Thursday, August 31, 2006

حماقت مجازی

داشگاه سابق من، حالا که ما رفته ایم، ثبت نام و انتخاب واحدش را اینترنتی کرده است.
آن موقع ها ما را مثل گوسفند می ریختند توی یک ورزشگاه و هرکس زورش بیشتر بود، زودتر نوبت می گرفت و واحد ها و استاد ها و روزهای بهتری نصیبش می شد.
طبعا چون در جامعه گوسفندی برخورد فیزیکی بین گوسفند ها زیاد است، زمان انتخاب واحد دختر ها و پسر ها فرق داشت.
حالا بماند که انتخاب واحد اینترنتی دانشگاه تو زرد از آب در آمده و سیستم ها کار نکرده و همه علاف شده اند، اما جالب اینجاست که هنوز هم در این سیستم اینترنتی (معیوب)، زمان انتخاب واحد دختر ها و پسر ها جداست !

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, August 31, 2006    
 

Monday, August 28, 2006

ترسهایم

همیشه از دوربینی که درمقابلم قرار گرفته باشد ترسیده ام.وقتی همه شاد و خندان ایستاده اند تا کنار هم عکس بگیرند، من مسخ شده به دوربین خیره می شوم تا ببینم انگشت عکاس کی فرود می آید.
بدتر از همه وقتی است که عکاس شروع به شمارش می کند. 3 ... 2 ... و ضربان قلب من بالا می رود، انگار در مقابل جوخه اعدام قرار گرفته باشم، پلک هایم مدام باز و بسته می شوند و نفسم در سینه حبس می شود.
انگشت سبابه دست عکاس همانند عضلات بدن من منقبض شده و مثل عقابی که طعمه اش را یافته، آماده فرود است.
صدای چیلیک و نورفلاش یعنی عذاب تمام شده.

- اه عکس خراب شده، صبر کنین دوباره بگیرم ....
- نه ......

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, August 28, 2006    
 

Saturday, August 26, 2006

The ExAmS

فصل امتحانات را دوست دارم.هیچ وقت مثل شب امتحان آدم حوصله نمی کنه که به کارهای عقب افتاده برسه.
شب امتحان می شه نشست و فیلم دید، کتاب خوند، یا حتی برای دوستی در آن سوی آب ها نامه نوشت.
همیشه خاصیت امتحان روی من این بوده که برای فرار از درس خوندن به کارهای عجیب رو می آرم.
امیدوارم تا 10 روز دیگه که امتحانا تموم می شه، چند تا از اون کارهای عقب افتاده مهم رو انجام بدم، دو سه تا فیلم ببینم و حداقل یک کتاب رو تموم کنم.
احتمالآ تا اون موقع هر روز هم وبلاگ بنویسم!

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, August 26, 2006    
 

Thursday, August 24, 2006

طناب

علا محسنینمایش طناب را می توانید هر شب ساعت 19 در تالار سایه تئاتر شهر تماشا کنید.
راستش من به خاطر علاقه ای که بازی علا محسنی دارم به دیدن این نمایش رفتم.
علا، همان بازیگر نقش «گنده لات» است در نمایش «بی شیر و شکر» به کارگردانی حمید امجد و همین طور نقش «پالتو پوش» در آخرین نمایش بهرام بیضایی-مجلس شبیه...-.(فکر کنم فهمیده باشید که همیشه نقش های ترسناک بازی می کند، شاید به همین علت است که به او می گویند گنده لات تئاتر ایران)


اما نکته های جالبی در این نمایش بود که افکار نیچه در مورد «انسان برتر» را تصویر می کرد.
باید بگویم به عقیده من نمایشنامه نویس، تقریبا هیچ چیز از نیچه نمی دانسته.تنها جمله هایی از او را شنیده و در نمایشنامه اش به کار بسته است.
اما همین هم می تواند یک نمایش را جذاب کند.
علاوه بر آن، بازی رحیم نوروزی هم تحسین برانگیز بود.
حسابی قلقلک شده ام که با کارگردان نمایش (علی محمد رحیمی) یک گفتگویی علم کنم.اما متاسفانه روزنامه کارگزاران که در حال حاضر تنها رسانه مکوتبی است که من پیرامون تئاتر با آن همکاری دارم، احتمالآ علاقه ای به انتشار یک مصاحبه سنگین، پیرامون عقاید نیچه و نمایش «طناب» نخواهد داشت.کارگزاران نوشته هایی را می پسندد که مانند قند در دهان آب شوند.

