<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' version='2.0'><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-8201805</atom:id><lastBuildDate>Sat, 06 Sep 2008 19:37:12 +0000</lastBuildDate><title>دفتر شعر</title><description>.
.</description><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/index.htm</link><managingEditor>noreply@blogger.com (آسیه)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>102</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-1228439002060491264</guid><pubDate>Sat, 06 Sep 2008 19:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-09-07T00:07:12.354+04:30</atom:updated><title>قاب حقیقت</title><atom:summary type='text'>از خواستن دست کشیده
  از رفتن مانده
 از ماندن به تنگ آمده
 
  آنها که در نفی ظلم می گفتند  
  ظالمان خوبی شده اند
 آنها که به دیگران مشغول بودند
 با خود به آشتی نشسته اند
 آنها که نمی توانستند ببینند
 حالا نگاه نمی کنند
 
 پشت پنجره مانده چشمها
 به نیمکت خالی
  شیشه اشک می شمرد

 
شانزده شهریور هشتادو هفت

    </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-3189669148821140528</guid><pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:56:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-15T15:39:06.276+04:30</atom:updated><title>دروغ</title><atom:summary type='text'>اگر
دوستت نداشتم
می گفتم
که طاقتم طاق شده از این راه ِ دور که رفته ای
و انگار
تمامی ِ اتصالهایم به این جهان و آن جهان
چنان پاره شده
که ترمیمش نا ممکن است
اما:

"همه چیز خوب است
     مثل قبل
     تو چطوری؟"




                                                                                                          بیست و پنج مرداد هشتادو هفت
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/08/blog-post_5702.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-1953968997823157401</guid><pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:51:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-15T15:26:28.015+04:30</atom:updated><title>پری</title><atom:summary type='text'>شاید 
اگر
مثل بختک
با دست و پا و چنگ و دندان
نگرفته بودمت
کسی 
مثل پری آسمانی
به نگاهی
از من نمی بردت
حالا
برای باز آوردنت از آن بهشت
به این جهنم
فرشته می شوم
فرشته ی عذاب!


بیست و پنج مرداد هشتادو هفت
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/08/blog-post_9646.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-608157453730520947</guid><pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:38:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-15T15:21:38.614+04:30</atom:updated><title>محاسبه</title><atom:summary type='text'>مثل جبرو هندسه
عشقت را
تقسیم می کنی
و تا لوگاریتم این
با
جمع آن ضربدرa به توان ِ دو
مساوی نشود
مساَله را حی نمی کنی
نه آقا جان!
عشق ِ من چیزی شبیه ِ تنگی ِ دریچه ی دهلیز چپ است
و منجر به فشار خون و پارگی رگها می شود
با قرنیه نسبت دارد
و نرون های مغز را
به ساختن تصویری در خوابهای مشوش وا می دارد
که دلیل ِ تحریک ِمحفظه های عروقیست
و شاید
واکنش تماس ِ سلولهای مرده ی لب باشد
با آنچه تو بر تن خود پوست</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/08/blog-post_15.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-259718565200015839</guid><pubDate>Fri, 15 Aug 2008 10:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-08-15T15:08:07.311+04:30</atom:updated><title>چرک نویس</title><atom:summary type='text'>
انگار
چرک نویس ِ خط خطی ِخدایی تازه کار باشم
افتاده کنج اتاقی تاریک
اینبار هم با هیجان شروع کرد و
تند تند نوشت
اما
من
باز هم
خطی دیگر خوردم


بیست و پنج مرداد هشتادو هفت
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-3855769208281222675</guid><pubDate>Sat, 19 Jul 2008 06:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-26T12:54:56.531+04:30</atom:updated><title>مرگ</title><atom:summary type='text'>  از مرگ من سالها می گذرد  در جهانی که کتاب ها دوزخش خوانده اند  بیست و هفت سال زیسته ام  و زین پس   هرگز برای من مرگی نخواهد بود  جهان های بعد از این در انتظار مانده اند  کتاب ها چنین شهادت می دهند  من می زی ام،  دلم برای رقص باد،لابلای موهایم تنگ نمی شد  اگر فقط یک بار   برای همیشه می مردم  </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/07/blog-post_19.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-7520603943019112305</guid><pubDate>Sat, 05 Jul 2008 07:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-05T12:28:03.567+04:30</atom:updated><title>دادگاه</title><atom:summary type='text'>حکم تو را من صادر می کنممرگ نهو سنگسار بر پوست ضمخت تو خراشی نمی گذاردبه همانجا می زنم که تو زدیروحت را نا آرام می خواهم و قلبت را شکستهو می خواهم که دروغ هایت به حقیقت بپیونددتا تنها دلخوشیتطعم کباب باشد و پاسی از شب و جاده،می خواهم تمامِ" با من هایت" پاک شودتمام شبها و روزها یتخنده ها را پس می گیرمو آرامش آغوش را ،تا تاوان تنهاییت را که من دادم به صبردر بی کسی و درد بچشیتو را به دادگاهی نمی </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/07/blog-post_05.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-7994904410147954465</guid><pubDate>Sun, 15 Jun 2008 18:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-07-03T10:56:56.648+04:30</atom:updated><title>پوسته</title><atom:summary type='text'>اعتماد نکن
به سکوت من
روی صورتم پوسته ای کشیده ام
ضمخت،
که دهان ندارد




