1 به او گفتم؛ برای من چه آورده ای؟ گفت؛ تنهایی، اندکی باران و غربت بسیار. 2 هنوز چشم به راهم هرگز نیامد حتا برای وداع حالا، من ماندم و این همه انتظار! 3 تنهایم گذاشتی در کوچه بن بست. بعد از تو پر از ترانه های غمگین شدم و دلتنگی نسیم. 4 من، زمین بودم چشمان تو، ماه. این همه فاصله برای لحظه دیدار؟! 5 وقتی تو را دیدم؛ پرنده، جدایی شد باد، بوی تنهایی خیال، اندوهی خیس و تو، ابدیت زمزمه ای دلتنگ. 6 روزی که مردم به یادم شعری بخوان پر از هق هق باران بی قراری کبوتر. و خاطره ای از نخستین دیدار.
این شش سروده فرامز ویسی را اخیرا محسن فرجی روی وبلاگش گذاشته.من هم همانجا خواندمشان. اشکم را که جاری کرد تصمیم گرفتم این جا هم باشند. دست کم اگر محسن وبلاگش راتعطیل کرد، جای دیگری باشد که بخوانمشان. به ترکیب و عنوانی که محسن برای این سروده ها برگزیده هم دست نمی زنم تا سرقتم کامل شود. روزی که مردم به یادم شعری بخوان Labels: زمزمه های دلتنگی |