, July 16, 2007    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links