بیست و شش خرداد هشتاد و هفت </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-2510355837526356049</guid><pubDate>Wed, 14 May 2008 10:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-05-26T14:12:03.848+04:30</atom:updated><title>زالو</title><atom:summary type='text'>دست و پنجه ای ندارم
که برای زندگی نرم کنم
و نه شانه ای
برای کشیدن همین هیچ
یا خدایی
که بترساندم از کوه های آتش
مجموعه ی عناصرند
آب و دریا و خاک
و کلمه
تراوش ِجسم بزاقی ِدر هم پیچیده و
اتصال چند نرون
رگها
مجرای خونندو
حادثه را تاب نمی آورند
چه می نامید این را؟
این زیستن که شما می کنید چگونه است؟
این شب ها که می خوابید و روز ها که بیدار؟
این مو ها که بر سر دارید و این پوستها که بر تن؟
من
همین ساده </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/05/blog-post_14.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-4276677711783561082</guid><pubDate>Thu, 01 May 2008 12:10:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-05-01T16:50:07.727+04:30</atom:updated><title>دهلیز</title><atom:summary type='text'>می پنداری
آب ها، از من جدا یت کرده اند؟
و نیکو ترین ِ زنان؟
آوازها، صدایت را برده اند؟
و راه ها
 آغوشت؟
جهان تو، رگهای من است
و فاصله
آب های خون!
و تو
در دورترین نقطه
از دهلیز من
آنسو تر نمی روی!

                                                                                                                                 ده،اردیبهشت،هشتادو هفت
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-4559969205014432859</guid><pubDate>Wed, 23 Apr 2008 20:38:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-24T03:26:32.137+04:30</atom:updated><title>چشمهای باز</title><atom:summary type='text'>به خیانت تو
 نگاه می کنم
با چشمهای باز
 و لبخندی
وقتی
که لبی حسرت آلودِ بوسه ای از لبهام
به نفسی گر می گیرد
و انگشتانی
 حریص
به کاوشی ترسان
 بر تنم می سرد
آنگاه 
که تو بر دیگری می را نی و
دیگری بر من،
آیا همانگونه نفس می زند
 از نفس افتاده،
پیکر عریان، در چشمهایت
که در چشمهایش، من؟
تا سر آخر،
همه،
به آهی ختم شود و
تنی،
افتاده بر تخت...

</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-3044669359642319097</guid><pubDate>Tue, 01 Apr 2008 11:44:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:21:57.848+04:30</atom:updated><title>و شاید فراموشی</title><atom:summary type='text'>به بو سه ای، آلودهبه شرابی ، گرمبه سیگاری ، خمار، بودمآنگاه که شب برای بیداری بودوماه نیمهتا به امید خواب نا آرام صبحدمخود را به فراموشی فریفتم



