Thursday, March 30, 2006

عمق شب

چشمانم را که می بندم
تاریکی عمیق می شود
دیوارهای اتاق ناگهان جان می گیریند و به عقب می روند
می روند تا دوردست ها
فضای تاریک بزرگ می شود
و من باد می شوم
چیزی که نمی دانم چیست در من می دمد و من بزرگ و بزرگ تر می شوم
« صدای باران اکنون ضعیف شده و از دوردست می آید
تاریکی غلیظ است و جان دار
و من باد شده ام »

اما اگر چشمهایم را بگشایم
« دیوارها، سرجایشان هستند
من لاغر و کوچک درون تخت خفته ام
و باران به شیشه می زند »

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Thursday, March 30, 2006    
 

Tuesday, March 28, 2006

نوروز سگی

بهار دست به کار شده است. مثل همیشه . درخت ها جوانه می زنند . گل ها شکوفا می شوند ، بل بل و سنبل و سبزه و چمن و این قبیل حرف های همیشگی.
اما یک بویی می دهد این بهار امسال.
بویی که بوی بهار نیست.
بوی بارانی که دیشب می بارید هم نیست.
رایحه ای که نه کهنه است و نه تازه.
تنها هست و هرلحظه هم قوی تر می شود.
پنجره را باز کنید و عمیق نفس بکشید.
شما احساسش نمی کنید ؟؟

Labels:

-|- posted by Arman @ Tuesday, March 28, 2006    
 

Thursday, March 23, 2006

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار

باعث شرمساری است که انسان بعد از پنج سال، به شکل ناگهانی رمز ورود خود را فراموش کند.
جریان من مثل رمان های بی سر و ته یا فیلم های صدا و سیمایی شده !
به هر صورت رمز ورود نام کاربری «یاهو» بنده، پرید!
هرچه به این مغز فشار می آورم به خاطرم نمی آید دقیقآ چه بود.
در چند هفته اخیر از امکاناتی که یاهو برای فراموشکاران تدارک دیده استفاده می کردم که خودش رمز لعنتی را به خاطر بیاورد، اما صبح امروز پس از نصب دوباره ویندوز، دیدم جا تر است و بچه نیست …
فکر می کنم سال گذشته همین روزها بود که حافظه کامپیوتر (هارد دیسک) سوخت و آن هم چه سوختنی، پس از این اتفاق، امروز دومین اتفاق بد در فروانروایی کوچک و مجازی من رخ داده است.
به هر حال اگر لطف کنید و من را با
id جدیدم در لیست های خود بپذیرید.
البته با این مغز معیوب، اگر فردا از شما نام و نشان خودم را پرسیدم، لطفآ زیاد تعجب نکنید.

Forester_848 [at] yahoo [dot] com

Labels:

-|- posted by Arman @ Thursday, March 23, 2006    
 

Monday, March 20, 2006

از آمدن بهار و از رفتن دی

با همین دیدگان اشك آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شكوفه به صبحدم به نسیم
به بهاری كه می
رسد از راه
چندروز دگر به ساز و سرود
...
شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری كه می
رسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اكنون كبوتران امید
بال در بال آمدند فرود

پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود

- فریدون مشیری -

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Monday, March 20, 2006    
 

Saturday, March 18, 2006

گنجی که آزاد شد


گنج آزاده شده، اما همیشه مار بر سر گنج می نشیند، مگر نشنیده اید؟

مار ، آن هم از نوع خوش خط و خالش.
عالیجناب راه راه پوش، امروز بیرون آمده و چه ریشی دارد لامذهب!
مثل اینکه فهمیده من ریشم را زده ام،خواسته جبران کند.خلاصه همیشه به اطلاعات محرمانه دسترسی داشته این عالیجناب.
در ضمن مملکت که بی ریشو نمی ماند...
از این به بعد نهضت ریش را به گنجی می سپارم!

شب گنج گردی ها :

تاریخچه و نقشه گنج - آسیانیوز
زن نوشت می گوید گنجی فقط به مرخصی آمده – گفتم که مار از سر گنج کنار نمی رود
عکس های کسوف – صد سال به این عکس ها
عکس های تخته سیاه – مهران همیشه از آدم های ریشو خوب عکس می گیرد
این تبعیدی دیگر عصبانی نیست؛ خوشحال است! - نیک آهنگ هنوز به واژه تاریخ مصرف گذشته دوم خردادی اعتقاد دارد
الپر هم از وزن گنجی می گوید – این مشارکتی ها چگونه به این زودی گنجی را وزن کردند آخر ؟ مگر می خواهند گوسفند بفروشند ؟

عکس : تخته سیاه

Labels:

