Saturday, May 27, 2006

آداب ایرانی 11

در ایران حق نه گرفتنیست و نه دادنی.
حق خوردنیست.

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, May 27, 2006    
 

Sunday, May 21, 2006

سر کلاس هندسه

بهت گفته باشم
اگه تو دوستیمونو به مثلث عشقی تبدیل کنی
منم تبدیلش می کنم به مربع
بعد خودش کم کم چند ضلعی می شه
یهو دیدی باز تو یکی از این اضلاع به هم برخوردیم

Labels:

-|- posted by Arman @ Sunday, May 21, 2006    
 

Saturday, May 20, 2006

امراض ایرانی

چه قدر اخبار حوادث روزنامه ها را دنبال می کنید ؟ همان صفحات سیاه و آزار دهنده ای که پس از کنار گذاشتن روزنامه هم تصاویر چندش آورش از مقابل چشمانتان دور نخواهد شد ...
دقت کرده اید هیچ روزی نیست که از چند مورد ربودن زنان و دختران و تجاوز به آنها خبری نباشد ؟
هیچ روزی نیست که زنی یا دختری پس از تعرض به قتل رسانده نشده باشد و هیچ روزی نیست که جسد زنی در حالی که آثار تجاوز در کالبد او مشاهده می شود، پیدا نشود؟
هرچند اینها تنها حوادثی است که کشف می شوند و خبرنگاران به آن دسترسی پیدا می کنند، اما آیا همین نیز خبر از فاجعه ای نمی دهد؟

حال به جایی رسیده ایم که حتی اگر نگاه های متجاوز و دستان هرزه و کلمات رکیکی که کمتر دختری از ایشان مصون مانده است را نادیده بگیریم، بازهم نمی توانیم مریضی حاد جامعه مان را انکار کنیم.
بیماری سکس.نوعی مرض خطرناک که برای قربانیانش عطش وجنونی به همراه دارد که از ایشان، جنس مخالف طلب می کند.جنونی که به راحتی می تواند موجب آدم ربایی و قتل شود.

آیا این نتیجه جداکردن مردان و زنان نیست؟
نتیجه بایکوت کردن مقولات جنسی،منع کردن انسان ها از ارضای نیازهایشان و گناه آلود جلوه دادن ارتباط جنسی ؟
آیا چوب عدم آموزش و سرمایه گذاری جهت آگاهی و آزادی جوانان در ارتباط جنسی را نمی خوریم ؟

حجب و حیا و ارزش ها، جامعه ما را مصون نکرد که مریض کرد.
و اکنون مردمش از این مرض چگونه رهایی بیابند ؟

تجاوز 6 شرور به زن 21 ساله – 6 مرد با برنامه قبلی، زنی را از خانه اش و از آغوش همسرش ربوده و مورد تجاوز قرار دادند.
دو پسر جوان در قالب مسافرکش دختری 22 ساله را ربوده و پس از تجاوز او را کشتند- اعتماد ملی
دو جوان در ورامین به زنی تجاوز کرده و او را به قتل رساندند - شرق

پرونده‌ مرد متهم‌ به‌ تجاوز و قتل‌ كودك‌ 4 ساله‌ به‌ دادسرا فرستاده می شود‌- اعتماد ملی
قتل منشی مطب پس از ناکامی در تجاوز به او – اعتماد ملی
تجاوز به دختری توسط خواستگارش - فارس
قرار مجرمیت برای قاتل زنان خانه دار – حرفی از تجاوز نیست اما کیست که نداند؟ (بخشی از خبر : اموال‌ سرقت‌ شده‌ از خانه‌ قربانیان‌ ارزش‌ مالی‌ زیادی‌ ندارد و شواهد موجود در صحنه‌ جرم‌ اثبات‌ كرده‌ است‌ كه‌ اگر نیت‌ متهمان‌ سرقت‌ بوده‌ می‌توانستند اموال‌ كم‌حجم‌تر و به‌ مراتب‌ باارزش‌تری‌ را پس‌ از انجام‌ قتل‌ها همراه‌ خود ببرد.)

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Saturday, May 20, 2006    
 

Thursday, May 18, 2006

مویی که در تئاتر شهر سپید شد

محمد بهرامی، مدیر سپید موی روابط عمومی تئاتر شهر تهران، طی حکمی از سوی ریاست اداره کل هنرهای نمایشی برکنار شده است.
طولانی ترین زمانی که یک مدیر در تئاتر شهر باقی مانده است، مربوط می شود به مجید جعفری که 8 سال عهده دار مدیریت تئاتر شهر بود و پس از او، حسین پاکدل که 5 سال این مسوولیت را به عهده داشت.اما این مدیر سپید موی روابط عمومی، 16 سال و چهار ماه یعنی از بهمن 1369 تاکنون پشت میز روابط عمومی نشسته است.
نمی توانم تصور کنم که وارد اتاق روابط عمومی بشوم و بهرامی را نبینم که با لبخند همیشگی و سیگاری که به گوشه لب دارد، برای همه سوال هایم جوابی می یابد.
امروز ساعت پنج عصر عده ای از خبرنگاران و علاقه مندان به تئاتر در دفتر روابط عمومی جمع می شوند تا از حسین پارسایی بخواند در حکمش تجدید نظر کند.
تجدید نظری که اگر صورت بگیرد، بهرامی را به انسان قدرت مندی در مدیریت تئاتر ایران بدل خواهد کرد.
و شاید این برای مدیران اندکی گران باشد ...

