Monday, November 28, 2005

سکس و شهر !

جامعه ما گاهی از دین اسلام سنتی تر می شود.
دید اسلام به روابط جنسی نسبت به مسیحیت بسیار مترقی تر است.مسیحیت انزوای جنسی را
شرط نزدیک شدن به خدا می داند و روحانیونش را از توجه به نیازهای جنسی بر حذر می دارد، چیزی که در اسلام حتی توصیه نیز می شود.
گذشته از تفاوت هایی که اسلام برای رابطه جنسی زن و مرد ازدواج کرده قائل می شود ، زن یا مردی که همسر دائمی ندارند برای برقراری رابطه با هر کسی که خواستند، به مشکل چندانی بر نمی خورند.
اما جامعه ما در این یک مورد پا را از اسلام فراتر گذاشته و سخت گیری های سنتی بیشتری را اعمال می کند.رابطه متنوع جنسی نوعی بی بند و باری شناخته می شود و سکس فقط برای ازدواج کرده ها مجاز است.
طرح هایی همچون خانه عفاف از نظر اسلامی مشکلی نداشت ، اما جامعه نمی توانست با آن کنار بیاید و این ربط زیادی به آموزه های مذهبی ندارد.
درست است که معمولا مذهبی ها سنتی ترند اما سنتی ها لزومآ مرزهای عقایدشان را تا جایی که مذهب اجازه داده تعیین نمی کند.
معمولآ در تند روی کمی از مذهب عقب ترند ، اما رابطه جنسی از آن چیزهایی است که برخلاف مذهب اکثر ایرانی ها، حسابی تابو شناخته می شود و حتی صحبت کردن از آن نیز یک گناه کبیره است.
این را از مشکلات بسیار عظیم محافل سنتی ایرانیان می دانم. ارضای جنسی یک نیاز جدی بشر است، شاید اگر قبل از بلوغ هم این نیاز وجود داشت ، این قدر مورد کم لطفی واقع نمی شد، اما از آنجاییکه همانند گرسنگی و تشنگی از کودکی وجود ندارد ، در بعضی جامعه ها به عنوان نیاز به رسمیت شناخته نمی شود. شاید اولین قدم این باشد که به جماعت تقهیم شود که پدرجان این یک نیاز کاملآ طبیعی است و هیچ عیب ایرادی در آن نیست.
حالا بعدآ یادشان می دهیم که بسیار هم زیباست.

شب گردی ها :
-نباید به کنسرت شجریان رفت - منصور ملکی
-دومین برنامه رادیو گیلک – برای کسانی که از این زبان لذت می برند
-پانته آ بهرام در قشقایی – من این خانم را دوست می دارم
-یک صبحانه کامل با
Spice Girls – عکس های مهران مثل خودش بامزه اند
-آزار جنسی در محیط های کاری ایران – لینک از مصطفی قوانلو قاجار

-|- posted by Arman @ Monday, November 28, 2005    
 

Friday, November 25, 2005

حیات "نه چندان" نو

حالا که تبلی مزمن بنده باعث شده تا لینکدونی شبانه ها (معروف به شب گردی ها) همچون رویای محال باقی بماند ، توی این پست لینک می دهم به کوری چشم رختخواب.فقط هم به نوشته های خودم لینک می دم برای حمایت از همه نوع دیکتاتوری + تنبلاتوری .

