این تنها کتابی است که از چالرز بوکفسکی در ایران ترجمه و منتشر شده .یعنی بهتر است بگویم تنها همین داستان های او را می شد در ایران منتشر کرد.البته همین یک کتاب هم الان در بازار نایاب است و پی گیری های من برای اینکه بدانم آیا تجدید چاپ می شود یا خیر، بی نتیجه مانده است.با سیاست های جدید حوزه کتاب بعید است که این اتفاق شدنی باشد. اکثر شخصیت های داستانی این بشر، همانند خودش ظهرها از خواب بیدار می شوند، دایم الخمر هستند و به پایین تنه خانم ها بسیار علاقه دارند.شرط بندی می کنند و هیچ شبی را بدون زن نمی گذرانند.بسیاری از آنها بازهم همانند خودش، شاعر هایی هستند که در سن بالا و به طور اتفاقی معروف شده اند.
در داستان هایش بیش از هر لغتی، کلمه «آب جو» تکرار شده است.طنز بسیار ظریفی دارد و زبان نیش دارش را همواه به سمت نویسنده ها و شاعر های پول پرست، مرد هایی که برای پیشرفت از زن های پول دار استفاده می کنند و زن هایی که از فمینیسم، فقط ادعایش را یاد گرفته اند، نشانه می رود. شاید به خاطر همین چیزهاست که یک صبح تا ظهر را تلف کردم تا شعر ها و داستانهایش را روی اینترنت پیدا کنم.لینک هم نمی دهم چون نه حوصله دارم دوباره لینک ها را پیدا کنم و نه کسی حوصله می کند رویش کلیک کند. من که با همین زبان دست و پا شکسته ام، بدجور شیفته این بوکفسکی شده ام. همین.گفتم بدانید، یک وقت افتادم مردم، بگویید شیفته بوکفسکی بود. Labels: شبانه |