Tuesday، June 14، 2005

تلفن

زنگ تلفن
،
آغاز با تو بودن
،
زنگ تلفن
،
پایان با تو بودن
.



بیست و سه ی خرداد

آغوش

رگهام
روی پوستم می خزند
و
همه جایم قلب می شود
در آغوش تو
........



بیست و سه /خرداد

بازی

در دست تو
زمین مکعب ثابت سیاهیست
که نه آبی گسترده دارد
نه خاکی ِتن
و من
چون تیله ی نقره ای ِلغزان
هرگز
به درون خالی قلب تو
نمی لغزم



بیست و سه /خرداد

معاشقه

می لغزد از اندامت
لاشه ی بی جان جان داده ات
چون حریری سپید
و می سرد
از دستان گرمت
خون آبیش
...واین
پایان معاشقه بود



بیست و سه /خرداد

رقص

زنی سپید پوشیده
در مردمک چشمت
می رقصد
و آهنگ لبت
در زنگ خلخال پاهاش
می آمیزد
بیست و سه /خرداد