به هر حال اگر رفتید و «طناب» را دیدید و خوشتان نیامد، من هیچ مسوولیتی نمی پذیرم! از آن دسته نمایش هایی است که هرکسی با آن ارتباط برقرار نمی کند.(نمی گویم خاص پسند است، یا نمی خواهم بگویم هرکسی نمی تواند نمایش را درک کند.تنها می گویم شاید هرکسی نتواند ارتباط برقرار کند و این به معنی ستایش یا نکوهش نمایش نیست.فقط یک جمله خبریست.)

پس از تحریر؛ پاسخ علا محسنی به نوشته من: آقا "گنده لات تئاتر ایران"؟!! من به خدا صدام فقط کلفته وگرنه گردنم از مو باریکتره! خلاصه این لقب خیلی از سرم زیاده که خاک پای تموم تئاتری ها هست.
پاسخ مجدد من به علا: شکست نفسی می فرمایید آقای روبرت

عکس : رئوفه رستمی، ایران تئاتر

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, August 24, 2006    
 

Wednesday, August 23, 2006

شب گردی می کنیم همچین و همچین

بالاخره بعد از کلنجار چندین و چند ساعته با این زبان نفهم، موفق شدم بخشی را به این بغل صفحه اضافه کنم که شب گردی های من را ثبت کند.
برای این کار تا توانستم از صفحه این دوست قدیمی، اطلاعات کش رفتم.نوش جانم.جواب هم پس نمی دهم.
ولی دستش درد نکند! وفتی دیدم برای وبلاگش لینکدونی گذاشته، از حسدوی ترکیدم و در این روز "نسبتآ" تعطیل، تکلیف هدف دیرینم برای راه اندازی بخش «شب گردی ها» را یک سره کردم.
حالا این شما و این شب گردی های من (همین گوشه سمت راست.یک کمی چشم هایتان را زحمت دهید، آها خودشه).فقط از الان گفته باشم، هیچ پیوستگی ای بین این گردش های شبانه وجود ندارد.هرجا رفتم و جالب بود، می لینکم. این هم آغاز شیرین شهریور ماه شبانه ها.(من این شهریور را دوست دارم، فراوان.کاش بیشتر طول می کشید.)

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, August 23, 2006    
 

Monday, August 21, 2006

تئاتر سرشار از ناگفته هاست

تئاتر پندار که چند وقتی است یک صفحه مجزا دارد، قرار است حسابی فعال شود.
چند وقت پیش با نیما (صاحاب پندار) حرف های مقدماتی اش را ردیف کردیم.
اما هنوز کارها دارد تا به آن وضعیت آرمانی برسد.
تا جایی که من پندار را می شناسم، درهایش برای همکاری باز است. خواستم بگویم اگر ایده ای، نظری، پیشنهادی، خدای ناکرده انتقادی چیزی دارید، بگویید.اگر هم به زبان خودمان پایه ساختن یک رسانه فعال تئاتری هستید، بهترین فرصت است.
هرچند دنیای امروز به ساز تئاتر نمی رقصد، اما شاید به ساز ما رقصید.

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, August 21, 2006    
 

Saturday, August 19, 2006

های .. مسیحیت از دست رفت


مقامات قضايی آلمان قصد دارند کنسرت مدونا را زير نظر بگيرند تا دريابند آيا بازسازی به صليب کشيده شدن مسيح توهين به باورهای مذهبی تلقی می شود يا خير.
ارسيليو تونينو، کاردينال واتيکان که با مجوز پاپ سخن می گفت اين کنسرت را "چالش کفرآميز با ايمان" و "بی حرمتی به صليب" تعبير کرده است.
«اصل خبر»


هرچه بگویم مشکل دار می شود.پاپ (و سایرین) ممکن است بیایند به من انتحاری کنند.
خودتان تصور کنید چه می خواستم بگویم!

