Thursday, April 19, 2007

آینه چون روی تو بنمود راست

به سبک ستون گفت‌وشنود روزنامه وزین کیهان ! (بیشتر از این سبک لایق این مطلب نیست.)

گفتم چه برخوردی با این پتیاره‌گان نوین انجام دهیم ؟

گفت بگذار و بگذر ‍‍!

گفتم آخر چه سود ‍! این‌گونه که متوجه کراهت خود نمی‌شوند.

گفت این آسیب دیده‌گان اجتماعی، روزی یک ساعت و سی دقیقه به ورزش مفرح بدن سازی مشغول بوده‌ و ممارست فراوان به خرج داده‌اند که یک‌جا را لاغر و جای دیگر را چاق کنند.
قبل از خروج از خانه یک ساعت و چهل و پنج دقیقه در مقابل آینه نشسته‌ و ...
هر ده روز یک بار پول کلانی در آرایشگاه خرج کرده‌‌اند بابت مو و ابرو و اپیلاسیون و کوفت و زهر مار.
هفته‌ای سه روز،‌ ساعت‌ها در مراکز خرید وقت و هزینه صرف کرده‌اند برای یافتن مانتو و روسری کفش و جوراب و شلوار و انواع و اقسام ابزار آرایش و زیور آلات مختلف و بازهم کوفت و زهرِ مار.
پیشترها هزینه گزاف و تلاش فراوانی را در راه بینی نوک تیز و هزار و یک‌جور جراحی به اصطلاح ٰزیباییٰ، به باد داده‌اند.
از عنفوان کودکی مشغول آموزش و ممارست برای انوع و اقسام عشوه و ناز و تنعم و برخورد دلبرانه و فیس و افاده بوده‌اند.

آخ چه مزه‌ای می‌دهد وقتی در کوچه و خیابان و مهمانی رویت را بگردانی و به سمت دیگری نگاه کنی. یعنی اول باید یک نگاه کوتاه بیاندازی که یعنی متوجه حضورت شدم. بعد انگار گربه و یا سگی دیده باشی،‌ بی تفاوت به راهت ادامه دهی.

گفتم، فحش می‌دادی بهتر بود !، با آن‌ها که دوچشم دارند و دوتای دیگر هم قرض می‌کنند برای نگاه کردن چه کنیم ؟

گفت، روزی خر ملانصرالدین در جاده‌ای می رفت. گرگ‌ها راه را بر او بستند. مردم به ملا خبر آوردند که چه نشسته‌ای که الان گرگ‌ها خرت را پاره می‌کنند.
ملا گفت، اشکالی ندارد، خودشان به سرعت می‌فهمند چه خری خورده‌اند!


اول اردیبهشت تاریخ از پیش اعلام شده‌ی برخورد با بدحجابیست. آنقدر چوب در یک جای این ملت فرو کردید که آدم وقتی در شهر قدم می‌زند انگار به خانه فحشا آمده است !
یک ملت داریم اینجا از هفت جهت روانی !
حالا دیگر دیوانه‌خانه را تحریک نکنید جان مادرتان!

دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند ...

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, April 19, 2007    
 

Wednesday, April 11, 2007

لبیک

عده‌ زیادی من را برای شرکت در یک بازی دعوت کرده‌اند. محسن فرجی، محسن فرجی، محسن فرجی، محسن فرجی و محسن فرجی بخشی از این افرادند.
من هم به این همه استقبال عمومی پاسخ قاطع می‌دهم.
انگار بازی از همان پنج تایی هاست. این بار می‌گن آرزوهاتونو بنویسین. گمانم سازمان جاسوسی ساواک سابق این طرح را در انداخته باشد.
ما هم جهت حمایت از رژیم کمونیستی فیدل کاسترو و خانواده لبیک می‌گوییم.
البته انگار این بازی برای سال نو بوده و الان از دهن افتاده است. خوب به جهنم، من حوصله نداشتم زودتر بنویسم. کسی اعتراضی داره ؟

آرزوی شماره 1 :‌ همیشه دلم می‌خواست عده زیاد من را به بازی دعوت کنند و من ناز کنم.(این یک آرزوی سوخته بود)

آرزوی شماره 2 :‌ یکی از افرادی که من را به بازی دعوت کرده برای کودکان دنیا آرزوی سلامتی کرده، من هم برای بزرگ‌ها همین آرزو را می‌کنم که فعلآ خانواده بشری را پوشش داده باشیم.

آرزوی شماره 3 : یادم هست یک جا خوانده بودم آرزو کردن خوب نیست، آرزو می‌کنم آرزو کردن خوب باشد.

آرزوی شماره 4 : آرزو می‌کنم این آخرین باری باشد که مجبور می‌شوم آرزوهای دروغین بنویسم و اگر آخرین بار نبود، دست‌کم دفعه بعد سوژه کم نیاورم.

آرزوی شماره 5 : آرزو می‌کنم همان "یکی از کسانی که من را به بازی دعوت کرده" همیشه شاداب و سلامت باشد و بامدادش پر از غزل.

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, April 11, 2007    
 

Wednesday, April 04, 2007

خواب بهاره تئاتر


تئاتر شهر تهرانتعطیلات نوروز، بهترین فرصت فروش فیلم‌هاست. روزهای طلایی‌ای که چرندیاتی مثل «اخراجی ها» (اگر با رانت خواری فرصت اکران در این روز‌ها نصیبشان شود)، ناگهان به فروش چند صد میلیونی دست می‌یابند. بعد از این تعطیلات هم که روال معمولی از سر گرفته می‌شود.

اما در نوروز هرچه سینما در رونق می‌لولد، تئاتر ایران دچار سکته می‌شود. با پایان تعطیلات هم چند هفته‌ای طول می‌کشد تا این پیر خرفت به درد نخور، روی پاهایش بلند شود.

گویا بازسازی تئاتر شهر موقتا تعدیل شده، اما تئاتر شهر فعلآ به مخروبه‌ای تاریک و خالی از سکنه می ماند. (همچنین سایر تالارهای نمایشی که در شرایط عادی هم متروکه اند)

جای جن تئاتر شهر خالی. گمانم این روزها در راهروهای تاریک ساختمان تئاتر شهر، دختر بازی می کند.

امروز این قصر ارواح را که سابقا به تئاتر شهر معروف بود، طواف کردم.
به قول زن روزهای ابری، دلم می‌گیرد سانچو پیتر موریس الکساندرا جان، می‌دانی .....


بهروز غریب پور :‌تئاتر شهر تعطیل نیست – اونجای آدم خالی‌بند (گویا تا نوزدهم رسمآ تعطیل است، بعد از آن هم نصفآ تعطیل)

عکس‌: مانی جهانشاهی (http://mani-pix.blogspot.com)

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, April 04, 2007    
 

Monday, April 02, 2007

سیزده سوری

برگرفته از مکالمات واقعی :

- سبزه گره زدم چی باید بگم ؟
- بگو سبزی من از تو، زردی تو از من
- ا‌ِ ؟ اثر داره ؟
- آره خودم امتحان کردم چند بار، حالا تو بگو بختت وا نشد با من

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, April 02, 2007    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links