|
Tuesday, January 31, 2006 |
|
حقایق شبانه |
در رابطه دوطرفه زن و مرد، مرد می بایست رابطه جنسی را پشت سر بگذارد تا بتواند به سایر مسایل بپردازد؛ زن می بایست سایر مسایل را پشت سر بگذارد تا بتواند به رابطه جنسی بپردازد. در این کشاکش آن کس که قدرتمند تر است، پیروز می شود.
چنین گفت آرمان |
|
-|-
posted by Arman @ Tuesday, January 31, 2006 |
|
|
|
| |
|
Tuesday, January 24, 2006 |
|
شوخی های شبانه |
ای هوااااار اسم من را استامبولچی، چاپ کرده اند. آقاجان من اسلامبولچی هستم.منسوب به اسلامبول.جدم با اسلامبول تجارت می کرده، نام ما شده اسلامبولچی. بعدآ آتاتورک آمده در راستای ضدیت با اسلام، اسم این شهر را به استانبول، تغییر داده است. ولی یادش رفته بیاید نام فامیل خانواده مارا تغییر دهد! اما آقای هادی خامنه ای فراموشکاری ایشان را در حیات نو، جبران کرده است. البته نصفه و نیمه، یعنی اسلامبول و استانبول را ریخته روی هم شده استامبولچی (و نه استانبولچی)
لینک : چه رازی درون صف نهفته است؟ – آرمان استامبولچی! (دلم می خواست این گزارش را بسیار کامل تر از اینی که هست کار می کردم، اما هفته سختی را پشت سر گذاشته ام و فرصتش نبود.) |
|
-|-
posted by Arman @ Tuesday, January 24, 2006 |
|
|
|
| |
|
Sunday, January 22, 2006 |
|
برف شادی |
دروغ می گویند آقا دروووووغ نمایش "هابیل و قابیل" از ترکمنستان قرار بوده در جشنواره (نسبتا) بین المللی تئاتر فجر شرکت کنند. دولت این کشور به خاطر مسایل سیاسی، به این گروه اجازه سفر به ایران را نداده است. سایت ایران تئاتر به سرعت اعلام کرده که برف و باران باعث انصراف این گروه شده است.(خوب شد برف آمد !) اما حقیقت چیز دیگری است. از این دروغ گویی چه عایدمان می شود؟مگر نه اینکه ما چیزی برای پنهان کردن نداریم ؟ خوب آقاجان بگویید گروه ترکمنستانی طی اقدام بی شرمانه ای با لغو برنامه سفر خود از حضور در جشنواره ایران انصراف داد. چرا دروغ ؟ آخر برف و باران روز شنبه به اجرای روز سه شنبه چه دخلی دارد ؟ مگر با الاغ می خواستند به ایران بیایند ؟ اگر برف نمی آمد چه می گفتیم ؟ لابد باید اعلام می کردیم "تابش شدید آفتاب، باعث لغو سفر گروه ترکمنستانی به ایران شد" !
+ روز سوم جشنواره چه ببینیم ؟- اینجا هم اشارتی به موضوع کرده ام، اما پندار محدودیت دارد نمی توان همه چیز را گفت.شرمنده. جدید : روز چهارم جشنواره چه ببینیم ؟ - آیا بازهم پلیس 110، علاقه مندان به نمایش قطب الدین صادقی را متفرق خواهد کرد ؟
شب گردی ها :
عناد و تحقیر تلویزیون نسبت به زنان - وبلاگ فرزانه ابراهیم زاده. یک شوخی زشت توسط SMS بازها - هرکس ضرر کرده انگار می تواند با فرستادن عدد 7 جبران خسارت کند. فعل ساده معلوم - شعری از آسیه امینی (راستی تولد شاعرش هم مبارک) روزنامه اعتماد "نه چندان" ملی منتشر شد - این روزنامه مرا یاد داد زدن های کروبی از کرسی ریاست مجلس ششم می اندازد، هنگامی که سر نمایندگان اصلاح طلب فریاد می کشید.مثلآ قضیه خروج قانون اصلاح مطبوعات از دستور کار مجلس را یادتان هست؛ آن هنگام که کروبی بر سر حقیقت جو فریاد می زد که نامه نباید در صحن علنی مجلس قرائت شود؟ + سلام اعتماد ملی - مرجان حاجی رحیمی
|
|
-|-
posted by Arman @ Sunday, January 22, 2006 |
|
|
|
| |
|
Friday, January 20, 2006 |
|
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن |
