|
Tuesday, February 28, 2006 |
|
موش فرهاد |
بیستون بر سر راه است، مباد از پتروشیرین ، خبری گفته و بنزین دل فرهاد کنید ... دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد –روزنامه حیات نو – : "كتيبه بيستون، يكي از مشهورترين سندهای تاريخی جهان و مهمترين نوشته ميخی زمان هخامنشی، به علت ساخت و توسعه يك كارخانه پتروشیمی در جوار اين محوطه، در معرض آسيب جدی قرار گرفته است. ... اين سوال مطرح است كه آيا در سرزمين پهناور ايران، هيچ محل مناسب ديگری برای تاسيس كارخانه پتروشيمی وجود نداشته است؟" ( ادامه مطلب )
حیف شد حیات نو صفحه «فحش» ندارد، مطلب کل صفحه می نوشتم اگر داشت .. بیستون را بی نهایت دوست دارم. کاش می شد برویم زنجیره انسانی تشکیل بدهیم.با شعار کتیبه بیستون، حق مسلم ماست! Labels: ساز مخالف, شبانه |
|
-|-
posted by Arman @ Tuesday, February 28, 2006 |
|
|
|
| |
|
Thursday, February 23, 2006 |
|
دیشب صدای تیشه، از بیستون نیامد |
من نمی دانم، در میان این همه زمین خدا، چرا باید کارخانه پتروشیمی در کنار بیستون تاسیس شود ؟ یک بار برای همیشه، این کشور را به آب ببنید تا همه چیز نابود شود، آن وقت خیالمان راحت می شود که چیزی برای از دست دادن نداریم. آن وقت بروید به جای میدان نقش جهان، برج میلاد بسازید، چغازنبیل را بکنید چاه نفت، از پاسارگاد، دریاچه سیوند تهیه کنید و کارخانه پتروشیمی بیستون را بنا کنید. در ضمن می شود از این پس به جای واژه «پتروشیمی» از کلمه «فرهاد» استفاده کرد. می دهیم در کتاب های تاریخی هم بنویسند که فرهاد از عشق شیرین در کوه بیستون از نفت بنزین تهیه کرد تا کاخ شاه ظالم زمانه که خسروپروز نام داشت را به آتش بکشد. شاید هم می خواست با بنزین ها بمب تهیه کرده و برود روبروی کاخ، خودش را منفجر کند! بعدها نیز تلویزیون برای تقدیر از این قهرمان ملی، سریال «برره» تهیه کرد و نام شخصیت اصلی آن را گذاشت «شیر فرهاد».
شب بیستون گردی ها : اطلاعاتی در مورد کتیبه بیستون – افق نیوز (سایت خبری استان کرمانشاه) وصف بیستون و عکس های قدیمی آن – لکستان طرح پتروشیمی كرمانشاه اثر باستانی بیستون را تهديد ميكند – چهارشنه 3 اسفند، ایرنا تخریب بیستون و طاق بستان در کرمانشاه – شیفته، گویا نیوز شرکت شیر و لبنیات بیسستون – همینجوری (تبلیغ مجانی) Labels: ساز مخالف, شبانه |
|
-|-
posted by Arman @ Thursday, February 23, 2006 |
|
|
|
| |
|
Friday, February 17, 2006 |
|
Atomic Tecnology Mayoub |
به مسوولین محترم بانکداری کشور پیشنهاد می کنم ضمن جمع آوری کلیه سیستم های خودپرداز، از شر هزینه های تعمیر و نگهداری آن رهایی یابند و برای جایگزین، با استخدام تعدادی کارمند دیپلمه، علاوه بر اشتغال زایی ، رضایت مشتریان را نیز فراهم آورند. یک تار موی آن پشت باجه نشین های اخمو و بی حوصله و کم تربیت به هزار دستگاه ATM معیوب می ارزد و باعث می شود آدم تمام روز تعطیل را با یک هزار تومانی سرنکند. |
|
-|-
posted by Arman @ Friday, February 17, 2006 |
|
|
|
| |
|
Monday, February 13, 2006 |
|
بهترین خبر همین حضور تو |
رادیوها و تلویزیون های بی منطق آن سوی آب ها کششی برای من ایجاد نمی کنند. اما امروز شنیدن یک صدای آشنا، من را ناچار کرد تا ساعتی را چون تسخیر شدگان به پای یکی از آنها بگذرانم.