-|- posted by Arman @ Saturday, March 18, 2006    
 

Friday, March 17, 2006

مفهومی از وطن؛ به ناگاه

در روزهای آخر اسفند،
در نیم‌روز روشن،
وقتی‌ بنفشه‌ها را
با برگ و ریشه و پیوند و خاک
در جعبه‌های کوچک چوبین جای می‌دهند
جوی هزار زمزمه‌ی درد و انتظار
در سینه می‌خروشد و بر گونه‌ها روان

ای کاش آدمی،
وطن‌اش را هم‌چون بنفشه‌ها
می‌شد با خود ببرد هر کجا که خواست

Labels:

-|- posted by Arman @ Friday, March 17, 2006    
 

Monday, March 13, 2006

عید مردماس، دیب گله داره


امشب
تو شهر چراغونه
خونه ی دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک می زنن
می رقصن و می رقصونن
غنچه ی خندون می ریزن
نقل بیابون می ریزن
های می کشن
هوی می کشن
(( - شهر جای ما شد!
عید مردماس، دیب گله داره
دنیا مال ماس، دیب گله داره
سفیدی پادشاس، دیب گله داره
سیاهی رو سیاس، دیب گله داره ))...

...
تو قلب شب که بدگله
آتیش بازی چه خوشگله!
آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده ...

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جایی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن ...

- پریا - هوای تازه - الف بامداد -

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, March 13, 2006    
 

Sunday, March 12, 2006

تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

فروشگاه های لباس از یک حقه جالب استفاده می کنند.
نور پردازی هالوژن های یک فروشگاه، لباس را بسیار شکیل تر و خوش رنگ تر از آنچه که هست نشان می دهد.
همین یک مثال تمام آنچه که ما می بینیم را زیر سوال می برد.
اما حال باید پرسید که کدام یک ثابت است، دید ما یا شلواری که از مغازه می خریم ؟
هیچ دو آینه ای را پیدا نمی کنید که تصویر ثابت و یک شکلی از شما نشان بدهد.
مدت هاست که در یافته ام تصویر من در آینه آسانسور خانه، بسیار خوش رنگ تر است. آینه ای که در خانه داریم، همیشه من را رنگ پریده تر نشان می دهد.
کیست که به من بگوید کدام یک تصویر واقعی من است ؟
حقیقتا من کدام یک از این دو تصویر هستم ؟

بعضی ها یکی از تصویر ها را باور می کنند. اگر تصویر دومی به آنها نشان بدهید، آن دومی را باور می کنند (ویا شاید هم سر اعتقاد اول خود بمانند) ، اما من با دیدن تصویر دوم، به آینه شک نمی کنم.
چیزی که مشکوک است، خود تصویر است ...

Labels:

-|- posted by Arman @ Sunday, March 12, 2006    
 

Tuesday, March 07, 2006

Scent of a Woman

به مناسبت روزی که "روز زن" نامیده اندش

"زن" بودن یک شغل یا حرفه نیست که سندیکا و اتحادیه داشته باشد.
"زن" یک نژاد یا قوم و قبیله نیست که اتحاد قومی و قبیله ای بخواهد.
"زن" یک ایدئولوژی نیست که تشکل یا حزب بخواهد.
"زن" گونه ای از پستانداران نیست که انجمن حامیان داشته باشد.
"زن"، "جنسی" ازانسان است نه "گونه" ای از انسان.
وقتی که حتی "ملاک" بودن قومیت و نژاد در جوامع انسانی محکوم است، ابد
ا نمی توان عنصر "جنسیت" را در امور غیر جنسی ملاک گرفت.
تا با کسی رابطه "جنسی" نداشته باشید، هرگز به شما مربوط نیست که فرد مورد نظر چه "جنسی" دارد و هرگونه اهمیت و توجه به جنسیت در امور غیر جنسی کاملا محکوم،تبعیض آمیز و آمیخته با خرافه است.
دو جنس مرد و زن ابدا یکی (یکسان) نیستند ولی چیزی که نادرست است تنها برجسته کردن "جنسیت" است، در اموری که یا به هیچ عنوان جنسی نیستند و یا فقط اندکی به جنسیت مربوط می شوند.

معضلی که هواداران حقوق زن به آن دچارند این است که به جای تلاش برای نادیده گرفتن "جنسیت" در امور غیر جنسی، تلاش خود را معطوف به توجه بیشتر و دریافت امتیاز برای "جنس" خود می کنند.
تنها می بایست اهمیت "جنسیت" را همانند اهمیت "نژاد" از جوامع انسانی حذف کزد.
اهمیت به نژاد مانده برای سازمان ثبت احوال، اهمیت به جنسیت هم می ماند برای جای دیگر!

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Tuesday, March 07, 2006    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links