Thursday, March 30, 2006

عمق شب

چشمانم را که می بندم
تاریکی عمیق می شود
دیوارهای اتاق ناگهان جان می گیریند و به عقب می روند
می روند تا دوردست ها
فضای تاریک بزرگ می شود
و من باد می شوم
چیزی که نمی دانم چیست در من می دمد و من بزرگ و بزرگ تر می شوم
« صدای باران اکنون ضعیف شده و از دوردست می آید
تاریکی غلیظ است و جان دار
و من باد شده ام »

اما اگر چشمهایم را بگشایم
« دیوارها، سرجایشان هستند
من لاغر و کوچک درون تخت خفته ام
و باران به شیشه می زند »

Labels: ,

-|- posted by Arman @ Thursday, March 30, 2006  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links