مرز باریک میان خندان هجو و گریاندن طنز : نوشتاری که پیش رو دارید نگارش و شرح تردید نویسنده آن است نسبت به جایگزینی شیوه های معول در طنز با ارزش سازی های نه چندان درست (و البته خنده دار) در سریال«شب های برره» که این روزها به یک تب همه گیر جامعه بدل شده و عالی ترین نوع «اپیدمی تلویزیونی» را برای مخاطبین ایرانی خود پدید آورده است. ادامه مطلب

سارا جونز از مهاجرین حمایت می کند : «سارا جونز»، فرزند یک خانواده امریکایی – افریقایی ، نمایشی را بر اساس داستانی در حمایت از اقلیت های نژادی مقیم ایالت متحده امریکا ، فراهم آورده و به زودی در نیویورک اجرا خواهد کرد.. ادامه مطلب

-|- posted by Arman @ Friday, November 25, 2005    
 

Tuesday, November 22, 2005

تضمینی نیست

احسان صبح با صدای جیغ مادرش از خواب بیدار شد.
رادیو اعلام کرده بود که خورشید از غرب طلوع کرده است.وقتی احسان از خانه بیرون رفت همه در خیابان جمع شده بودند و با دست خورشید را به هم نشان می دادند.دانشمندان کاملا درمانده شده بودند.جهت چرخش زمین بدون هیچ دلیلی عوض شده بود.پدر بزرگ احسان معتقد بود که این پدیده به فعالیت های هسته ای کشورها مربوط است ، اما مادربزرگش علاوه بر نماز های روزانه، روزی پنج وعده هم نماز آیات می خواند
.

احسان به اطرافش توجهی نداشت ، چراکه خورشید هیچ وقت به او تضمینی نداده بود که همیشه از شرق طلوع کند.

دانشمندان برای حل موقت مسئله و عدم تغییر تمام محاسبات جغرافیایی، تصمیم گرفتند قرارداد جهت شرق و غرب را عوض کنند.از این به بعد مطابق قرارداد جدید، دستی که برادر بزرگ احسان ساعتش را به آن می بست، دست راست نامیده می شد.

چندی گذشت و مغرب محل طلوع باقی ماند و جهت چرخش زمین هرگز دوبار تغییر عقیده نداد و موضوع به کلی فراموش شد.
فقط هروقت تلویزیون برنامه ای از فعالیت های هسته ای نشان می داد، پدربزرگ احسان کمی غرولند می کرد
.

****

برای سحر:

اگر همه آدم ها آلزایمر داشتند آن وقت باور می کردند که پدر بزرگ تو مالک تمام زمین های طالقان است.
در واقع الان همه به بیماری «سالمی» دچاریم ، برای همین است که مسایلی با این اهمیت را خوب درک نمی کنیم
.

-|- posted by Arman @ Tuesday, November 22, 2005    
 

Monday, November 21, 2005

مواضع اصولی

خانم محترم موضع خودت رو مشخص کن
بالاخره مشترک مورد نظر من در شبکه موجود نیست یا در دسترس نیست یا دستگاهش خاموشه ؟
چرا وقتی کم میاری به بوق بوق می افتی ؟

-|- posted by Arman @ Monday, November 21, 2005    
 

Friday, November 18, 2005

پیش کلاه برداری

وب سایت بسیار فرهنگی و بسیار وزین (شاید هم وذین) دل آواز (البته بیشتر به زیر دل آواز می ماند) اقدام به پیش فروش اینترنتی بلیت کنسرت شجریان کرده است.
آخر اساتید کاری که بلد نیستید را چرا انجام می دهید ؟
برای عزیزی بلیت می خواستم ، چهارشنبه با هزار و یک مشکل نام خود را ثبت کردم، نوشت تا 24 ساعت وقت دارید پول را بریزید داخل خزانه (یاد داروغه در داستان ها افتادم).
احساس می کردم یک جای کار ایراد دارد.وب سایت و سیستم خریداری بلیتش بسیار عجیب و پر از اشتباه بود. اساتید سایت هم درک کرده بودند که خیلی ها مثل بنده به اشتباه فکر می کنند که بلیت پیش خرید شده ، برای همین ظهر پنج شنبه روی سایت نوشته ای گذاشتند که ایهاالمومنون دست نگه دارید تا اسامی را اعلام کنیم بعد پول را واریز کنید تا 24 ساعت هم بیشتر فرصت ندارید.
برادران فکر کرده اند بانک ها در ایران مثل رفتگرهای شهرداری شب های جمعه هم می آیند دم در خانه مردم خدمات ارائه می دهند.
شب پنج شنبه نوشته ای (پر از غلط و غلوط) روی سایتشان گذاشته اند و یک مشت اسم هم اعلام کرده اند.
که اسم حقیر در لیست شرف یابان نیست.60 هزار تومان نازنین هم پر.حال خر بیار و باقالی بار کن.اگر مردی برو این شرکت مجهول را پیدا کن پولت را پس بگیر.
یک جمله از متن پر فیض اساتید را می آورم خودتان تا ته ماجرا بروید.