«شهیار قنبری»، ترانه نویس بی نظیر پارسی گوی، برنامه جدیدی را برای «رادیو صدای ایران» تدارک می بیند با نام «قدغن ها». همچون همیشه برنامه اش با حضور آفتابی بزرگان نام آشنایی چون «سر پل مک کارتنی»، «جان لنون» و دیگر نامداران این عرصه میسر می شود. نیمه شب به وقت شهر فرشتگان و ظهر دوشنبه های تهران، می توان آسوده به صدای سبز و آفتابی شهیار دل سپرد. می توان عاشق شد. می توان شعر نوشت. می توان رفت تا بلندای ضیافت «قدغن ها» که از جنوب کالیفرنیا و از آرامش اقیانوس آرام، به خانه ها می آید تا ناتمام ها را تمام کند. می توان دریا را دزدید، می توان داغ عطر لیمو را نفس کشید،می توان رفت تا لب شب و سوز خوش ساز را بر روی سر انگشتان احساس کرد. می توان برهنه شد، می توان جنگل شد، می توان دوباره هفده ساله شد، رنگ پریده تر از همیشه، با هم و تنها، سفر کرد به دنیایی که شهیار می نویسد و امضا می کند. پدر، آیا دریا را در من نمی بینی ؟ کلاغ های سیاه ماتم گرفته اند.شهیار قنبری آمده تا بازی کلاغ پر را از سر بگیریم.آن هم بعد از آن همه گزارش سقوط برگ.بعد از آن همه خطابه سایه مرگ.گویا صبح بعد از شام آخر فرا رسیده باشد. آبی دریا قدغن، شوق تماشا قدغن / عشق دو ماهی قدغن، با هم و تنها غدقن / برای عشق تازه، اجازه بی اجازه / پچ پچ و نجوا قدغن، رقص سایه ها قدغن / کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا قدغن / برای خواب تازه اجازه بی اجازه / در این غربت خانگی، بگو هرچی باید بگی / غزل بگو به سادگی ، بگو زنده باد زندگی / برای شعر تازه، اجازه بی اجازه / از تو نوشتن قدغن ، گلایه کردن قدغن / عطر خوش زن قدغن، تو قدغن، من قدغن / برای روز تازه اجازه بی اجازه -شهیار قنبری-آلبوم قدغن- « بشنوید »
-نمی دانم سایتی که به آن لینک داده ام (Danceage.com) حقوق شاعر را رعایت کرده یا خیر؛ اگر آگاه شوم که مورد رضایت طبع لطیفیش نیست، لینک را حذف خواهم کرد. |
|
-|-
posted by Arman @ Monday, February 13, 2006 |
|
|
|
| |
|
Saturday, February 11, 2006 |
|
The Will To Power |
چنین تعلیم می دهم: گله در پی آن است که از یک سنخ صیانت کند و از خود در هر دو جانب دفاع به عمل بیاورد؛ هم علیه آنهایی که از آن (گله) انحراف جسته اند و هم علیه کسانی که بر فراز سر آن قد بر می افرازند.گرایش گله متوجه سکون و صیانت است و هیچ چیز آفریننده در آن نیست. جانور گله ای، طبیعت گله ای را بزرگ می دارد و آن گاه احساس آسایش می کند.بدین ترتیب «اخلاق» سر بر می آورد.اما نفرت گله از حقیقت جویان را تماشا کنید. -ویلیم فریدریش نیچه-اراده قدرت-بخش دوم از کتاب دو-گله-ترجمه مجید شریف- |
|
-|-
posted by Arman @ Saturday, February 11, 2006 |
|
|
|
| |
|
Wednesday, February 08, 2006 |
|
The Wall |
در کنار دیوارها، باید به نجوا سخن گفت. برایشان بد آموزی دارد، نباید هر چیزی را به گوششان رساند. فرض کنید روزی ماجرای دیوار برلین برای دیوار مقدس یهودیان و یا در کنار دیوار چین، نقل شود. چه بلوایی به پا خواهد شد!
