Wednesday, August 17, 2005

اگر آزادی سرودی می خواند

دلم می خواهد اینجا راحت باشم . خودِ خودِ خودم باشم. برای همین دوست ندارم برخلاف خیلی های ، اینجا را بکنم آرشیو و ویترین فعالیت هایم. اما این یکی از جنس دیگریست.

این نوشته ، فردا چاپ می شود ، و آن را از تمام این شماره هایی که در ستون ثابت روزانه ، از تئاتر نوشته ام ، بیشتر دوست دارم.
چند تا از عکس هایی که می خواستم چاپ کنم اشکال داشتند (این هم از مکافات کم تجربگی در مطبوعات) . این عکس هم که چاپ شد ، چند جایش را سیاه کردند ، من حواسم نبود ، شانس آوردم که صفحه بند متوجه موارد! شد. شما هم لازم نیست زیاد دقت کنید ، مشخص است کجاها باید سیاه شود.

اما علت اینکه این مطلب را بیشتر دوست دارم اینها نیست.

هنگام تهیه مطلب ، خودم را مجسم می کردم که از این تالار های دیدنی تئاتر لندن دیدن می کنم یا در این صندلی های جذاب نشسته ام و روی صحنه درامی از شکسپیر یا کمدی ای از مولیر اجرا می شود (مسلمن از نیمکت های تالار سایه و یا کوسن هایی که کنار صحنه ی چهارسو می چینند برای تماشاگران بدون بلیت ، بسیار راحت ترند)

اگر بگویم به زندگی اروپایی علاقه ای ندارم ، دروغ گفته ام اما حالا منظورم این نیست. چیزی که در حین تهیه این مطلب مرا هیجان زده می کرد آزادی هنر و احساس و شعر و شاعرانگی بود.ناخود آگاه به یاد جشنواره تتاتر سال قبل افتادم، در یک نمایش آلمانی وقتی که قبل از نمایش خانم کارگردان از محدودیت هایی که در ایران برایش پیش آمد می گفت ، و مترجم برای ما ترجمه می کرد ، همه دست می زدند و من فکر می کردم آزادی احساس و هنر چقدر هیجان انگیز است و چه قدر لذت دارد که به عواقب احمقانه آنچه می گویی و می نویسی و می سازی و می کِشی ، فکر نکنی.

-|- posted by Arman @ Wednesday, August 17, 2005  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links