تو فاحشهای اگر پذیرفتی فرد ناشناسی که تا به امروز حتی چند کلام نیز ساده میانتان نبوده، ناگهان به خانهات بیاید و از تو درخواست ازدواج کند.
همین که به این ابتذال تن دادی یعنی رگ روسپیگری در وجودت جاریست. تو به زندگی مشترک نمیاندیشی که به یک مشتری دایمی چشم دوختهای و چه تفاوت دارد "جنسی" که برای فروش عرضه داشتهای توسط چه کسی خریداری شود.
مطلوب این است که مراجعه کننده "خریدار" باشد و خریدار به کسی اطلاق میشود که قدرت خرید کافی داشته باشد و هنگامی که جسم و جانت را به حراج نهادهای، خریداری را میپسندی که علاوه بر قدرت مالی، جزییات دیگری نیز برایت فراهم آورد که عهد کردهای پس از او دیگر در پی مشتری نباشی و این آخرین خریدار را باید اندکی سنجید.
پس نیاندیش که اگر کمی مشتریات را سنجیدی، از روسپیگری فاصله گرفتهای؛ که به صرف اینکه اجازه دادی فردی همانند یک خریدار تو را طلب کند و بعد از دریافت پیشنهاد به سنجش او پرداختی، علایم روسپیگری وجودت را آشکار کردهای. سنجش، پس از پیشنهاد، تنها نگاه یک فروشنده است که مشتریاش را سبک و سنگین میکند.
ممکن است برای خریدار آیندهات دام نهاده باشی و با شیوههای مبتذلت او را به خود جلب کرده باشی و به این باور باشی که در انتخاب او نقش داشتهای و بدین جهت از آنچه "فحشا" نامیدم فاصله گرفتهای. بدان که فریب خودت را کمر سفت کردهای، که فروشنده نیز همواره به تبلیغ جنس خود میپردازد و روسپی نیز.
پس نیاندیش به صرف اینکه دامهایت که بوی حقارت میداد، طعمهای صید کردهاند، پس تو در انتخاب نقش داشتهای، که تو از ابتدا به فکر خریدار بودی و اعمالت جز تبلیغ "ماست" توسط "بقال"، به چیز دیگری تعبیر نمیشود.
هرآنگاه که آزادانه زیستی و صادقانه معاشرت کردی و در میان معاشرتهایت با یک "انسان" جاذبهای دوطرفه برای زیستن در زیر یک سقف یافتید، آن هنگام است که از فحشای مقدسی که ازدواجش نامیدهای دور شدهای.
و هرآنگاه که فراموش کردی تنها یک "اتفاق" میتواند انسانی برای تو فراهم آورد که زندگی با او را به تنها زیستن ارجح میدانی، آن هنگام است که باز دل به فحشا بستهای و چنگالهای کثیفت را از پی صید خریداری گشودهای که خود را عرضه کنی.
آنچه ازدواجش نامنهادهای تنها حاصل یک اتفاق میتواند باشد و اگر دانسته و آگاهانه در پیاش روانه شدی و آن را هدف و یا قانون نام نهادی، عطری بر خود بپاش تا بوی خانه فساد را از خود بزدایی که انسانیت تو به ابتذال یک فروشنده سقوط کرده که "خود" را به حراج میگذارد.
و البته دوصد افسوس بر آنکس که به نقش خریدار سقوط کرده و ستاره گم شده خویش را در روسپی خانهها میجوید.
* نام «حقارت مقدس» که بر این نوشته نهاده شده، وام دار مطلب «فحشای مقدس» است که فرازانه ابراهیم زاده در کوپه شماره هفتش منتشر ساخته. خوراک لذیذی است برای ذهنی که جسور و آزاد باشد، فحشای مقدس یک - فحشای مقدس دو
Labels: انگولک, ساز مخالف |