لکه
تصویر تو
گوشه ی تاریک مردم چشمم می لغزد
لرزان و نحیف
به آدمی می ماند هنوز
لکه ای که محو می شود،
از پس آخرین نفسهای این شب
تو کوچک شده ای یا من بزرگ
که می توانم اینگونه
با اشکی
از دیده
بچکانمت؟
گوشه ی تاریک مردم چشمم می لغزد
لرزان و نحیف
به آدمی می ماند هنوز
لکه ای که محو می شود،
از پس آخرین نفسهای این شب
تو کوچک شده ای یا من بزرگ
که می توانم اینگونه
با اشکی
از دیده
بچکانمت؟
بیست و هشت بهمن هشتادو پنج