"- كساني كه نام آنها در جدول موجود نمي‌باشد هيچگونه
بلبيطي براي آنها رزرو نشده است."
فدای روی ماهتان
-نمی باشد ، درست نیست
-هیچ گونه (و نه هیچگونه)
-بلیت (و نه بلبیط) "حال اگر از «طا» هم فاکتور بگیریم باز غلط تایپی دارد)

-پیش خرید ( و نه رزور)

-یک متاسفانه بارمان می کردید دلمان خوش شود که با انسان طرفیم.

-گور پدر کنسرت کدام گورستانی بیاییم پول را از حلقومتان در بیاوریم ؟

-|- posted by Arman @ Friday, November 18, 2005    
 

Thursday, November 17, 2005

راس راسی ...


نون چارکی سه عباسی ، پنیر سیری دو عباسی ، شاعر عاشق رو چو من وا می داره به رقاصی

-|- posted by Arman @ Thursday, November 17, 2005    
 

من به دیدن مشکوکم

سوار ماشین که شدم ، ناگهان احساس کردم که از اطرافم هیچ چیز نمی بینم
با پشت دست شیشه بخار گرفته ماشین را پاک کردم ، تا شهر را بهتر ببینم
اما هنوز خوب نمی دیدم
دستمالی برداشتم و قطره های باران را از روی عینکم زدودم
بازهم احساس می کردم هیچ چیز را آن طورکه هست نمی بینم
چشم هایم
من هیچ نمی دانم که چشم هایم را چگونه باید پاک کنم ..
و بدتر از آن ، هجوم اندیشه ای آزارم می دهد ...

اگر چشم هایم را پاک کنم آیا دیگر بدون مشکل خاصی همه چیز را خواهم دید؟

-|- posted by Arman @ Thursday, November 17, 2005    
 

Tuesday, November 15, 2005

جنبش سایه ها

ماه که طلوع می کند
نیروهای شب در شریان های من جریان می گیرند
سایه ها بزرگ می شوند تا شب را بسازند
و مگرمی شود با آنها هماهنگ نبود ؟

-|- posted by Arman @ Tuesday, November 15, 2005    
 

Saturday, November 12, 2005

طرح بهتر است یا نوشته ؟

پنج شنبه نوشتم : عقل بهتر است یا قدرت ؟
امروز (شنبه) دیدم صفحه آخر شرق، علیرضا ترکیبی، طرحی کشیده است و اسمش را گذاشته : "علم بهتر است یا قدرت"
گویا با ایشان همفکریم. ( در واقع هم سوالیم )
دمش گرم و سرش سبز
حالا انصافا ، عقل بهتر است یا قدرت ؟



تکمیلی :
قدرت زاده عقل است ؟
اگر بود پس قدرمند کودن معنی نداشت
قدرت باید حرام زاده باشد
شاید حاصل تجاوز اراده به رابطه

(اگر موجود دیگری -جان دار یا بی جان- نباشد ، قدرتمند معنی ندارد. پس یک سر پیاز را باید به رابطه پیش کش کنیم.)

-|- posted by Arman @ Saturday, November 12, 2005    
 

Thursday, November 10, 2005

?