دی ماه هم تمام شد. تا بمانیم و ببینیم تا دی ماه دیگر چه به روزگارمان آمده است. فعلا همگی خودمان را مشغول کرده ایم. من با تئاتر، دیگری با فیلم، آن یکی با درس. تا عالیجنابان داخلی و خارجی تصمیم بگیرند که چه به شب و روزما بیاورند. جشنواره تئاتر امسال هیچ حس و حالی ندارد.کاچی به از هیچ است و لاغیر! فیلم اندکی هیجان انگیز تر است. ای کاش برف بیاید. صف های طولانی در برف و سرما.بحث های داغ پشت گیشه و حسرت بلیت هایی که به دست ما نمی رسد. من در چند هفته گذشته خودم را با تئاتر رسما خفه کرده ام.نمایشی در تهران نیست که ندیده باشم.بعضی ها را هم که دو یا سه بار. جشنواره حسن ختام خوبی است برای اینکه اندکی از تئاتر دور شوم.بعدش که ماه سیاه پوشان است و تا فروردین از تئاتر خبری نخواهد بود. سیگاری های حرفه ای گاهی چند روزی سیگار را ترک می کنند، فقط با این انگیزه که بعد از چند روز از آن سیگار اول حسابی کیفور شوند. به هر حال از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست، فریاد مکن بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد نکن خیام نیشابوری
شب خود تبلیغی ها : هفت نکته صریح پیرامون جشنواره تئاتر فجر – مورد 1 اعصابم راحسابی به هم ریخته. پیشنهاد روزانه تئاتر (روز اول) – من هم می آیم، اگر راضی نبودید پول بلیت با من. برنامه جشنواره تئاتر فجر
جدید : پیشنهاد روز دوم جشنواره تئاتر فجر
شب گردی ها : م . آزاد در گذشت – عرض نکردم "پشت هم گزارش سقوط برگ" ؟ هشدار به ناشران، نویسندگان و مترجمان – وبلاگ خوابگرد ضیافت زودرس سینما – گزارش پندار از آغاز جشنواره فیلم یک گزارش زرد لیمویی از جشنواره موسیقی – این وبلاگ را دوست دارم، آقاجان من از زرد نویسی هوشمندانه لذت می برم، حرفی است ؟ آیا این بار هم تنها ونزوئلا از ایران حمایت می کند ؟ - من حدس می زنم دفعه قبل نماینده ونزوئلا اشتباها به قطعنامه آژانس رای منفی داد! |
|
-|-
posted by Arman @ Friday, January 20, 2006 |
|
|
|
| |
|
Thursday, January 19, 2006 |
|
آنکه به در می کوبد شباهنگام |
شبانه ها مشکل دارد،توسط سرویس های بعضی از خدمات دهندگان وطنی دیده نمی شود. به شب شدنش (معادل پابلیش) هم به مشکل خورده بود که گویا حل شده است. برادران ما سِروِر کِشی کرده اند. ما کمی منتظر می مانیم محلول شود. که اگر هم نشد می رویم سرور کُشی. البته برای زدن مشت "نه چندان" محکم هم که شده فعلآ "نَم نَم" به شب می کنیم تا ببینیم خدایان چه می خواهند. |
|
-|-
posted by Arman @ Thursday, January 19, 2006 |
|
|
|
| |
|
Saturday, January 14, 2006 |
|
ترکیب پیاله ای که در هم پیوست |
"تنها یک اصل وجود دارد و آن این نکته است که هیچ اصلی وجود ندارد." اگر من اکنون این فندک را رها کنم چه اتفاقی می افتد ؟ به زمین می افتند ؟ چگونه این «اصل» (حقیقت) را اثبات می کنید؟ تا کنون میلیون ها سال است که هر چیزی را رها کرده ایم به زمین سقوط کرده. علم فیزیک هم چگونگی آن را دقیقآ شرح می دهد. اما من بازهم سوالم را تکرار می کنم. "اگر من اکنون این فندک را رها کنم چه اتفاقی می افتد ؟" چه تضمینی وجود دار که تمام قوانینی که تا به حال عمل کرده اند، بازهم صادق باشند ؟ هیچ! هرگز نمی توان اصلی را تعریف کرد مبنی بر اینکه "هرگاه فندک را رها کنیم، به زمین سقوط می کند." چه تضمینی هست که ناگهان تمام قوانین خلاف آنچه که تاکنون بوده اند عمل نکنند ؟ مگر ما می دانیم که "دقیقآ" کجا هستیم و چه نوع نیروهایی در جریان است ؟ در بهترین حالت تنها چند دهه است که روی زمین زندگی می کنیم، و هرچه از پیشتر می دانیم نقل است و هرچه از آینده می گوییم احتمال. شاید همه چیز بازی باشد و ناگهای تغییر کند! نه ؟ پس