عکس : دوربین دات نت

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, May 18, 2006    
 

Tuesday, May 16, 2006

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد ...

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم ، عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
حافظ چه طرفه شاخ نباتست کلک تو ، کش میوه دلپذیر تر از شهد و شکر است

این هم شیراز و وضع بی مثالش.چه بگویم از این دیار که پیشتر نگفته باشند ؟
تنها باید یک تشکر دو آتشه وبلاگی خدمت نازلی کبیر تقدیم کنم.تور لیدر گران قدر خودم.
سفرنامه من را هم که پیشتر در وبلاگش سوزاند، اما الحق که تورلیدر به این محشری کسی تاکنون نداشته.اگر نبود من نصف وقت را در هتل خواب بودم و نیم دیگر را در کافه هتل با توریست ها گفت و گوی تمدن ها می کردم.که حوصله دارد تنهایی بزند بیرون ؟

صبا زان لولی شنگول سرمست ، چه داری آگهی چون است حالش

به ترتیب پارسه (تخت جمشید)، حافظیه، باغ عفیف آباد، نارنجستان قوام و نمایشگاه عکسی که از شیراز قدیم درارگ کریمخانی دایر بود، بهترین هایی بودند که دیدم.
البته اگر از کافه هفت و مردم صاحب کمالش فاکتور بگیریم.
سه بار هم به آن چشم و چراغ همه شیرین سخنان سر زدم.حافظ خرابات نشین.
به هر حال : تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ، سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

و البته از امروز هم شور اردیبهشت سال بعد را به سر دارم.در آب رکنی سکه ای انداختم به این نیت که سال آینده بازم گرداند.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ، بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

این مرد بزرگ، نیمای نادری، نواده نادرشاه کبیر، یکی از دو شاهزاده دموکراسی خواه ایرانی هم از حسودی ترکید، دارد پنج شنبه می رود شیراز تا من را هم از حسودی بترکاند.این ترکیدن به اون ترکیدن در. امیدوارم تا برسی همه نارنج ها پرتغال شده باشند.

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Tuesday, May 16, 2006    
 

Sunday, May 14, 2006

شب آخر پرواز خطر *

زنده ماندم.
شنبه 23 اردیبهشت.
پرواز شماره 1355 هواپیمایی آسمان، جت فوکر 100، ساعت 16:30 از شیراز به مقصد تهران.
از ابتدای پرواز صدای غیر متعارفی از بال راست به گوش مسافران می رسد.

کمی قبل از اینکه پرواز به نیمه برسد، مهمانداران زود تر از حد معمول اقدام به جمع آوری زباله مواد غذایی که جهت پذیرایی اهدا می شود کردند.
پرواز به نیمه نرسیده بود که صدای غیر عادی از سمت راست هواپیما شدت پیدا کرد و تکان های عجیبی شروع شد.


در نیمه پرواز
، ناگهان از مسافرین خواسته می شود که کمربندهای ایمنی را محکم کنند و صندلی را به حالت عمودی در بیاورند.
وضعیت چراغ های هواپیما عوض شده و چراغ های مخصوص خروج اضطراری روشن می شوند.
مهمانداران با صورت هایی همانند گچ سفید شده به صندلی های مخصوص خود آمده، می نشینند و کمربند ایمنی را محکم می کنند.
مسافرین تکان های شدیدی را احساس می کنند.
در بیرون توفان جریان دارد.
تکان های هواپیما شدید تر شده و صداهای عجیبی شنیده می شود.
عده ای از مسافرین مشغول دعا خواندن بوده و عده ای دیگر سعی می کنند با شوخی کردن روحیه خود را حفظ کنند.

لحظات اضطراب آوری در میان تکان ها و صداهای شدید و تغییر مسیر ها و دورزدن های غیر معمول سپری می شود.
مسوولین پرواز اعلام می کنند که هواپیما برفراز فرودگاه مهرآباد قرار دارد.
هربار که هواپیما ارتفاع خود را کم می کند تکان ها شدید شده و صدای هراس انگیزی شنیده می شود و هواپیما (گویا به ناچار) دوباره اوج می گیرد.
با بیست دقیقه پرواز اضافه بر فراز فرودگاه، بالاخره هواپیما موفق به فرود می شود.
مسافران در پیاده شدن عجله دارند و عده ای شکر خدا می گویند و صدقه کنار می گذارند.

عده ای از مسافرین مهماندار را احاطه می کنند؛ مهماندار در حالی که هنوز رنگ به صورتش بازنگشته، هرگونه نقص فنی را تکذیب می کند و همه چیز را به شرایط آب و هوایی و عدم صدور به موقع اجازه فرود نسبت می دهد.(گویا شرایط آب و هوا دلیل مناسب تری برای سقوط است).
اجازه صحبت با خلبان حتی با کارت خبرنگاری به نگارنده این سطور داده نمی شود.
مسافران در هنگام تحویل بار، با تلفن همراه خود صحبت کرده و به خانواده خود خبر می دهند که به سختی سالم مانده اند.

