چیزی بد تر از آن نیست که به باور خودت همه ی راه ها را بلد باشی ، اما رفتن نتوانی. یک جغرافیدان می شوی مثل جغرافیدان شازده کوچولو که جای همه چیز را می داند ولی از دفتر کارش بیرون نمی رود. یک انسان دو گانه می شوی. انسانی در درونت که تشنه ی زندگی است. و انسانی در بیرونت که بی تفاوت و سرد زندگی را فقط ادامه می دهد. چگوه باید قدرت را از دست دومی به دست اولی انداخت ؟ Labels: شبانه |