Monday, July 18, 2005

شهر خالی از فرشته

بعضی مسائل انقدر تکراری شدن که دیگه هیچ توجهی بهشون نداریم. امروز نزدیک های غروب در یکی از مناطق عادی و رو به بالای شهر تهران بودم و فقط سعی کردم کمی بهتر به در و دیوار ها وساختمان ها دقت کنم که توجهم به یک چیز تکرار جلب شد.

عجب شهر کثیف و درب و داغانی داریم! واقعآ زندگی تو چنین شهر مزخرفی ، تاسف برانگیزه . کوچه ها پر از زباله های ریز و درشتن که گاهی وقتی از کنارشون رد می شدی بوی گندی هم تا چند متر بدرقت می کنه. هر چند قدم به یک ساختمان نیمه کاره می رسی که جلوی درش رو با نهایت بی سلیقگی ممکن تزیین کردن ، یه تپه خاک و آجر هم کنار کوچست که این همه زیبایی رو تکمیل می کنه . اگر هم خوش شانس باشی ، کاگر های کثیف و بد لباس رو هنگام شستن موی سر و یا چشمچرانی ، می توانی زیارت کنی.
برادران و خواهران و کودکان پر تعدادی هم به راحتی پیدا می شن که مشغول کسب روزی از زباله هان و کیسه های پاره شده رو به حال خودشون رها میکن و گویا در این کار با پیشی های مامانی رقابت دارن.
آدم های شهر هم بد لباس و اخمو به این طرف و اون طرف می رن ، گاهی سوار ماشین های خاکی و دودزاشون می شن و گاهی هم تاکسی ها و اتوبوس های زوار در رفته رو ترجیح می دن.

جوب های شهر هم در این گرما چیزی به نام آب روان براشون باقی نمونده ، بلکه فقط مقادیر تمام نشدنی ای زباله و پس آب ، توشون ته نشین شده و البته اگه کمی دقت کنید بعید نیست افتخار ملاقات با موش موشی های نازنینی رو هم پیدا کنید.
خانه های شهرمون هم با معماری های تکراری ونچسب و یکنواختشون مثل قارچ همه جا سبز شدن ، و کوتاه و بلند و بی تناسب ، با نماهای رنگ و و رو رفته و کسالت بر انگیزشون از چشم ها پذیرایی می کنن.
تیرهای بی قواره برق ، جدول ها کثیفی که با نهایت بی سلیقگی ممکن رنگ آمیزی شدن و چمن های زرد که معمولآ یک انسان بد لباس با شلنگ سوراخش به جانشان افتاده و مغازه ها و فروشگاه های مختلفی که بدون اندکی دقت و ظرافت همه جا سبز شدن نیز از این قاعده مستثنی نیستن.

افلاطون بود که می گفت سیمای هر شهری ، سیمای مردم اون شهره ؟


-|- posted by Arman @ Monday, July 18, 2005  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links