از آن گذشته،باید از دیوار ها محافظت کرد. آخر بر خلاف ظاهر های سنگی بلند، قلب های نازکی دارند. مثلآ دیوار خانه ما دیروز به دیوار خانه کناری، کاه گل های باغ کهنسال کوچه روبرو که دارند خرابش می کنند را نشان می داد و با افسوس می گفت سرانجام کهنسالی همین است.حتی اگر دیوار باشی. |
|
-|-
posted by Arman @ Wednesday, February 08, 2006 |
|
|
|
| |
|
Sunday, February 05, 2006 |
|
Imagine |
Imagine Imagine there's no heaven, It's easy if you try, No hell below us, Above us only sky, Imagine all the people living for today...
Imagine there's no countries, It isnt hard to do, Nothing to kill or die for, No religion too,
Imagine all the people living life in peace...
You may say Im a dreamer, but Im not the only one, I hope some day you'll join us, And the world will live as one.
Imagine no possesions, I wonder if you can, No need for greed or hunger, A brotherhood of man,
Imagine all the people Sharing all the world...
You may say Im a dreamer, but Im not the only one, I hope some day you'll join us, And the world will live as one. | تصور کن تصور کن بهشتی نباشد سهل است اگر تلاش کنی نه دوزخی زیر پایمان و بر فرازمان تنها آسمان تصور کن تمامی مردمان در این لحظه زندگی کنند تصور کن هیچ مرزی نباشد تصورش دشوار نیست هیچ چیز برای کشتن یا کشته شدن بدون هیچ مذهبی
تصور کن تمامی مردمیان در صلح زندگی کنند شاید مرا خیال باف بخوانی اما تنها من نیستم امیدوارم تو نیز روزی به ما بپیوندی و جهان یگانه خواهد شد تصور کن تصاحبی در کار نباشد حیرت می کنم اگر از پسش برآیی بی نیاز از گرسنگی و طمع برادری آدمیان
تصور کن تمامی مردمان دنیا را با هم سهیم باشند
شاید مرا خیال باف بخوانی اما تنها من نیستم امیدوارم تو نیز روزی به ما بپیوندی و جهان یگانه خواهد شد | شورای امنیت، سفارت دانمارک،کاریکاتور،اهانت به پیامبر اسلام، خشم اعراب، تحریم اقتصادی، آژانس بین المللی انرژی هسته ای،تصویر انفجار در کابل،از سر گیری غنی سازی اورانیوم،بمب اتم برای مقابله با تروریسم،کشتی مصری،دریای سرخ،دریای سرخ،دریای سرخ ... چشمانم را که می بندم،این واژه ها بدون هیچ کنترلی در مغزم تکرار می شوند. تنها همین ترانه من را آرام می کند .... تصور کن بهشتی نباشد....
بشنوید: |
|
-|-
posted by Arman @ Sunday, February 05, 2006 |
|
|
|
| |
|
Saturday, February 04, 2006 |
|
در آوار خونین گرگ و میش |
به سلامتی و میمنت، پایمان به شورای امنیت هم باز شد. دیگر در این شورا کوبا و سوریه و ونزوئلا وجود ندارند که رای منفی بدهند. روسیه و چین هم اگر می خواستند آن طرف چیزی را وتو کنند، همین جا یک رای منفی ناقابل می دادند. همانند عراق، یک سال قبل از آغاز جنگ شده ایم، با این تفاوت که آمریکا نتوانست در مورد عراق اجماع جهانی ایجاد کند، اما در مورد ایران به خوبی توانسته است.
این حرف های مرکل هم خواندن دارد. متن کامل قطع نامه هم اینجا هست، برای مطالعه بیشتر! و البته این هم واکنش مرز پر گهر . |
|
-|-
posted by Arman @ Saturday, February 04, 2006 |
|
|
|
| |
|
Friday, February 03, 2006 |
|
دهانت را می بویند |
در مدارس همواره دانش آموزانی بودند که لقب "آنتن" می گرفتند. مرز شوخی و جدی مشخص نبود اما بدون شک عده از دانش آموزان که "نور چشمی" مسوولان مدرسه، علی الخصوص مسوولان پرورشی و معلمان معارف اسلامی بودند (و هستند)، به شیوه های خاصی گزارش رفتار شخصی دانش آموزان را به گوش مسوولان می رساندند. به یاد دارم "زرگری" نامی در دبیرستان داشتیم که به شدت کریه المنظر و منفور بود و معروف بود که هر روز بعد از اتمام مدرسه برای تخلیه دیده ها و شنیده هایش به دفتر مسوولان می رود و البته بعد از اینکه این شیوه او توسط دانش آموزان شناخته شد، او را دیده بودند که هرروز پس از مدرسه و در راه خانه از تلفن عمومی استفاده می کند. من به شخصه پرونده تربیتی خود را دیده ام که مطالبی در خصوص دیدگاه های مذهبی و درجه اعتقاد به حکومت خود و خانواده ام، در آن ثبت شده بود. روزنامه شرق در صفحه جامعه گزارش جالبی در این خصوص منتشر کرده است.اعترافات مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش نیز در این رابطه خواندن دارد. و البته گویا قرار است این شیوه ها به صورت سازمان یافته و تحت نام «مجمع ياران معروف» ادامه پیدا کند.