سیزده فروردین هشتادوهفت</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_1462.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-2597476051668815390</guid><pubDate>Tue, 01 Apr 2008 11:19:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:24:08.765+04:30</atom:updated><title>حالم خوب نیست</title><atom:summary type='text'>دکتر!حالم را نپرسیدو سنم ر او شغلمو اینکه آیا تا به حال خود کشی کرده ام یا نهیا چه قرصهایی می خورمو نپرسید چه بر سرم آمدهو به من لبخند نزنیدحالم خوب نیستسنم کم است انگارشغلم را از دست داده امو جز به خود کشی فکر نمی کنمقرص ها بی حافظه ام می کندو می ترساندم از آنچه بعد به خاطر نخواهم آوردوگویا همین کافیست برایتانتا نسخه ای روی پرونده ام ضمیمه کنیداگر می شودبگذارید چند قطره اشک هم بریزمکمی به انتظار</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_1703.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-53364182352179652</guid><pubDate>Tue, 01 Apr 2008 11:07:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:27:05.736+04:30</atom:updated><title>بیماری</title><atom:summary type='text'>واگیر ندارداما به قطع می کشدمرگی زود رس و دیر پااز آنگونه که جان کاهدو تا آنشبها به بیداری گذردخوابها به هذیانکابوسها به عینه رویت شودنگاه تار سر دوران بر داردنفس به سختی بر آیداستخوانها پوکدستها لرزانپاها سستضربانبسته به نوع تبکاهش یا افزایش چشم گیر داردچشمها خیرهمغز ورم کردهسوزش مدام جداره ی معده.درد مزمن شقیقهاین تنهاعوارض بیرونی این مرض استاین تنهابخشی از آنیستکه "عشق"نامیده می شودبیست اسفند </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_7091.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-2862396944971553876</guid><pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:55:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:35:45.148+04:30</atom:updated><title>جا مانده</title><atom:summary type='text'>
به من بازپس می دهی؟حالا که رفته ایسرم را،که روی شانه ات مانده،و منانگشتانت را به تو می دهم که هنوز بر پوستم می لغزندموهایم؟دیریست در باد رها کردمشان تا بوی تو را نشنوم</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_3983.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-8554849897968943883</guid><pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:55:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:32:45.317+04:30</atom:updated><title>محاکمه</title><atom:summary type='text'>باشد
شاید
توراست می گویی
ومن زیاد جدی گرفته ام
این مو جود ناشناخته را
که فقط کنارم نفس می کشد و دیده نمی شود
و پوست صورتم را میسوزاند
برای همین زیا د اشک می ریزم
تو راست می گویی
من زیادی بی درد زیسته ام
این راهمین بختک مادر مرده هم میداند
وقت تلف میکند برای کابوسهای من
که از سر بی دردی
دست از سرم بر نمی دارند
باشد
تو
راست می گویی
و عمر من
اینگونه بی صدا که می گذرد
گواه حرف تو
می توانی این پرونده </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_6062.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-7023039575027019920</guid><pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:47:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:39:20.341+04:30</atom:updated><title>زوزه</title><atom:summary type='text'>خفه اش کنصدای این مادینه سگ رازوزه اش دارد آسمان را دیوانه می کندو زمین پوسته بر گوش کشیده،می لرزدپوزه ی سیاهش به قطع میان دو قارّه باز شدهآب اقیانوس ها را خروشان می کندهای!تو!سگبان!با بندهای گسسته در دست،سه بندو هیچ سگ...یکیشان من،این گوشه زیر باران،خیسو دو دیگراولی خانه ی ویران به دندان می کشدو آن یکی عدل نداشته به سگدان می بردوهر یک پایکوب از عذاب آن یکزوزه می کشندخفه اش کن این مادینه سگ رانمی</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post_01.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-7534291865210654077</guid><pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:41:37.083+04:30</atom:updated><title>تمام ِ...</title><atom:summary type='text'>
خودت را ببررهایت می کنماز پله ها بیا پاییناز روی تخت بروتکیه از دیوار بگیرسیگارت را خاموش کنوسایلت را ببراز روی تمام نیمکت ها بلند شوو پایت را از تمام سنگها برداربه من نگاه نکنتو...خیلی می شود که بی من کنار صندلی خالی ماشینت می نشینی.و من...خیلی می شود که تو را که جا مانده ای ،از همه جا پاک می کنم.بیا!محض رضای خدا،این همه را ببراین همه تو را، بی تو نگه داشته بودم</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-2760414227489709657</guid><pubDate>Mon, 31 Mar 2008 19:25:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T01:44:58.309+04:30</atom:updated><title>زندان</title><atom:summary type='text'>
اینجا
محبوسم
در این چهار دیواری
که به همه جا در دارد
و درها باز
به زندان بزرگ
که به همه جا راه دارد
و راهها باز
وهیچ کدام به جایی جز اینجا نمی رسد
مگر
شاید
یکی
مثل هفت تیر خالی و یک فشنگ
که هزار جای گلوله داشته باشدو یکی پر
و هیچ یک نمی کشد
مگر
یکی
شاید
اینجا
کسی هست
که از مرگ من شاد می شود
آنطور که می گوید
و کسی که عاشقِ من
گاهی که الکل خوب به خونش نفوذ کند
و خیلی دوستم دارند
خیلی
که اندکند
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/03/blog-post_31.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-4143794801048840689</guid><pubDate>Sun, 02 Mar 2008 21:31:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-05T02:02:07.716+04:30</atom:updated><title>جهنم</title><atom:summary type='text'>من
می دانم جهنم کجاست
ساعت های بیست و شش سالگی
که با نگاه به دیوار و سقف می گذرد
و سیگارورژیم
لاک ناخن ها
و بند انداختن هر هفته
و کندن پوست لبها
و چشیدن خون
و سکوت
و صدای خیابان
من
شیارهای مغزم را می بینم، که در هم می لولند
و در جمجمه ام انگار، مگسهای سبز بزرگ وول می خورند
و از نگاهم، مثل باکتری، گناه می ریزد
همه جا پخش میشود و رشد می کند
و ساعت
گناهانم را ثانیه می زند
من،می دانم جهنم کجاست
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2008/03/blog-post_03.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-6142995071244642600</guid><pubDate>Mon, 05 Nov 2007 22:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-11-06T02:19:12.297+03:30</atom:updated><title>عروسک</title><atom:summary type='text'>اینها که به من آویزان کرده ایمثل عروسک پشت ویترینبا موهای چتری و لبخند مصنوعیسنگین و بی حرکتم کردهو انگار هیچوقت چشمهایم را نمی بینیکه ازاشکمحروم شده اند