چون نیست حقیقت و مجاز اندر دست* نتوان به گمان شک، همه عمر نشست هان! تا ننهیم ساغر و باده ز دست در بیخبری مرد چه هشیار و چه مست خیام نیشابوری
*در بعضی نسخ اینگونه آمده : چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
|
|
-|-
posted by Arman @ Saturday, January 14, 2006 |
|
|
|
| |
|
Wednesday, January 11, 2006 |
|
تضاد عاطفی-فوتبالی |
فوتبال هم به نوعی افیون توده ها ست. چرا به زمین سبز خیره نشویم و در هیجان هزاران انسان شریک نباشیم ؟ در این همه خبر بد و زندگی مصیبت بار، چه بهتر از 90 دقیقه هیجان؟
اما این بار من به تضاد روحی-عاطفی برخورد کرده ام. حالا هوادار بایرن مونیخ باید باشم یا پرسپولیس ؟ -یحتمل باید فقط هوادار علی کریمی بود، پرسپولیسی بایرن مونیخ.
البته اگر اُلی کان به تهران بیاید که من می روم استادیوم و تا آخر فقط او را تشویق می کنم. راستی چگونه باید بلیت تهیه کرد ؟ من دلم می خواهد از نزدیک بازی بایرن مونیخ را ببینم.شاید دیگر نصیب نشود.کجاست یاری دهنده ای که همراهیم کند؟ خانم های فمینیست، نمی خواهید این بار تجمع کنید ؟ انتخاباتی در کار نیست، ولی شاید راهتان دادند ها! وقتی می گویم احساسی عمل می کنیم و پیگیر مطالبات نیستیم، همین است دیگر. چه شد پس تلاش های مدنی برای حضور زنان در استادیوم فوتبال ؟
من نمی دانم، یکی با من بیاید برویم استادیوم، من راه و چاه بلد نیستم.اگر تنها باشم مجبور می شوم بروم روی نیمکت بایرن بشینم ها!
شب بایرن گردی ها :
گفت و گوی علی کریمی با خبر گزاری آلمان – کریمی : سیاست و ورزش دو امر جدا گانه هستند. ( به این می گویند جدایی ورزش از سیاست یا همان سکولاریسم فوتبالی.)
وب سایت فارسی بایرن مونیخ – شاید بهتر باشد بگوییم هواداران بایرن مونیخ
Finaly in Tehran, Red to take on Ali karimi’s former club
|
|
-|-
posted by Arman @ Wednesday, January 11, 2006 |
|
|
|
| |
|
Tuesday, January 10, 2006 |
|
افتتاح دفتر شعر آسیه ضیایی در شبانه ها |
قرار نیست توضیح بدهم آسیه ضیایی کیست، مثلا الان نباید بگویم که بازیگر تئاتر است یا اصولا لزومی نداشت بگویم نام فامیلش «ضیایی» است. فقط همین کافی که بگویم آسیه ضیایی، میهمان جدید وب سایت شبانه ها خواهد بود و در این آدرس، شعرهایش را منتشر می کند. الان قرار نیست که بگویم از نظر من اشعارش بسیار خواندنی اند، فقط قرار است بگویم که از این پس، شبانه ها، با کمال امتنان میزبانی دفتر شعر آسیه را به عهده خواهد داشت. مطابق توافقات قبلی، الان من باید یک همچین چیزی نوشته باشم : "به آسیه ض ، شب زنده دار جدید وب سایت شبانه ها ، خوش آمد گفته و از مخاطبین ارجمند دعوت می کنیم اشعار گرانبهای ایشان را مطالعه کنند. این توضیح ضروری است که شبانه ها آمادگی دارد تا به شکل بسیار خود پسندانه، به هر وبلاگ نویسی که اینجانب، آرمان اسلامبولچی، نوشته هایش را دوست داشته باشم، فضای مجانی اهدا کند." خانم ضیایی عزیز، به شبانه ها خوش آمدی. شب گردی ها :  دفتر شعر آسیه ضیایی – اگر تاحالا کلیک نکره اید، حالا بکنید.