روزنامه شرق، پنج شنبه 13 بهمن 1384 ، بنفشه سام گیس : " ... همكلاسى هايى كه با هم در يك كلاس و بر سر يك نيمكت مى نشستند اما به جهت پيوند صميمانه اى كه با مربيان تربيتى مدرسه داشتند، كوچك ترين حركت همكلاسى هاى خود را به مربيان تربيتى گزارش مى دادند. رسم بر اين بود كه انجام وظيفه براى مربى تربيتى به كسب نمره و حتى دريافت كمك هاى ويژه انجامد. از به همراه داشتن عكس مادر و پدر در كيف مدرسه تا يك كارت پستال تزئينى كه نوشته هاى لاتين بر خود داشت و اين همكلاسى ها كه اغلب در سطح درسى قابل توجهى هم قرار نداشتند صرفاً به علت گنگ بودن مفهوم آن نوشته ها، كارت پستال را به عنوان شيئى خلاف ضبط كرده، به مربى تربيتى تحويل مى دادند و در پرونده انضباطى دانش آموز ثبت مى كردند. در واژگان «صبح هاى مدرسه» تصوير دلهره اى پنهان بود كه تفتيش و بازرسى بدنى و كيف مدرسه توسط همين همكلاسى ها - كه البته صلاحيت اخلاقى و ارزشى آنان به اثبات نمى رسيد- علت اصلى ترسيم اين دلهره بود و بس. « اصل مطلب » |
|
-|-
posted by Arman @ Friday, February 03, 2006 |
|
|
|
| |
|
|
|
آواز خروسی می شنوم از دوردست |
سپیده دمان است بیدارم با چشمانی گود و لبانی خشک می نگرم به سایه هایی که بلند می شوند ظلمتی که محو می شود و گوی کور کننده ای که می خرامد به میانه آسمان چه می کنند این ارکان بی جان ؟ صبح از پی شب شب از پی صب هیچ از پی هیچ می شتابند تا چه را بیابند در این گردش بی پایان کسالت بار ؟
این نفس از جان من چه می خواهد که بی امان فرو می رود به وجودم و شتابان فرار می کند؟ و این نور زرد رنگ که هرروزه غرور پرده های دود گرفته را خرد میکند چه می جوید در اتاق کوچک من ؟ این مرض بی ایستایی چیست که به سینه ام می کوبد ؟ بگو تمامش کنند |
|
-|-
posted by Arman @ Friday, February 03, 2006 |
|
|
|
| |
|
Thursday, February 02, 2006 |
|
حیات "بسیار" نو، "نه چندان" اقتصادی |
حاشيهاى پر رنگتر ازمتن - مرورى بر اتفاقات حاشيهاى بيست و چهارمين جشنواره تئاتر فجر
دو بازیگر و یک تماشاگر آسیب دیدند-سه بار گمرک فرودگاه با عدم ترخیص دکور باعث تاخیر یا لغو نمایش های بین المللی شد-یک گربه به دو نفر آسیب زد و یک پروژکتور را شکست و اجرای نمایش را 40 دقیقه عقب انداخت-یک بازیگر در حین اجرای نمایش به تماشاگران اعتراض کرد-برف و سرما بارها مشکل ساز شد. ( اصل مطلب )
گزارش خوبی شده اما چه کار کنم یا زرد می نویسم یا حاشیه یا طنز؛ قلمم به گزارش رسمی و خشک نمی رود، شما عفو بفرمایید. |
|
-|-
posted by Arman @ Thursday, February 02, 2006 |
|
|
|
| |
|
About Me |
Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer
e-mail - contact
|
|
شب گردی ها |
|
(آرشیو)
|
| Previous Post |
|
| Archives |
|
|
| |
|
|
| Links |
|
|
| |
|
|
|