تب دارم.چهل درجه.سوختن را دوباره تجربه می کنم.سوختن از درون.وقتی آرزو داری که اندامت پاره شوند تا گرما خارج شود. توی این مهمانی آتش، هذیان نمی گویم.اما گاهی «آداب ایرانی» می نویسم.خیلی فرقی هم ندارد.
آداب ایرانی 19 و 20 :
-لذتی که یک ایرانی از تماشای یک صحنه دلخراش تصادف جاده ای می برد، قابل توصیف نیست.او به هیچ قیمتی حاضر نیست چنین فرصتی را از دست بدهد.
-اولین، مهم ترین و پرکاربرد تربن اصل رانندگی در ایران : بوق .(راننده ایرانی بدون بوق، با مرغ پرکنده تفاوتی ندارد.) Labels: آداب ایرانی |