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, August 19, 2006    
 

Wednesday, August 16, 2006

آداب ایرانی 21

شرط اول کاسبی (و یکی از شروط مهم زندگی) در ایران : تقلب

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, August 16, 2006    
 

Tuesday, August 15, 2006

سیاحت شرق

مسوولین محترم روزنامه شرق
خواهشمندم یکی از مطالب من را، کش بروید.
می توانید یکی از نوشته های همین وبلاگ را انتخاب کنید یا اگر خواستید آرشیو نوشته هایم در مطبوعات را برایتان ارسال می کنم.
قول می دهم زیاد شلوغ نکنم، فقط در جمع های دوستانه کمی پز می دهم.
البته اگر بعدا لطف کنید و یک پوزش هم چاپ کنید، ممنون می شوم.
اگر علاقه دارید می توانید نرخ این کار را هم برایم بفرستید.
نصف مبلغ را در ابتدا می پردازم و نیم دیگرش را پس از انجام مراحل پوزش و عذر خواهی.
البته اگر زیرش بزنید و مطلب را با ذکر منبع منتشر کنید و یا بعدا از من عذر خواهی نکنید، قضیه را از طریق انجمن صنفی پی گیری می کنم.
با تشکر
نویسنده وبلاگ شبانه ها

گذشته از شوخی، من که نیمچه روزنامه نگارم، ولی می دانم یکی از بدترین لحظات روزنامه نگاری وقتی است که می بینی رسانه دیگری با خونسری تمام از مطلبی (یا عکسی) که برایش زحمت کشیده ای، سو استفاده کرده است.
قضیه شرق هم جالب است.به قول نیما "آیا آفتاب هنوز از شرق طلوع می کند ؟"
نیما جان، فکر کنم آفتاب شرق کمی اسیر کسوف شده است.خوب می شود.

Labels:

-|- posted by Arman @ Tuesday, August 15, 2006    
 

Saturday, August 12, 2006

قهوه خانه 'پری' خانم

دیشب نمایش «لیلی و مجنون» را دیدم.
می ترسیدم سقوط پری صابری در این نمایش به اوج رسیده باشد و همین طور هم بود.(رسیدن سقوط به اوج! از آن حرف ها زدم.)
تعجب می کنم از موج جمعیتی که برای دیدن نمایش به تالار وحدت آمده بودند.
بلیت ها همه پیش فروش شده بود و قبل از نمایش عده زیادی سرگردان به دنبال بلیت می گشتند.
تعجب می کنم چه چیزی در این نمایش آنها را جذب کرده بود.
آثاری ده ها برابر جذاب تر، در سالن های کوچک تئاتر شهر، با کم لطفی مخاطبین مواجه می شوند و آن وقت چرندیاتی که اخیرآ پری صابری به نام تئاتر می سازد .....

خانم صابری
از صمیم قلب برای شما متاسفم.
12 سال است که تمام آثار شما، اعم از تئاتر و نمایشنامه را دنبال کرده ام.
بارها شما را ملاقات کرده ام و به گفت و گو پرداخته ایم.
بارها در نشریات از شما نوشته ام.
وقتی نشان شوالیه را از فرانسه دریافت کردید، لقب «شوالیه تئاتر ایران» را به شما دادم و چندی بعد وقتی بعد از نمایش ضعیف «من از کجا، عشق از کجا»، بر سر تمدید نمایش با تئاتر شهر درگیر شدید (و شکست خوردید)، در روزنامه ای تیتر زدم : «شکست دن کیشوت از آسیاب تئاتر شهر»
شما را دن کیشوت خطاب کردم ، چون خود را شوالیه می دانستید، اما به اندازه دن کیشوت، سطحی (اما دوست داشتنی) بودید.

خانم صابری
از صمیم قلب برای شما متاسفم.
نمایش شما مثل قهوه فوری بود.
سر بسته را می بری، یک لیوان آب داغ، دو قاشق شکر، تمام.
یا هنر شما تمام شده و یا اصولآ من اشتباه می کردم و شما هنری نداشتید.(می بینید، آن قدر نمایش شما افتضاح بود که به گذشته شما نیز شک کرده ام)
من همان کسی هستم که 9 بار نمایش «رستم و سهراب» را دیدم و هر بار با اشتیاق برای شما و گروهتان کف زدم.
هربار، آخرین کسی که در سالن دست از تشویق می کشید، من بودم.
من همان کسی هستم که جایی نوشتم : «فردوسی هرشب در تالار وحدت حضور دارد و به شاهکار خود می نگرد.»
اما شما دیگر آن پری صابری نیستید.
از شما انتقاد می کردند که «بازاری» نمایش می سازید.و شما دقیقآ به سمت انتقادات رفتید.(دیگر نمی توانم همانند سابق از شما دفاع کنم و بگویم که استفاده از رقص و موسیقی "بازاری" نیست، بلکه اصالت تئاتر است)
وقتی مثلآ می خواستید صحنه را به اوج برسانید، و بازیگر های شما (با تلاش فراوان) حرکات مضحک و نا هماهنگی را انجام می دادند، فکر می کردم ای کاش دنیای پس از مرگ یک شایعه باشد و روح نظامی گنجوی هرگز از چنین ظلمی به اثرش آگاه نشود.

