Wednesday, January 24, 2007

گنجیشک پر

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن ، از دوستان جانی مشکل توان بریدن


تئاتر شهرتئاتر شهر از اواخر اسفند برای دو ماه تعطیل می شود «خبرگزاری فارس: رییس مركز هنرهای نمایشی گفت:تئاتر شهر از اواخر اسفند ماه سال جاری به دلیل تعمیرات و بازسازی، برای دو ماه تعطیل می‌شود.» (اصل خبر)

البته این چیز جدیدی نیست و در سال های اخیر، پس از برگزاری جشنواره و با توجه به روزهای محرم و صفر، معمولآ تئاتر شهر تا میانه های اردیبهشت، رونقی نداشت.
اما جگر آدم یک جوری می شود وقتی می گویند تئاتر شهر تا دو ماه تعطیل خواهد بود.
هرچند من چند صباحی می شود که ترک التئاتر کرده ام! هرچند دلگیرم از افتضاحاتی که لقب تئاتر می گیرند.هرچند خون می خورم از فرصت هایی که می سوزد ...
اما باز هم سخت بود وقتی خواندم دو ماه باید دور تئاتر شهر را خط کشید.
حالا باشد که بعد از این دو ماه، شاهد تغییرات دندان گیری باشیم.
آهای خبرنگاران تئاتر، آهای اهالی صحنه های تاریک، آهای تماشاگران همیشه در گیشه! این دوماه بر فعالیت هایی که در تئاتر شهر صورت می گیرد نظارت کنید.
این دوماه یک وقت دوسال نشود !
یا بعد از دوماه تئاتر شهر به سال های قبل از 76 بازنگردد....
نرویم ببنیم هرچه خواسته اند کرده اند با میعادگاه رندان جهان ...

عکس: ایسنا

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Wednesday, January 24, 2007    
 

Saturday, January 20, 2007

جنون امتحان

وبلاگ نویس ها ادبیات خاص خودشان را دارند.اگر مدتی خواننده یک وبلاگ باشید، با ادبیاتش و شخصیت نگارنده اش خو می گیرید و بعد از مدتی می توانید در ذهن خودتان ادبیاتی مانند نویسنده وبلاگ مورد نظرتان به کار ببرید.درست مثل وقتی که شیفته یک رمان شده باشید و در زندگی حقیقی خودتان سعی کنید همانند شخصیت های آن رمان رفتار کنید.

حالا فرض کنیم در شهر اتفاق خاصی افتاده باشد.مثلآ در نیمه شب وقتی شما خواب بودید، زلزله آمده و غیر از شما همه مرده اند.بیایید ببنیم وبلاگ های (و فتوبلاگ های!) مورد علاقه من این واقعه را چگونه شرح می دهند :

نازلی دختر آیدین : همین دیروز عصر توی قبیله داشتم به یلداهه می گفتم که چند وقته زلزله نیومده و من دلم براش تنگ شده و اینا.یلداهه می گفت مثل آقا بی احساسه فکر می کنی، زلزله چیزی نیست که آدم دلش براش تنگ شه.ولی خوب من اینجوریم دیگه.خیلی هم بدم میاد که الکی بگم زلزله رو دوست ندارم.امروز وقتی پاشدم دیدم همتون مردین.حتی خانوم هیچ وقت نمیر هم مرده.

(پست بعدی): کاش توهم اینجا بودی و من و تو با هم زنده می ماندیم.دستانت را لای دستانم می گرفتم و فشار می دادم.
-ببین همه مرده اند
- هوم
چشمانت را تنگ می کنی و به چیزی نگاه می کنی.هیچ وقت به تو نگفته بودم که وقتی همه مرده اند آرامش نگاهت را چه قدر دوست دارم.