تهران شلوغ است.
توفان است.
گرد و خاک است.
ترافیک است.
کسی نمی داند آن بالاها بر فراز ابرها چه دقایق التهاب آوری سپری می شود.
نویسنده این سطور زنده ماندن در کشوری که زنده ماندن سخت است را با یک نوشیدنی خنک در کنار خیابان جشن می گیرد، چراکه تاکسی حامل او تصادف کرده و تا آمدن افسر راهنمایی و رانندگی مدت زمان نامعلومی لازم است.

* بخشی از ترانه «دلریخته» - شهیار قنبری
- عکس : Jupiter Images

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Sunday, May 14, 2006    
 

Wednesday, May 10, 2006

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

شهریست پر ظریفان، وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است، گر می کنید کاری

عازم شیرازم، زیارتگه رندان جهان.
چند سالی هست که ماه اردیبهشت، چیزی در شیراز فرا می خواندم.
و بالاخره پاسخ مثبت داده ام.
البته به قول دوستم، شرم آور است که انسانی (تقریبا) بیست و سه ساله، شیراز را ندیده باشد.(چه قدر انسان شرمگین زیاد است).
به هرحال سوژه های «آداب ایرانی» در حال تمام شدن بود.حالا می توانم «آداب ایرانی-شیرازی» به آن اضافه کنم.
عکس هم قرار بود باشد اما گریه آور است که چند ساعت قبل از سفر بفهمی دوربین نازنینت خراب شده (فکر کنم آن سقوط دیروزی از بالای کتاب خانه کار خودش را کرد)، اما خلاصه ما که بی دوربین نمی مانیم.می مانیم ؟ نه !

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را

این شعر را هم بخوانید تا بیشتر دلتان بسوزد.

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, May 10, 2006    
 

Sunday, May 07, 2006

آداب ایرانی 8-9-10

«نمایشگاه کتاب» در ایران عنوانی است برای یک نوع سرگرمی سالیانه.همانند «عید نوروز».

«دانشجو» در ایران یک لقب تجملی و تشریفاتی است.برای کسب این عنوان مراحل طاقت فرسایی سپری می شود.
اما هیچ چیز به اندازه «فارغ التحصیل» بی ارزش نیست.

در ایران اگر هنگام غذاخوردن به اطرافیان تعارف نکنید، انسان غیر محترمی خواهید بود، اما اگر هنگام رانندگی ماشینی با سرعت در مقابل شما پیچید و شما به راننده آن ناسزا نگفتید،انسان بسیار ترسو و کم لیاقتی شناخته می شوید.

Labels:

-|- posted by Arman @ Sunday, May 07, 2006    
 

Wednesday, May 03, 2006

آداب ایرانی 7

ایرانی های فقیر همانند اشراف زادگان رفتار می کنند و ایرانیان متمول با سطوح بالایی از درآمد، لاف فقر می آیند.در این میان تنها نوکیسگان راست می گویند.

Labels:

-|- posted by Arman @ Wednesday, May 03, 2006    
 

Tuesday, May 02, 2006

گاف های معتمدین، نیش های منتقدین

روزنامه اعتماد "نه چندان" ملی، 10 اردیبهشت 1384 ، سولماز "بسیار" شریف : NGO بشر دوستانه دیگری در راه است

خلاصه ای از خبر : عمادالدین باقی، نهاد غیر دولتی ای تاسیسی می کند تا راه های جلوگیری از حکم اعدام را شناسایی و در جهت کاهش آمار اجرای چنین احکامی فعالیت کند.

گوشه ای از الطاف خبر تنظیم شده "به نقل از گفته های عمادالدین باقی" : «در پی‌ تحقق‌ این‌ هدف‌ در حال‌ تحقیق‌ و پژوهش‌ هستیم‌ تا جرایمی‌ را كه‌ می‌توان‌ حكم‌ اعدام‌ را به‌ عنوان‌ مجازاتش‌ حذف‌ كرد، عملی‌ كنیم‌.»
ترجمه : می خواهیم جرم انجام دهیم.
نتیجه گیری : شما هم می توانید جریده نویس باشد.پسرخاله تان نیز هم.

توضیحات : روزنامه اعتماد (کما فی السابق "نه چندان") ملی، خود را از حرفه ای ترین نشریات ایران می داند.(تنها اگر واژه "ایران" را با غلظت بیشتری تلفظ کنید، این ادعا گزاف نخواهد نمود.)

Labels:

-|- posted by Arman @ Tuesday, May 02, 2006    
 

آداب ایرانی 6

یک مرد ایرانی اصیل باید به همه زنان با چشم ابزاری برای ارضای جنسی نگاه کند و در همان اولین برخورد سبک سنگین کند که آیا این فرد برای غرایض او چیز دندان گیری خواهد بود یا خیر.

Labels:

-|- posted by Arman @ Tuesday, May 02, 2006    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links