عیدی موتور سیکلت می دهند کینگ دبیر در تورنتو و او ناگاه برید – وبلاگ این دوست ندیده ام گاهی بسیار جالب می شود. کروبی مدیر مسوولی نشریه اعتماد ملی را واگذار کرد – این اولین قدم است برای توقیف اعتماد ملی.
جدید : بازگشت بیضایی به تئاتر شهر - این از آن وعده هایی است که تا عملی شدنش، ریش بنده شاید به زمین رسیده باشد.
|
|
-|-
posted by Arman @ Tuesday, January 10, 2006 |
|
|
|
| |
|
Friday, January 06, 2006 |
|
صد آه و سیما |
کیانوش و فرهاد و لیلی و تیرداد و بامشاد که بشود کاراکترهای مضحک صداوسیما، لابد فردا باید اسم فرزندانمان را بگذاریم جیمز و رابین و جرج و بلکه هم جنیفر. معیار انتخاب این اسم ها چیست ؟ چرا کوروش و سیاوش و کاوه همیشه شخصیت های منفی رسانه ملی اند و یاسر و عبدالله و محسن پلیس های مهربان یا جوانان درست کار ؟ درون شهر فلافل برره می فروشند با چای نخود سرو می کنند، اما کسی فکر نمی کند که دیگر کداممان نام فرزند دلبند را می گذاریم «کیانوش» ؟ برادران، فقط سد سیوند نیست که کوروش به خواب رفته را زیر آب می برد. ما همگی زیر آبیم، هم اکنون و در اوج بیداری. شب گردی :
شرح عشق – عشق و شباب و هادی، مجموعه مراد است. یک روز پر مشغله مرجان – انجمنتان سرسبز.ماهم می آییم بازی. عکس های بی ربط بیشتر بگیر- عکس که نباید ربط داشته باشد اخوی.مگر کاریکاتور است ؟ 13 سالگی سن اعتیاد و روسپیگری – خدا را شکر از ما گذشته. پیاده رو بازگشایی شد – پیاده رو را باید نشریه زمستانی ایران دانست.یک ساله هم شد راستی.
|
|
-|-
posted by Arman @ Friday, January 06, 2006 |
|
|
|
| |
|
Tuesday, January 03, 2006 |
|
در میخانه ببستند، خدایا مپسند |
آسیا را بستند.به همین راحتی. آقای وزیر ارشاد هنگام رای اعتماد گفته بود که نیازی به توقیف نشریه ها نیست. اما این بار خود وزارت ارشاد، آسیا را توقیف کرده و پرونده را به قوه قضاییه رجوع داده است! از ما خواستند محتوای شخصی کامپیوترهایمان را پاک کنیم،بساطتمان را جمع کنیم، نق و نوق نکنیم و برویم خانه هایمان. «آیدین جمشیدی» معتقد است که وب سایت می تواند به کار خود ادامه دهد، اما هنوز تصمیم نهایی را نگرفته اند. در مورد خود روزنامه هم این واژه موقت کمی مشکوک است.از یک نظر امیدوار کننده است، اما معمولآ یکی از بی معنی ترین واژه های عالم مطبوعات است (بهتر است بگوییم عالم مخالفان مطبوعات). فعلآ توقیف «موقت» شدیم. عکس های زیر را با موبایل گرفته ام.کیفیتش مناسب نیست.اما شواهدی از آخرین ساعتهای یک روزنامه است.از آخرین لحظات دور هم بودن یک گروه انسان، که به هم عادت کرده بودند. دبیر فنی و بچه های گروه IT سراسیمه به تحریریه آمده اند تا ببینند جریان چیست خداحافظی بچه ها با ایرج جمشیدی 
تحریریه خالی 
عکسی که احتمال می رود انتشار آن موجب توقیف روزنامه شده باشد 
|
|
-|-
posted by Arman @ Tuesday, January 03, 2006 |
|
|
|
| |
|
About Me |
Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer
e-mail - contact
|
|
شب گردی ها |
|
(آرشیو)
|
| Previous Post |
|
| Archives |
|
|
| |
|
|
| Links |
|
|
| |
|
|
|