Monday, July 25, 2005

شاهزاده ی نمیه مغرور

هنگامی که آوازه ی هری پاتر به ایران رسید ، به سرعت در مقابلش جبهه گرفتم:
- من ؟ من هری پاتر بخوانم ؟ اوه نه من سالهاست حتی رمان هم نمی خوانم . بیشتر فلسفه و تاریخ مطالعه می کنم. جدن فکر می کنید من هری پاتر بخوانم؟
از طرفی زمانی که نوجوان بودم به شدت به ژول ورن علاقه داشتم و نمی توانستم تصور کنم اکنون به نویسنده ی محبوب نوجوانی ام پشت کرده و نوشته های بچه گانه ی یک خانم انگلیسی را ورق بزنم.از طرفی طراحی های کودکانه جلد هری پاتر توسط که توسط کتابسرای تندیس (و البته چند انتشارات دیگر) منتشر شده بود ،
خاله رولینگ قصه گوحسابی توی ذوق می زد. من که در نوجوانی کتابهای کلاسیک ژول ورن را مطالعه کرده بودم ، برای خودم کسر شان می دانستم چنین نوشته های کودکانه ای بخوانم.
اما این بانوی بریتانیایی که آن روبرو عکسش را می بینید ، گویا هنرمند تز از این حرفها بود.

اردیبهشت هشتاد و دو، شانزدهمین نمایشگاه کتاب تهران برپا بود (و حداقل از هفده و هجدهمینش بسیار بهتر بود) ، نمی دانم چگونه شد که وقتی از غرفه ی کتابسرای تندیس رد می شدم ، هوس کردم سری کتابهایش را بخرم. پیش خودم فکر کردم حالا یک نگاهی می کنم بعد هدیه می دمش به کودکی و بادی به غبغب می اندازم و می گویم البته من هم سن تو بودم ژول ورن می خواندم و تام سایر و رمان های کلاسیک.
آن شب که نگاهی به جلد اول از مجموعه هری پاتر (سنگ جادو) انداختم ، نمی دانم چگونه شد که نزدیک طلوع کتاب به پایان نزدیک شده بود.
و اکنون ، من ، آرمان اسلامبولچی ، همان پرادعایی که غیر از تاریخ و فلسفه ، چیزی نمی خواند ، بی صبرانه منتظر انتشار جلد ششم هری پاتر با ترجمه های بی نظیر ویدا اسلامیه هستم.
این عکس خاله رولینگ رو هم دلم نیامد اینجا نباشد. کی بود که می گفت پول باشد ، وزغ هم زیبا می شود؟



-|- posted by Arman @ Monday, July 25, 2005  
 
 

About Me

Arman Eslambolchi
Journalist

arman
 [at] shabaneha
 
[dot] com

 

Previous Post
Archives
 

 

Links