مسعود بهنود : خرداد 1320 وقتی در دفتر روزنامه باختر، مصدق یواشکی در گوش فاطمی چیزی گفت همه دیدند که در چشم های فاطمی اشک جمع شد.وقتی به خانه می رفت سوز بود و باد پالتویش را در هوا تکان می داد.او به گفته های مصدق فکر می کرد و زیر لبش کلمه ای را زمزه می نمود: زلزله، زلزله، زلزله .
وقتی به خانه رسید به دفتر نخست وزیر زنگ زد. آن روزها شاه دغدغه های مهم تری داشت و به این فکر نمی کرد که 65 سال دیگر چه بر سر شهر خواهد آمد.صدای بوق اشغال، بغض فاطمی را ترکاند.شاید این آخرین فرصت آشتی دولت با مخالفانش بود که از دست رفت.پای تخریب تمام شهر در میان بود.
روز بعد مقاله فاطمی، نه تنها غمناک نمود، بلکه کوبنده نگارش شده بود.این حرف بر سر زبان ملی یون افتاد که زلزله نازل خواهد شد.باید کاری کرد.
اکنون بعد آن وقایع، پیش بینی مصدق، حادث شده است.کتاب هایم را می سوزانم و به فرنگ مهاجرت می کنم.مصدق این را نمی دانست که یک نفر از این واقعه جان سالم به در خواهد برد و همه چیز را خواهد نوشت.
ماجرا این است که همانند فروردین 1342 ....

زن روزهای ابری : سانچو موریس پیتر جان، نیمه شب بیدار بودم و داشتم شیر قهوه آخرم را داغ داغ می نوشیدم.آخر می دانی از نیمه شب به بعد قهوه با شیر می چسبد، همراهش هم دو تکه شکلات نارگیلی.حالا نه که هوا خیلی سرد باشد، ولی شیر قهوه داغش مزه می کند.الکساندرا سر شب می گفت پیر مرد دیگر باز نخواهد گشت.من که می دانم دروغ می گوید.پیر مرد رفته است به دکتر معین رای بدهد.آخر به قول الپر یک رای هم یک رای است.این شناسنامه های جعلی این روزها حتی از قهوه سرد هم بیشتر حال آدم را می گیرد.شیرینگ شیرینگ رای می ریزند توی صندوق آن طرفی ها.پیر مرد هم این را می دانست که رفت.من نسکافه ریخته گوشه شناسنامه ام درست روی مهر رایی که به خاتمی دادم.
راستی یادم رفت بگویم، بعد شیر قهوه آخر که می خواستم بروم ظرف ها را بشورم و اول لیوان ها و بعد قاشق ها و آخر بشقاب ها را، زمین زیر پایم لرزید و شیشه ها جیرینگ جیرینگ شکست انگار آخر زمون باشد.من که خوابم می آمد، رفتم خوابیدم که مزه داد بعد از یک سیگار.صبح وقتی آفتاب گر و گر زد توی چشمم فهمیدم دیگر همه مرده اند.حالا خوبیش این است که می توانم توی خیابان هم سیگار دود کنم شاید هم توی کوچه پشتی که دفتر نسیم بود.راستی نسیم هم خراب شده.دلم می گیرد سانچو موریس پیتر جان می دانی ....

لولیان : این نگار مفید بی شعور شب که می رفت در را نبست.سردبیرمان آدرس وبلاگ من را بلد است، شاید آدرس خانه را هم بلد باشد.البته من که مشکلی ندارم.سردبیری که ترانه را درک نمی کند باید برود بمیرد.داشتم وبلاگ گردی می کردم به این ترانه جذاب برخوردم

زلزله ای زلزله وای وای
همه را کشت نامرد
لیلی مانده تنها
در خانه
با در باز
بدون نگار
زلزله ای زلزله وای وای
دیگر کوه هم نمی رود لیلی
چون همه مرده اند
پایه ندارد
زلزله ی بد
زلزله بد
چرا همه را کشتی ؟
زلزله ای زلزله وای وای

Eternity : (یک پوستر فیلم که توسط نویسنده دست کاری شده و چند تا جینگیل مینگیل به آن اضافه شده به نوشته الحاق شده است.در پوستر یک دختر با لباس سکسی روی مبلی لم داده و شهر در اطرافش داغان شده است)

مثل فیلم های David Khafan Director شده، یا مثل action های فوق العاده سینمای Borcinafaso . من داشتم کلیپ آهنگ Beraghs Gheresh Bede را نگاه می کردم که اتفاق افتاد.خیلی جذاب نبود. کلیپ را می گویم. یک کمی در تبلیغ مارک های jim fang maroof و American Bahal زیاده روی کرده.در مجموع مفت نمی ارزید. کاش یک کم از Nazbeshi Shimbool یاد می گرفت.به هر حال در سبک Rock افتضاح است که آدم ...
(نگارنده یادش می رود که می خواست بگوید زلزله آمده و همه غیر از او مرده اند.)

