آفت وبلاگ نویسی این است که مخاطبت را می شناسی. او می تواند با یک کلیلک نظرش را به تو انتقال دهد. می شناسدت . بعدها می بیندت. همین باعث می شود وقتی توی وبلاگ می نویسم ، قیافه ی دوستانم جلوی چشمانم رژه برود. باید دقت کرد فلان کس هم این نوشته را می خواند . باید مواظب بود ، فلان دوست هم ممکن است به وبلاگ سر بزند . البته شاید تا حدی جذابیت وبلاگ نویسی همین باشد . ولی آفت نوشتن هم هست . روزنامه را می نویسی می رود پی کارش . اگر اسمت هم روی مطلبت نباشد چه بهتر . شاید هم اشتباه می کنم . در هر صورت اینجا آدم با مخاطبش احساس نزدیکی می کند.
* تاحالا شده رمز کیف خودتان که ماه هاست همه جا با خود می برید را فراموش کنید ؟ نشستم ازسه صفر شروع کردم شماره ها را تست کردن ، شانس آوردم دریک سوم ابتدایی باز شد. اگر این گونه اتفاقات نشانه ی بیماری ای چیزیست ، من را خبر کنید . چند روز قبل پلاک منزلم را هرچی فکر می کردم یادم نمی آمد ، به آژانس گفتم بیا سرکوچه سوار می شوم.
* یک ماه پیش کتابی را شروع کردم ، قرار گذاشتم یک ماهه تمامش کنم ، درسه روز اول نود درصد اش تمام شد . سه هفته فراموشش کردم ، دیروز ده درصد آخری را خواندم . دقت کردم دیدم شده همان یک ماه ، کلی ذوق کردم از خوش قولی خودم.
|