این ها تئاترنیستند ، خانم ها و آقایان کارگردان. آنچه در سالن های تئاتری ما اتفاق می افتد بیشتر به نسکافه فوری شباهت دارد تا به تئاتر. یک لیوان آب جوش ، یک پاکت کوچک نسکافه فوری ، دو قاشق شکر . می شود تئاتر ! دیدن دو نمایش در دو سالن در دو شب پیاپی ، اعصابم را به شکلی به هم ریخت که فکر می کنم چند هفته ای با تئاتر قهر کنم. "قضیه تراخیس" در مولوی و "ایکارو" در سالن چهارسو. این ها فقط تمرین بودند . یک کارگردان خوب می توانست از دل چنین تمرینی یک تئاتر کامل بیرون بیاورد. اما نمی دانم به چه علت و کدامین انگیزه ، به شکلی روی صحنه آمده بودند که مخاطب خیال می کرد دارد یک نمایش نیمه کاره را در هنگام تمرین ، تماشا می کند. بازیگر باید خاک صحنه نوش جان کند. طراح صحنه باید هزاربار همه چیز را خراب کند و دوباره بسازد . کارگردان باید به مگسی که کنار صحنه می نشیند نیز اشراف پیدا کند، نه اینکه با چند هفته تمرین که تمامش به خنده و شوخی سپری می شود ، نمایش را برای یک ماه اجرای عمومی به صحنه بیاورد. گیلانی ها با برنج کال و دارچین و گردو ، معجون کمیاب و خوشمزه ای درست می کنند که "جکول" نام دارد. "جکول" را باید آن قدر بجوی تا عصاری شیرین برنج زیر دندان احساس شود. عقیده دارم تئاتر هم بی شباهت به جکول نیست، باید آنقدر تمرین و تکرار شود تا صحنه را به اوج هنر ببرد و مخاطب با چشمانی شگفت زده از آنچه دیده است ، سالن را ترک کند. این ها فقط نسکافه فوری هستند ، خانم ها و آقایان کارگردان.
(جسارت نبود ، اظهار نظری شخصی بود کمی تند و صریح آلن جان) عکس : میلاد پیامی (+)
Labels: تئاتر |