رادیوها و تلویزیون های بی منطق آن سوی آب ها کششی برای من ایجاد نمی کنند. اما امروز شنیدن یک صدای آشنا، من را ناچار کرد تا ساعتی را چون تسخیر شدگان به پای یکی از آنها بگذرانم.
«شهیار قنبری»، ترانه نویس بی نظیر پارسی گوی، برنامه جدیدی را برای «رادیو صدای ایران» تدارک می بیند با نام «قدغن ها». همچون همیشه برنامه اش با حضور آفتابی بزرگان نام آشنایی چون «سر پل مک کارتنی»، «جان لنون» و دیگر نامداران این عرصه میسر می شود. نیمه شب به وقت شهر فرشتگان و ظهر دوشنبه های تهران، می توان آسوده به صدای سبز و آفتابی شهیار دل سپرد. می توان عاشق شد. می توان شعر نوشت. می توان رفت تا بلندای ضیافت «قدغن ها» که از جنوب کالیفرنیا و از آرامش اقیانوس آرام، به خانه ها می آید تا ناتمام ها را تمام کند. می توان دریا را دزدید، می توان داغ عطر لیمو را نفس کشید،می توان رفت تا لب شب و سوز خوش ساز را بر روی سر انگشتان احساس کرد. می توان برهنه شد، می توان جنگل شد، می توان دوباره هفده ساله شد، رنگ پریده تر از همیشه، با هم و تنها، سفر کرد به دنیایی که شهیار می نویسد و امضا می کند. پدر، آیا دریا را در من نمی بینی ؟ کلاغ های سیاه ماتم گرفته اند.شهیار قنبری آمده تا بازی کلاغ پر را از سر بگیریم.آن هم بعد از آن همه گزارش سقوط برگ.بعد از آن همه خطابه سایه مرگ.گویا صبح بعد از شام آخر فرا رسیده باشد. آبی دریا قدغن، شوق تماشا قدغن / عشق دو ماهی قدغن، با هم و تنها غدقن / برای عشق تازه، اجازه بی اجازه / پچ پچ و نجوا قدغن، رقص سایه ها قدغن / کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا قدغن / برای خواب تازه اجازه بی اجازه / در این غربت خانگی، بگو هرچی باید بگی / غزل بگو به سادگی ، بگو زنده باد زندگی / برای شعر تازه، اجازه بی اجازه / از تو نوشتن قدغن ، گلایه کردن قدغن / عطر خوش زن قدغن، تو قدغن، من قدغن / برای روز تازه اجازه بی اجازه -شهیار قنبری-آلبوم قدغن- « بشنوید »
-نمی دانم سایتی که به آن لینک داده ام (Danceage.com) حقوق شاعر را رعایت کرده یا خیر؛ اگر آگاه شوم که مورد رضایت طبع لطیفیش نیست، لینک را حذف خواهم کرد. Labels: زمزمه های دلتنگی, شبانه |