شکار
از من بگریز
پنجه هام به جستجوی شکار تازه بر آمده
و برق چشمانم
کمینگاه دیرینم را فاش می کند
نفسهام
حریص و نا مقطع
زوزه ی وحشی باد را فرو می خورد
و تو
مغبون تر از آنی
که تاب ِو
باز
تاب
و
باز
تاب ِ حمله بیاوری
چرا دانسته برای شکارم محیا می شوی؟
83/12/9