الپر : یک توضیح ضروری است که در فضای مه آلود سیاست زدگی ایران، دولت روی کار آمده می تواند از زلزله به نفع خودش سوء استفاده کند.
کمیسیون اقتصادی مجلس پارسال طرحی داشت که برای حل مشکل گرانی با یک زلزله همه را بکشیم و راحت شویم.در آمار انتخابات اخیر هم دقت کردند که دقیقآ چند نفر باید در زلزله از بین بروند.برای همین بود که نتایج انتخابات دیرتر اعلام شد.این طرح ها برای اصول گرایان تازگی ندارد.نمونه اش خرداد سال ...

10 سطر پایین تر :
... جنجال های افراطی انتقاد برانگیز ....
10 سطر پایین تر :
... دوام دولت جدید وابسته به این بود که ...
10 سطر پایین تر :
... زلزله از سمت راست به چپ همه را کشت.

نیک آهنگ کوثر : (کارتونی از یک کاراکتر روزنامه نگار در گوشه صفحه به چشم می خورد که حتی در زیر آوار زلزله، بازجویی می شود.)
با دوچرخه رفته بودم هوا بخورم.لا مذهب خیلی سرد بود و نمی شد چشم چرانی کرد.البته نیمه شب بود و همه خوابیده بودند.دلم هوای فلکه گازوی شیراز را کرده بود، با ابوی برویم حصیر بیاندازیم و ....
کاملیا یک زمانی در گوشم گفته بود که اگر زلزله بیاید چه کار می کنی؟ همان موقع زنگ زدند که یک کاریکاتور از یک زلزله سیاسی می خواهیم ...
خلاصه فقط من زنده ماندم.داشتم فکر می کردم اگر جای من ح.د زنده می ماند الان در زیر آوار دنبال دختر های زنده می گشت تا چپاولشان کند....
خبرش را در کلاغستون کار کردم.تحلیلش می ماند برای هفته بعد ...
فردا باید چند تا مطلب رد کنم. الان خوابم می آید ....

نیمانیا : (عکاس شمال بوده! وقتی باز می گردد با شهر ویران شده مواجه می شود.ترجیح می دهد با یک عکس تاریخی، واقعه را ثبت کند.در صفحه یک عکس از آسمان به چشم می خورد.سوژه عکاس شهر ویران شده بوده، اما ناگهان کلاغی از آسمان رد شده و عکاس ترجیح داده از او عکس بگیرد.اما متاسفانه دستش لرزیده و تا به خودش بیاید کلاغ از کادر خارج شده است.توضیح سه خطی زیر عکس که از ترانه یکی از خوانندگان معاصر با نام ش.ش الهام گرفته شده، تنها نشانه ای از این است که عکاس می خواسته شهر ویران شده را ثبت کند.البته اگر کسی درک کند) :

اگه اینجوری بشه
وا ویلا واویلا
وا ویلا وایلا، وا ویلا و ویلا

کسوف : (یک ردیف عکس از شخصیت های سیاسی زیر آوار له شده به چشم می خورد که اکثرآ زندانیانی را تشکیل می دهند که تازه آزاد شده بودند.در پایان عکاس از سایه خودش عکس گرفته تا ثابت کند که زنده مانده است.متاسفانه کسی نبوده که از او عکس بگیرد. پس از عکس ها، عکاس شعری از احمد شاملو منتشر کرده که ربطی به موضوع ندارد.سپس او از اینکه افرادی که عکس های او را ربوده و بدون اجازه منتشر کرده بودند اکنون زیر آوار له شده اند ابراز خوشحالی کرده و اعلام می کند که شکایات خود را پس خواهد گرفت.در نهایت چند زیر نویس به زبان انگلیسی، واقعه اصلی را شرح می دهد)

Everybody mordand. Man Alive. Camera Salem. Aks from oppositione morde.noghte.


