یکم : تا حالا شده وقتی که یک تئاتر در حال تمام شدنه ، انگشتاتون برای دست زدن کز کز کنه ؟ تابه حال برایتان پیش آمده هنگامی که بازیگر نقش منفی یک تئاتر را تشویق می کنید ، دستتان بلرزد ؟ یا هوس کنید جای تشویق او را هو کنید ؟ تاحالا شده وقتی که کارگردان به روی صحنه می آید هوس کنید اورا ماچ کنید ؟ دلم برای یک چنین نمایشی تنگ شده است . نمایش بیضایی اعصاب خرد کن ترازچیزی بود که بتوان ازآن لذت برد و بلیت فنز را هم که به بالاترین قیمت خریداریم.
دوم : با هرگونه مراسم عزاداری (اعم از مدرن و سنتی ؛ روشنفکری یا عوامانه) و هرگونه یادبود به مناسبت فوت، مخالفم.همانند انسانهای کرتیِ هزارن سال پیش ، مرگ را شایسته هیچ نمی دانم جز سکوت .نه سکوت از ضعف یا انکار ، که سکوت از روی عظمت. از آن گذشته این بامداد از آن دست بامداد هایی نیست که به غروب بنشیند. نه غروب کرده و نه مزاری دارد .
سوم : نازلی ، سخن بگوی. |