زنده ماندم. شنبه 23 اردیبهشت. پرواز شماره 1355 هواپیمایی آسمان، جت فوکر 100، ساعت 16:30 از شیراز به مقصد تهران. از ابتدای پرواز صدای غیر متعارفی از بال راست به گوش مسافران می رسد. کمی قبل از اینکه پرواز به نیمه برسد، مهمانداران زود تر از حد معمول اقدام به جمع آوری زباله مواد غذایی که جهت پذیرایی اهدا می شود کردند. پرواز به نیمه نرسیده بود که صدای غیر عادی از سمت راست هواپیما شدت پیدا کرد و تکان های عجیبی شروع شد. در نیمه پرواز، ناگهان از مسافرین خواسته می شود که کمربندهای ایمنی را محکم کنند و صندلی را به حالت عمودی در بیاورند. وضعیت چراغ های هواپیما عوض شده و چراغ های مخصوص خروج اضطراری روشن می شوند. مهمانداران با صورت هایی همانند گچ سفید شده به صندلی های مخصوص خود آمده، می نشینند و کمربند ایمنی را محکم می کنند. مسافرین تکان های شدیدی را احساس می کنند. در بیرون توفان جریان دارد. تکان های هواپیما شدید تر شده و صداهای عجیبی شنیده می شود. عده ای از مسافرین مشغول دعا خواندن بوده و عده ای دیگر سعی می کنند با شوخی کردن روحیه خود را حفظ کنند. لحظات اضطراب آوری در میان تکان ها و صداهای شدید و تغییر مسیر ها و دورزدن های غیر معمول سپری می شود. مسوولین پرواز اعلام می کنند که هواپیما برفراز فرودگاه مهرآباد قرار دارد. هربار که هواپیما ارتفاع خود را کم می کند تکان ها شدید شده و صدای هراس انگیزی شنیده می شود و هواپیما (گویا به ناچار) دوباره اوج می گیرد. با بیست دقیقه پرواز اضافه بر فراز فرودگاه، بالاخره هواپیما موفق به فرود می شود. مسافران در پیاده شدن عجله دارند و عده ای شکر خدا می گویند و صدقه کنار می گذارند. عده ای از مسافرین مهماندار را احاطه می کنند؛ مهماندار در حالی که هنوز رنگ به صورتش بازنگشته، هرگونه نقص فنی را تکذیب می کند و همه چیز را به شرایط آب و هوایی و عدم صدور به موقع اجازه فرود نسبت می دهد.(گویا شرایط آب و هوا دلیل مناسب تری برای سقوط است). اجازه صحبت با خلبان حتی با کارت خبرنگاری به نگارنده این سطور داده نمی شود. مسافران در هنگام تحویل بار، با تلفن همراه خود صحبت کرده و به خانواده خود خبر می دهند که به سختی سالم مانده اند. تهران شلوغ است. توفان است. گرد و خاک است. ترافیک است. کسی نمی داند آن بالاها بر فراز ابرها چه دقایق التهاب آوری سپری می شود. نویسنده این سطور زنده ماندن در کشوری که زنده ماندن سخت است را با یک نوشیدنی خنک در کنار خیابان جشن می گیرد، چراکه تاکسی حامل او تصادف کرده و تا آمدن افسر راهنمایی و رانندگی مدت زمان نامعلومی لازم است.
* بخشی از ترانه «دلریخته» - شهیار قنبری - عکس : Jupiter Images
Labels: زمزمه های دلتنگی, شبانه |