شهر یعنی سیمان و من را آیا از این چهارچوبان سیمانی رهایی نیست هرگز ؟ و تا به کی تبعیدی این جذام آلوده هیچستان باید بود ؟ شهر سیمانی دود ها ودیوها شهر چرک آلود آلونک هایی که به هرسو روی گردان شوی ، جز به آجر و فلز سرونوشتی نخواهی یافت. جز به سرب و سیمان. جز به مرگ و طاعون.
دشتی کو که تا بیکرانه هایش بدوی و تمام نشود ؟ Labels: زمزمه های دلتنگی |