انگار باید هر سال این شعر را اینجا بنویسم. پارسال هم همین موقع ها اینجا گذاشتمش. فریدون مشیری نیست بنده خدا که چند بیت دیگری بگوید، ما برای عید چیزکی داشته باشیم. هین ولی عالیست.
با همین دیدگان اشک آلود، از همین روزن گشوده به دود، به پرستو ، به گل ، به سبزه درود به شکوفه ، به صبحدم ، به نسیم، به بهاری که می رسد از راه، چند روز دگر به ساز و سرود
شاید ای خستگان وحشت دشت، شاید ای ماندگان ظلمت شب، در بهاری که می رسد از راه، گل خورشید آرزوهامان، سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اکنون کبوتران امید، بال در بال آمدند فرود...
پیشِ پای سحر بیفشان گل سر راه صبا بسوزان عود به پرستو، به گل، به سبزه درود Labels: شبانه |