نه خیر، نمی آیم! شما هم نروید.بامداد نمرده است.این مزار را قبول ندارم.این بامداد را غروبی نیست. به مناسبت سالروز مرگ جسمانی طلیعه آفتاب، هیچ مراسمی را به رسمیت نمی شناسم؛ تا روزی که آفتاب دیگر طلوع نکند. همه شمایی که می روید امام زاده طاهر کرج، فریب خورده اید.بامداد آنجا نیست.به دروغ می گویند که شاملو مرده. بامداد مارا هرگز غروبی نیست.
«ــ اینک چراغ معجزه مَردُم! تشخیص ِ نیمشب را از فجر در چشمهای کوردلیتان سویی به جای اگر ماندهست آنقدر، تا از کیسهتان نرفته تماشا کنید خوب در آسمان ِ شب پرواز ِ آفتاب را ! با گوشهای ناشنواییتان این طُرفه بشنوید: در نیمپردهی شب آواز ِ آفتاب را!»
الف بامداد Labels: زمزمه های دلتنگی, ساز مخالف |