خانم صابری
شما آبروی خود را له کردید.
فروشگاه (بقالی) سر کوچه ما، وقتی مغازه اش (دکانش!) معروف شد، آن قدر قیمت ها را گران و خدماتش را مزخرف کرد که اکنون فروشگاه به ناچار جمع شده است.
امیدوارم به چنین سرنوشتی دچار نشوید.

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, August 12, 2006    
 

Thursday, August 10, 2006

برای زنان چشم سبز لبنان

Big man, pig man, ha ha, charade you are
You well heeled big wheel, ha ha, charade you are
And when your hand is on your heart
You're nearly a good laugh
Almost a joker
- Pink Floyd - Pigs (Three Different Ones) -

مرد گنده، خوک مرد، چه موجود مضحکی هستی
با آن سم و دم و دک و پوزت، چه قدر مسخره ای
و وقتی دستت را روی قلبت می گذاری، خنده داری
یک دلقک تمام عیاری
مثل یک لطیفه گو

خوک ها – پینک فلوید – ترجمه : م.آزاد

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, August 10, 2006    
 

Monday, August 07, 2006

تقریبا جدی

زخم که زدی.
نمک که پاشیدی.
حداقل نمک دان را بگذار سرجایش.

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, August 07, 2006    
 

Thursday, August 03, 2006

آداب ایرانی 19 و 20

تب دارم.چهل درجه.سوختن را دوباره تجربه می کنم.سوختن از درون.وقتی آرزو داری که اندامت پاره شوند تا گرما خارج شود.
توی این مهمانی آتش، هذیان نمی گویم.اما گاهی «آداب ایرانی» می نویسم.خیلی فرقی هم ندارد.

آداب ایرانی 19 و 20 :

-لذتی که یک ایرانی از تماشای یک صحنه دلخراش تصادف جاده ای می برد، قابل توصیف نیست.او به هیچ قیمتی حاضر نیست چنین فرصتی را از دست بدهد.

-اولین، مهم ترین و پرکاربرد تربن اصل رانندگی در ایران : بوق .(راننده ایرانی بدون بوق، با مرغ پرکنده تفاوتی ندارد.)

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, August 03, 2006    
 

Tuesday, August 01, 2006

آداب ایرانی 18 - و یک چیز دیگر

اول یک چیز دیگر:
محسن فرجی از من نوشته! نه انگار من هم دارم کم کم برای خودم چیزی می شوم.
فردا شاید دیدی تب وبلاگ ها در مورد من بود.
در مورد نوشته محسن چند نکته هست که اینجا می گویم.
اولآ که تشکر فراوان.
دومآ که من دقیقآ نمی دانم قلم مخملی یعنی چه، اما من هرگونه ارتباط با هر چیز مخملی را قویا تکذیب می کنم.
سومآ که آن اعجوجات همچنان هست و دقیقآ معلوم نشده که چیست.اما [...] شان.
چهارمآ که چاکریم.

و حالا آداب ایرانی 18 :
اگر جایی بودید که پر از زباله بود، بدانید چند ایرانی از آنجا گذشته اند.

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Tuesday, August 01, 2006    
 

-

من برگشتم.استراحت مطلق داشتم در کنار دریای شمال.
البته من هرچه می گفتم همه چیز نسبی است گوش کسی بدهکار نبود.
شمال ایران نا امن بود.در شهری که من اقامت داشتم، ماجرای زورگیری ها و جنایت هایی که هر هفته اتفاق می افتاد را از دهان همه کس می شد شنید.
اما تمام بزرگوارانی که در این زمینه مسولیت دارند، دست به دست هم داده بودند که مبادا پاچه شلوار دخترکی زیادی بالا برود (زبانم لال) و یا دو نفر نا محرم با یکدیگر کنار ساحل قدم بزنند.
این ها خوب مهم ترند لابد.
یک چند تا آداب ایرانی خوب هم دارم که به زودی می گذارم.

ایجا را هم ببینید.بی بی سی صفحه ویژه یکصدمین سالگرد مشروطه راه انداخته است !
خدا سایه بریتانیای کبیر (و گاهی هم کهیر) را از سر مملکت ما کم نکند.

Labels:

-|- posted by Arman @ Tuesday, August 01, 2006    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links