Monday، April 17، 2006

قانون

وقتی
قانونِ کلمات را
چنین سختگیرانه اجرا میکنی
من
برگ جریمه ی دلتنگیهایم را
روی دیوار پر از کاغذ
-از آنهمه که نپرداخته ام
سنجاق می کنم
و می دانم
که دیگر حتی
در آخرین تبصره های تو هم نمی گنجم
حساب می کنم
چند قطره اشک ؟
و چند نخ سیگار؟
وباید ببینم کلمات را کجا ریخته ام؟
تو گذاشته ایشان لای پرونده
خیلیشان روی مبل ریخته بود
کمی کنار تخت
در آشپزخانه شاید
روی گوشیِ تلفن هم چند تایی
اما
یکیشان را
برای همیشه
روی لبهای تو
جا گذاشته ام


بیست و شش فروردین هشتادوپنج