شب با دو بال نقره فام خود از راه رسید و مرا با خود برد به عمیق ترین آرزو ها به میهمانی سکوت و تاریکی به صرف شراب جادویی مهتاب
افسوس که آن زرد سیمای گندیده به زودی سر خواهد رسید سفر تمام شده دوست من من را به بسترم بازگردان هنگام خواب است اگر آن انوار رنگ برگشته خورشید مجالی دهند