پانزده آبان هشتادوشش</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2007/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-8653536143157580818</guid><pubDate>Sat, 15 Sep 2007 04:54:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-09-18T09:36:10.412+03:30</atom:updated><title>سهم</title><atom:summary type='text'>به من هم سهمی بده از این تقسیم نا مساوی سهمی که تنها مال من باشدهمین نیم پیک عرق پس مانده از قمار دیشبیا کور سوی آن شمع نیم سوخته یا نوازشی جامانده در سرانگشتانتسهمی از اینهمه نیازاز این داشتن ِدانسته بی فرجامبه من سهمی از لبهایت بده پیش از بوسهو سهمی از دستهایم میان تار موهایت برای اشکهایمسهمی از چشمهایتبی توقع تر از اینهایم حتی از همین هیچ سهمِ نداشتنتآنگاه که در آغوش من غوطه می خوری 


دوازه/</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2007/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-1895130541213629886</guid><pubDate>Wed, 13 Jun 2007 19:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-04-01T17:18:46.670+04:30</atom:updated><title>سکوت سه نقطه</title><atom:summary type='text'>آقای نویسنده!آقای نویسنده!آقا!من با پرده ی سوم این نمایشنامه مشکل دارمبا دیالوگ ها مشکل دارمبا صحنه ی دفن شدن تا خرخره مشکل دارمو با توضیح صحنه ی "اینجا بازیگر یک قدم از زمین فاصله می گیرد"من با استفراغ بی انجام این نطفه ی یک سال و نیمه مشکل دارمبا این جمله ی عاشقانه مشکل دارمو با آن گریه ی مظلومانهبا صدای قارقار که زیر صدای من است مشکل دارممی خواهمبلرزم میان این طوفان که تو آمدنش را هشدار می </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2007/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-6511361736227610118</guid><pubDate>Wed, 04 Apr 2007 21:03:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-04-05T00:59:00.090+03:30</atom:updated><title>سایه ی سپید</title><atom:summary type='text'>برداشتم
این سایه ی سپید را از سرم
که تو بود
و به خوابهای گم شده می مانم
بیداری مطلق و هیچ...
بلند نمی شوم
نمی روم
نمی آیم
کنار این زن ژولیده
که درونم دست روی آتش افروخته گرم می کندو
سر به زیر
و همین می کندو خاموش،
ناخنهای یک در میان شکسته ام را لاک می زنم.
کمی بی تاب شده غده های پلکهای پف آلودم
واین سیاهرگ انگار دارد جانش را می گیرد این خونِ جان به مرگ شده!
می گویند بانکِ فلان، فلان وام را میدهد
</atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2007/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-8201805.post-104977492481881321</guid><pubDate>Fri, 16 Mar 2007 22:55:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-03-17T02:40:50.473+03:30</atom:updated><title>کود</title><atom:summary type='text'>باید شعری بگویم؟
برای فصلی که نو می شود؟
چون در قطعه ای از خاک زمین
-که مرگ کود زراعت کِشتی دیگر است-سال می گردد؟
برای چیزی باید زیست؟
تا آسمان بروی شانه های ماآسمان بماندو
زمین بزیر پای ما زمین؟
و از این دو گریز...؟
آه!نه!سرد نیست
گرم نیست
موجودات در هم لولیده و به هم مشغول!
کیسه های متحرک کود!
تولیدی مرگ!
ما
به شعرو عشق و خدا
آلوده ایم
و سالمان
در این قطعات پیوسته
هر سال نو می شود

بیست و پنج </atom:summary><link>http://www.shabaneha.com/asiyeh/2007/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (آسیه)</author></item></channel></rss>