زندان
اینجا
محبوسم
در این چهار دیواری
که به همه جا در دارد
و درها باز
به زندان بزرگ
که به همه جا راه دارد
و راهها باز
وهیچ کدام به جایی جز اینجا نمی رسد
مگر
شاید
یکی
مثل هفت تیر خالی و یک فشنگ
که هزار جای گلوله داشته باشدو یکی پر
و هیچ یک نمی کشد
مگر
یکی
شاید
اینجا
کسی هست
که از مرگ من شاد می شود
آنطور که می گوید
و کسی که عاشقِ من
گاهی که الکل خوب به خونش نفوذ کند
و خیلی دوستم دارند
خیلی
که اندکند
اینجا
خاک
-عجوزه ی پیر-
دستهای بسیارِ،بسیار چروکیده اش را
مثل ریشه های هزار شاخه
در گوشتم دوانیده
و جای چنگالهای سختش،سخت می سوزد
اینجا
چون لاشه ای میان زمین و هوا
در هذیان باد رقصانم
و از اینجا
از
اینجا
خیره
به نابودی خود
فقط نگاه می کنم