شبانه ها :
زلزله هم برای ما تعیین تکلیف می کند دیگر.آخر نمی فهمد که الان وقتش نبود.یا همه را می کشتی یا نمی آمدی.سخت بود برایت خوب به درک، مگر آیه نازل شده بود که بیایی ؟
10 سطر غر ...
... همه مردند.انگار از اول نبودند.در این شهر تنها من ماندم.حالا سیگار از کجا تهیه کنم.این اصلاح طلبان البته حقشان بود.دلم برای تیغ ماهی تنگ می شود.دیگر به چه کسی گیر بدهم.
20 سطر رمانتیک ...
... برخیز و یبا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

(البته وبلاگ های مورد علاقه من بسی بیشتر است.ولی شب امتحان و هزار یک مکافات"و جنایات".این پست تا به امروز طولانی ترین نوشته شبانه هاست.اگر هشت صبح فردا امتحان نداشتم، بدون شک خیلی کمتر می نوشتم.)

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Saturday, January 20, 2007    
 

Thursday, January 18, 2007

بازسازی معبد سوخته

همیشه می گفتم اگر روزی رییس جمهور شوم، بهروز غریب پور وزیر فرهنگ من خواهد بود! حالا آقای وزیر آینده، گماشته شده تا بنای تئاتر شهر را نجات دهد.بهروز غریب پور
غریب پور بهترین انتخاب بود.از انگشت شمار مدیرانی که آتش عشق به تئاتر را می توان در چشمانش دید.مدیر شایسته ای که از یک پادگان خرابه، «خانه هنرمندان ایران» ساخت تا خلوته گه رندان شود.چنان کرد که این محل نه تنها مثل زالو به بودجه دولت نچسبد، بلکه دخلش به خرجش فزونی یابد.(این گمان من است هرچند)
کارگردانی که اگر یک بار به پشت صحنه اش سرک بکشید، اقتدار مدیریت او را در خواهید یافت.
حالا بنای زجر کشیده تئاتر شهر را به دستان او سپرده اند تا دوباره بسازدش.سنگری که در محاصره خاکریز های کوردلان در آمده.
اما شک نکنید که خون تازه ای به این سنگر متروک دمیده خواهد شد.
این بهترین اقدام مرکز هنرهای نمایشی در دوره حسین پارسایی است.گویا قرار هم بر این است که پس از بازسازی تئاتر شهر، مدیریتش به خود غریب پور سپرده شود.
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم !

(نوشته بالا را به چشم خبر نخوانید، چون خبرش سوخته. اما ذوقش باقی مانده است)

مرتبط :
بازسازی تئاتر شهر با دستان غریب پور
یادداشت زیبای غریب پور درباره بازسازی تئاتر شهر - «این بنای مدور زیبا، معبد ماست»
استوانه بیمار تئاتر شهر – یادداشت حسین پاکدل در خصوص بازسازی تئاتر شهر
بهروز غریب پور رییس تئاتر شهر می شود ؟ - چه خوش شود گر بشود

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, January 18, 2007    
 

Monday, January 15, 2007

گل گندم

درس ور می داریم می دهیم همچین و همچون گل گندم
کلاسش مال ماست، پولش مال مردم گل گندم

امتحان می دهیم همچین و همچون گل گندم
صفرش مال ماست، ورقش مال مردم گل گندم

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, January 15, 2007    
 

Saturday, January 13, 2007

شب بود، فیلترینگ بود، مجوز نبود



اگه ماه از آسمون پایین بیاد در بزنه
اگه مرغ بخت و اقبال رو سرم پر بزنه
اگه رعد آسمون داد بزنه
تو سرم هزار تا فریاد بزنه