عقل بهتر است یا قدرت ؟

-|- posted by Arman @ Thursday, November 10, 2005    
 

Monday, November 07, 2005

به زمین باید شتافت

چیزی بد تر از آن نیست که به باور خودت همه ی راه ها را بلد باشی ، اما رفتن نتوانی.
یک جغرافیدان می شوی مثل جغرافیدان شازده کوچولو که جای همه چیز را می داند ولی از دفتر کارش بیرون نمی رود.
یک انسان دو گانه می شوی.
انسانی در درونت که تشنه ی زندگی است.
و انسانی در بیرونت که بی تفاوت و سرد زندگی را فقط ادامه می دهد.
چگوه باید قدرت را از دست دومی به دست اولی انداخت ؟

-|- posted by Arman @ Monday, November 07, 2005    
 

Sunday, November 06, 2005

هیچی

بس که من غرغر می کنم آمار بازدید از اینجا افتاده پایین
ولی شما بازم میاین ایجا که غرغر بشنفین ؟
تصمیم با خودتونه

-|- posted by Arman @ Sunday, November 06, 2005    
 

Thursday, November 03, 2005

بودای افغان گریست


سد سیوند که تپه های باستانی و پاسارگاد را زیر آب می برد.
اکتشاف نفت هم که چغازنبیل را خراب می کند.

مسجد شهرداری هم که تئاتر شهر را تخریب کرده است (دیگر کار ازتخریب می کند و ممکن است و شاید گذشته است. تخریب شد !).
برج شهیاد هم که اسمش را کردیم آزادی تا به راحتی بزنیم خرابش کنیم.(یعنی چه برج بی بند و باری و آزادی و این قبل صحبت ها توی شهر وجود داشته باشد؟)
ارگ بم هم که زلزله حسابش را رسید.
نقش جهان را هم که داریم خراب می کنیم جایش برج بسازیم.
دیگر چه داریم برای خراب کردن ؟
پیشنهادی داشتید بگویید ها ، تعارف نکنید.

دقت کرده اید این عکس رو برو چقدر با مسماست ؟ (دست مریزاد عکاس ایسنا)

-|- posted by Arman @ Thursday, November 03, 2005    
 

Wednesday, November 02, 2005

شورت مارکتینگ

از بالای میدان شمردم ، دست کم 37 اغذیه فروشی و رستوران و ساندویچی و چلوکبابی و جگرکی (یا به روایتی جیگرکی) و کافی شاپ (که در آنجا هم دل و جگر زیاد مراوده می شد) و لبنیاتی و 14 سوپرمارکت و 9 فروشگاه لباس و کیف و کفش و 6 فروشگاه لوازم موبایل و کامپیوتر بود و یک دکه مطبوعاتی که وقتی از فروشنده سوال کردم گفت 90 درصد مشتریانش سیگار و کارت تلفن می خرند (و لابد آن 10 درصد هم مجله خانواده).
یک فروشگاه نوشت افزار هم بود که مغازه یک وجبیش داشت از ازدحام کتاب های رنگارنگ ویژه کنکور می ترکید.
به 2 گدا و 1 گل فروش و 6 دست فروش لوازم مختلف از جمله عطر و کروات هم برخوردم.
اما حتی یک کتاب فروشی هم پیدا نشد که برای دوستم هدیه تولد بخرم.


رفیق شورت و جوراب دوست داری یا یک شب برویم رستوران مهمان من؟

(ج الف : رفیق مذکور مذکر است . -به خدا- )

-|- posted by Arman @ Wednesday, November 02, 2005    
 

Tuesday, November 01, 2005

بامداد

سپیده دمان
از پس شبی دراز
در جان خویش آواز خروسی می شنوم از دور دست
و با سومین بانگش
در می یابم که رسوا شده ام

-|- posted by Arman @ Tuesday, November 01, 2005    
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist & Photographer

e-mail - contact

 

شب گردی ها

(آرشیو)

Previous Post
Archives
 

 

Links