Monday, October 23, 2006

روزگار بازی

سه شنبه
پای گربه روی دم موش است.موش تقلا می کند برای فرار.از دهان گربه آب می چکد، اما ظاهرا فقط قصد بازی دارد.


موش : پاتو از روی دمبم وردار.
گربه : باشه، ولی دمبت رو کوتاه کن که شبیه اون یکی موشه که خوردم نباشی، چون اون خیلی خوشمزه بود، اگه شبیه اون باشی می خورمت.
موش : باشه.

چهار شبنه
دوباره موش به چنگ گربه افتاده است.این بار گربه عصبانی تر است.موش ناز و کرشمه می آید تا بلکه دل گربه نرم شود.


گربه : نه نشد، تو نباید زیاد به لونه من نزدیک می شدی. تو مجوزشو نداری!
موش : اصلا من از این محل می رم.
گربه (با فریاد) : خوب برو.

شنبه
موش یک بقچه به همراه دارد و دست چند بچه موش را گرفته است.او با چشم گریان بازگشته است.

موش : ببین، من نمی رم، ولی به لونت نزدیک نمی شم.
گربه : هوم.

یک شنبه
موش یک تکه پنیر کوچک به دست دارد.از فاصله دور با گربه صحبت می کند.


موش : خوبه الان ؟ به ظرف شیر تو هم دست نمی زنم تازه. دمبم رو هم کوتاه کردم که زیاد شبیه اون موش قبلی نشم.
(گربه لبخند می زند.موش معنای دقیق لبخند او را نمی فهمد.)

دو شنبه
پنجه و دهان گربه خونی است.یک دم کوتاه شده و چند استخوان روی زمین افتاده.صدای گریه بچه موش ها از دور شنیده می شود.

Labels:

-|- posted by Arman @ Monday, October 23, 2006  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links