دکتر!
حالم را نپرسید
و سنم ر ا
و شغلم
و اینکه آیا تا به حال خود کشی کرده ام یا نه
یا چه قرصهایی می خورم
و نپرسید چه بر سرم آمده
و به من لبخند نزنید
حالم خوب نیست
سنم کم است انگار
شغلم را از دست داده ام
و جز به خود کشی فکر نمی کنم
قرص ها بی حافظه ام می کند
و می ترساندم از آنچه بعد به خاطر نخواهم آورد
و
گویا همین کافیست برایتان
تا نسخه ای روی پرونده ام ضمیمه کنید
اگر می شود
بگذارید چند قطره اشک هم بریزم
کمی به انتظار بیمارهای پشت در می افزاید
و خرجش چند دستمال کاغذ یست
راستی شما مردید یا زن؟
و درونتان مثل من مرد یا زنی می زید
جنینی رشد کرده
که خودش را از حفره های درونتان بالا بکشد
و پوستتان را فشار دهد؟
دستگاه هورمونی تان منظم است؟
و تفاوت دو جنس نر و ماده آزارتان نمی دهد؟
تا به حال از زندگی و مرگ به یک میزان تر سیده اید؟
و یا از پشت پنجره دنبال خدایی گشته اید؟
و صداها را می شنوید
در خواب و بیداری؟
چند نفر شبها که چشمانتان باز است
در گوشتان پچ پچ می کنند؟
آیا آسوده می خوابید؟
و اصلا می خوابید؟
دیشب خواب دیدم که موهای بلندم را از ته بریده ام
شما از تفسیر خواب هم چیزی سرتان می شود؟
بله!
شنیدم!
تا دو هفته ی دیگر قرصها اثر می کند
...
من
موهای بلندم را
از ته بریدم
جناب دکتر!
بیست اسفند هشتادوشش