Sunday, August 28, 2005

آرام اخوی

مجید مجیدی هنرمند است.او می تواند از هیچ ، برایتان فیلم بسازد.به شکلی که بنشینید و دو ساعت به پرده خیره شوید. آنگلوساکسون ها میلیاردها خرج می کنند تا از فیلم نامه ای چرند ، فیلم دیدنی ای بسازند.مثلن تمام داستان فیلم یک کوسه است که افتاده دنبال چند تا آدم.اما آنها آنقدر تلاش می کنند تا این ماجرای تکراری را بتوانید دو ساعت با کمال میل تحمل کنید.

اما مجیدی با یک هزارم امکانات ، همان نتیجه را می گیرد.فقط کافیست دست مزد پرویز پرستویی و فیلم بردار و صدابردارش را پرداخت کند.تمام شهر را هم پر کند از بیلبورد.

یک نفر با خدا عهد هایی می بندد ، خدا به او بینایی اش را باز می گرداند ، او از زن نامحرمی خوشش می آید ، خدا بینایی اش را می گیرد ، او پشیمان می شود ، خدا بینایی اش را پس می دهد.

اما مشکل اینجاست که آن بنده ی خدا ابدن دست از پا خطا نکرد.فقط یک بار به ملاقات دختر مورد علاقه اش رفت که سرش به سنگ خورد چون جوان رعنایی میزبان دخترک بود.حالا اگر کار دیگری هم می کرد باز اشکالی نداشت.به خدا در دین و مذهب و کتاب هم حتی توصیه شده است.خدای مجید مجیدی عجب سخت گیر است ، بنده ی بدبخت از هشت سالگی کور بوده ، تمام بلوغ و جوانی اش را در تاریکی سپری کرده.حالا حتی حق ندارد به ملاقات یک خانم زیبا برود.لا الله الی الله. فکر کنم اگر کاراکتر فیلم کمی پارا از گلیم فراتر گذاشته بود ، مجیدی او را در فیلم می کشت.یا بلایی چیزی سرش می آورد.مثلن کلاغ می آمد با منقار چشم هایش (که تازه بینا شده) را در می آورد.مجیدی جان ، یواش برادر.

-|- posted by Arman @ Sunday, August 28, 2005  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links