وبلاگ نویس ها ادبیات خاص خودشان را دارند.اگر مدتی خواننده یک وبلاگ باشید، با ادبیاتش و شخصیت نگارنده اش خو می گیرید و بعد از مدتی می توانید در ذهن خودتان ادبیاتی مانند نویسنده وبلاگ مورد نظرتان به کار ببرید.درست مثل وقتی که شیفته یک رمان شده باشید و در زندگی حقیقی خودتان سعی کنید همانند شخصیت های آن رمان رفتار کنید.
حالا فرض کنیم در شهر اتفاق خاصی افتاده باشد.مثلآ در نیمه شب وقتی شما خواب بودید، زلزله آمده و غیر از شما همه مرده اند.بیایید ببنیم وبلاگ های (و فتوبلاگ های!) مورد علاقه من این واقعه را چگونه شرح می دهند :
نازلی دختر آیدین : همین دیروز عصر توی قبیله داشتم به یلداهه می گفتم که چند وقته زلزله نیومده و من دلم براش تنگ شده و اینا.یلداهه می گفت مثل آقا بی احساسه فکر می کنی، زلزله چیزی نیست که آدم دلش براش تنگ شه.ولی خوب من اینجوریم دیگه.خیلی هم بدم میاد که الکی بگم زلزله رو دوست ندارم.امروز وقتی پاشدم دیدم همتون مردین.حتی خانوم هیچ وقت نمیر هم مرده.
(پست بعدی): کاش توهم اینجا بودی و من و تو با هم زنده می ماندیم.دستانت را لای دستانم می گرفتم و فشار می دادم. -ببین همه مرده اند - هوم چشمانت را تنگ می کنی و به چیزی نگاه می کنی.هیچ وقت به تو نگفته بودم که وقتی همه مرده اند آرامش نگاهت را چه قدر دوست دارم.
مسعود بهنود : خرداد 1320 وقتی در دفتر روزنامه باختر، مصدق یواشکی در گوش فاطمی چیزی گفت همه دیدند که در چشم های فاطمی اشک جمع شد.وقتی به خانه می رفت سوز بود و باد پالتویش را در هوا تکان می داد.او به گفته های مصدق فکر می کرد و زیر لبش کلمه ای را زمزه می نمود: زلزله، زلزله، زلزله . وقتی به خانه رسید به دفتر نخست وزیر زنگ زد. آن روزها شاه دغدغه های مهم تری داشت و به این فکر نمی کرد که 65 سال دیگر چه بر سر شهر خواهد آمد.صدای بوق اشغال، بغض فاطمی را ترکاند.شاید این آخرین فرصت آشتی دولت با مخالفانش بود که از دست رفت.پای تخریب تمام شهر در میان بود. روز بعد مقاله فاطمی، نه تنها غمناک نمود، بلکه کوبنده نگارش شده بود.این حرف بر سر زبان ملی یون افتاد که زلزله نازل خواهد شد.باید کاری کرد. اکنون بعد آن وقایع، پیش بینی مصدق، حادث شده است.کتاب هایم را می سوزانم و به فرنگ مهاجرت می کنم.مصدق این را نمی دانست که یک نفر از این واقعه جان سالم به در خواهد برد و همه چیز را خواهد نوشت. ماجرا این است که همانند فروردین 1342 ....
زن روزهای ابری : سانچو موریس پیتر جان، نیمه شب بیدار بودم و داشتم شیر قهوه آخرم را داغ داغ می نوشیدم.آخر می دانی از نیمه شب به بعد قهوه با شیر می چسبد، همراهش هم دو تکه شکلات نارگیلی.حالا نه که هوا خیلی سرد باشد، ولی شیر قهوه داغش مزه می کند.الکساندرا سر شب می گفت پیر مرد دیگر باز نخواهد گشت.من که می دانم دروغ می گوید.پیر مرد رفته است به دکتر معین رای بدهد.آخر به قول الپر یک رای هم یک رای است.این شناسنامه های جعلی این روزها حتی از قهوه سرد هم بیشتر حال آدم را می گیرد.شیرینگ شیرینگ رای می ریزند توی صندوق آن طرفی ها.پیر مرد هم این را می دانست که رفت.من نسکافه ریخته گوشه شناسنامه ام درست روی مهر رایی که به خاتمی دادم. راستی یادم رفت بگویم، بعد شیر قهوه آخر که می خواستم بروم ظرف ها را بشورم و اول لیوان ها و بعد قاشق ها و آخر بشقاب ها را، زمین زیر پایم لرزید و شیشه ها جیرینگ جیرینگ شکست انگار آخر زمون باشد.من که خوابم می آمد، رفتم خوابیدم که مزه داد بعد از یک سیگار.صبح وقتی آفتاب گر و گر زد توی چشمم فهمیدم دیگر همه مرده اند.حالا خوبیش این است که می توانم توی خیابان هم سیگار دود کنم شاید هم توی کوچه پشتی که دفتر نسیم بود.راستی نسیم هم خراب شده.دلم می گیرد سانچو موریس پیتر جان می دانی ....