سایتم رو ثبت نمی کنم، نه سایتم رو ثبت نمی کنم

اگه بر بال هما تخت سلیمون بذارن
پریا هدیه برام تاج جواهر بیارن
ستاره ها زمین بیان در بزنن
شب تا سحر صد بار به من سر بزنن

سایتم رو ثبت نمی کنم، نه سایتم رو ثبت نمی کنم

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Saturday, January 13, 2007    
 

Friday, January 12, 2007

جشن پاره تئاتر زجر


آقاجان مجبور نیستید که این همه بودجه خرج برگزاری جشنواره کنید.این پول زبان بسته را بدهید به آن بندگان خدا که ماه هاست از شما طلب دارند.
جشنواره تئاتر فجر هم شده مثل یک مرداب که ارابه کهنه تئاتر هرسال باید با هر مشقتی شده از آن عبور کند.

آخر چه لذتی دارد که برویم به تماشای نمایشهای بنشینیم که تا همین چند ماه پیش روی صحنه بودند ؟
مثلآ اگر می خواستم عمرم را تلف کنم و شاهکار انکار ناپذیر آقای هادی مرزبان را ببینم که همین هفته پیش می رفتم این کار را می کردم.مگر خون کسانی که به جشنواره می روند رنگین تر است ؟ یا اگر سینه چاک نمایش خارق العاده «قصه تلخ طلا» بودم که یک ماه در همین پاییزی که گذشت وقت داشتم تا در تالار چهارسو صد و پنج دقیقه عذاب بکشم.

سخت بود جشنواره را با نمایش های جدید برگزار کنید، خوب درش را تخته می کردید.آیه آسمانی آمده مگر که هرسال یک افتضاح خوش رنگ و لعاب برگزار کنید ؟

این فرنگی های زبان نفهم را هم آواره نمی کردید. گمرک را هم به درد سر نمی انداختد که لای تخته پاره های آنها را بگردد، شاید بخواهند تجهیزات جاسوسی وارد کنند و راز پیشرفت های انکار ناپذیر تئاتر ایران را بدزدند!

تازه لازم نبود حالیشان کنید که اینجا تئاتر حساب و کتاب دارد و زن و مرد نامحرم نمی توانند هر غلطی دلشان خواست روی صحنه انجام دهند.
هی مادام، دامن اگر می پوشید، بلند باشد، وقتی هم چرخ می زنید، بالا نرود، حوصله نداریم جشنواره تئاتر ایران زمین تکرار شود.
هی موسیو، در این صحنه صورتتان را عقب تر بگیرید، دست هم به این سلیطه نزنید.مترجم، لطفآ «سلیطه» را «بانوی محترم» ترجمه کن.برای روابط بین الملل و پولیتیک فرهنگیمان ایراد دارد.

این سیرک بین المللی را جمع کنید.به شرافت آرتور میلر قسم، بازار دست فروشان چهارراه ولی عصر از جشن پاره شما گرم تر است!

امسال هیچ نمایشی ندیدم و نمی بینم. ترجیح می دهم یک قست «باغ مزخرف» مهران مدیری را چهار بار پشت هم تماشا کنم، اما یکی از نمایش های جشنواره را نبینم.

پس از فحش: این فحاشی ها که خواندید (یا شاید خوانده باشید) از سر عصبانیت بود، انگشت شمار نمایش های خوبی هم امسال در جشنواره شرکت دارند که البته اکثرآ در ماه های گذشته روی صحنه بوده اند!

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Friday, January 12, 2007    
 

Monday, January 08, 2007

نازلی ستاره بود

سوغات نازلی رسید.با پیک نامور و نامدارش.خوشحال شدم.نازلی! خودت سخن بگو.مرغ سکوت جوجه مرگی .....
اینجا می نویسم تا مراتب نامردی ات برای آیندگان عیان شده باشد! تو خائن کمونیست برای من بی ناموسی فرستاد ؟

شوهرتم از دستت شاکیه ! نازلی ، ناز وبلاگت . سخن بگو.

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, January 08, 2007    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links