لولیان : این نگار مفید بی شعور شب که می رفت در را نبست.سردبیرمان آدرس وبلاگ من را بلد است، شاید آدرس خانه را هم بلد باشد.البته من که مشکلی ندارم.سردبیری که ترانه را درک نمی کند باید برود بمیرد.داشتم وبلاگ گردی می کردم به این ترانه جذاب برخوردم
زلزله ای زلزله وای وای همه را کشت نامرد لیلی مانده تنها در خانه با در باز بدون نگار زلزله ای زلزله وای وای دیگر کوه هم نمی رود لیلی چون همه مرده اند پایه ندارد زلزله ی بد زلزله بد چرا همه را کشتی ؟ زلزله ای زلزله وای وای
Eternity : (یک پوستر فیلم که توسط نویسنده دست کاری شده و چند تا جینگیل مینگیل به آن اضافه شده به نوشته الحاق شده است.در پوستر یک دختر با لباس سکسی روی مبلی لم داده و شهر در اطرافش داغان شده است) مثل فیلم های David Khafan Director شده، یا مثل action های فوق العاده سینمای Borcinafaso . من داشتم کلیپ آهنگ Beraghs Gheresh Bede را نگاه می کردم که اتفاق افتاد.خیلی جذاب نبود. کلیپ را می گویم. یک کمی در تبلیغ مارک های jim fang maroof و American Bahal زیاده روی کرده.در مجموع مفت نمی ارزید. کاش یک کم از Nazbeshi Shimbool یاد می گرفت.به هر حال در سبک Rock افتضاح است که آدم ... (نگارنده یادش می رود که می خواست بگوید زلزله آمده و همه غیر از او مرده اند.) الپر : یک توضیح ضروری است که در فضای مه آلود سیاست زدگی ایران، دولت روی کار آمده می تواند از زلزله به نفع خودش سوء استفاده کند. کمیسیون اقتصادی مجلس پارسال طرحی داشت که برای حل مشکل گرانی با یک زلزله همه را بکشیم و راحت شویم.در آمار انتخابات اخیر هم دقت کردند که دقیقآ چند نفر باید در زلزله از بین بروند.برای همین بود که نتایج انتخابات دیرتر اعلام شد.این طرح ها برای اصول گرایان تازگی ندارد.نمونه اش خرداد سال ... 10 سطر پایین تر : ... جنجال های افراطی انتقاد برانگیز .... 10 سطر پایین تر : ... دوام دولت جدید وابسته به این بود که ... 10 سطر پایین تر : ... زلزله از سمت راست به چپ همه را کشت.
نیک آهنگ کوثر : (کارتونی از یک کاراکتر روزنامه نگار در گوشه صفحه به چشم می خورد که حتی در زیر آوار زلزله، بازجویی می شود.) با دوچرخه رفته بودم هوا بخورم.لا مذهب خیلی سرد بود و نمی شد چشم چرانی کرد.البته نیمه شب بود و همه خوابیده بودند.دلم هوای فلکه گازوی شیراز را کرده بود، با ابوی برویم حصیر بیاندازیم و .... کاملیا یک زمانی در گوشم گفته بود که اگر زلزله بیاید چه کار می کنی؟ همان موقع زنگ زدند که یک کاریکاتور از یک زلزله سیاسی می خواهیم ... خلاصه فقط من زنده ماندم.داشتم فکر می کردم اگر جای من ح.د زنده می ماند الان در زیر آوار دنبال دختر های زنده می گشت تا چپاولشان کند.... خبرش را در کلاغستون کار کردم.تحلیلش می ماند برای هفته بعد ... فردا باید چند تا مطلب رد کنم. الان خوابم می آید ....
نیمانیا : (عکاس شمال بوده! وقتی باز می گردد با شهر ویران شده مواجه می شود.ترجیح می دهد با یک عکس تاریخی، واقعه را ثبت کند.در صفحه یک عکس از آسمان به چشم می خورد.سوژه عکاس شهر ویران شده بوده، اما ناگهان کلاغی از آسمان رد شده و عکاس ترجیح داده از او عکس بگیرد.اما متاسفانه دستش لرزیده و تا به خودش بیاید کلاغ از کادر خارج شده است.توضیح سه خطی زیر عکس که از ترانه یکی از خوانندگان معاصر با نام ش.ش الهام گرفته شده، تنها نشانه ای از این است که عکاس می خواسته شهر ویران شده را ثبت کند.البته اگر کسی درک کند) :
اگه اینجوری بشه وا ویلا واویلا وا ویلا وایلا، وا ویلا و ویلا
کسوف : (یک ردیف عکس از شخصیت های سیاسی زیر آوار له شده به چشم می خورد که اکثرآ زندانیانی را تشکیل می دهند که تازه آزاد شده بودند.در پایان عکاس از سایه خودش عکس گرفته تا ثابت کند که زنده مانده است.متاسفانه کسی نبوده که از او عکس بگیرد. پس از عکس ها، عکاس شعری از احمد شاملو منتشر کرده که ربطی به موضوع ندارد.سپس او از اینکه افرادی که عکس های او را ربوده و بدون اجازه منتشر کرده بودند اکنون زیر آوار له شده اند ابراز خوشحالی کرده و اعلام می کند که شکایات خود را پس خواهد گرفت.در نهایت چند زیر نویس به زبان انگلیسی، واقعه اصلی را شرح می دهد) Everybody mordand. Man Alive. Camera Salem. Aks from oppositione morde.noghte. شبانه ها : زلزله هم برای ما تعیین تکلیف می کند دیگر.آخر نمی فهمد که الان وقتش نبود.یا همه را می کشتی یا نمی آمدی.سخت بود برایت خوب به درک، مگر آیه نازل شده بود که بیایی ؟ 10 سطر غر ... ... همه مردند.انگار از اول نبودند.در این شهر تنها من ماندم.حالا سیگار از کجا تهیه کنم.این اصلاح طلبان البته حقشان بود.دلم برای تیغ ماهی تنگ می شود.دیگر به چه کسی گیر بدهم. 20 سطر رمانتیک ... ... برخیز و یبا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
(البته وبلاگ های مورد علاقه من بسی بیشتر است.ولی شب امتحان و هزار یک مکافات"و جنایات".این پست تا به امروز طولانی ترین نوشته شبانه هاست.اگر هشت صبح فردا امتحان نداشتم، بدون شک خیلی کمتر می نوشتم.) Labels: انگولک, شبانه |