Tuesday، April 01، 2008

محاکمه

باشد

شاید

توراست می گویی

ومن زیاد جدی گرفته ام

این مو جود ناشناخته را

که فقط کنارم نفس می کشد و دیده نمی شود

و پوست صورتم را میسوزاند

برای همین زیا د اشک می ریزم

تو راست می گویی

من زیادی بی درد زیسته ام

این راهمین بختک مادر مرده هم میداند

وقت تلف میکند برای کابوسهای من

که از سر بی دردی

دست از سرم بر نمی دارند

باشد

تو

راست می گویی

و عمر من

اینگونه بی صدا که می گذرد

گواه حرف تو

می توانی این پرونده رامختومه اعلام کنی

ارزش وکیل ندارد

و این همه کش و قوس

من

خوب می فهمم

که چه بی درد میزیم

0 نظر:

ارسال يک نظر

پيوندهای مربوط به اين پيام:

ايجاد يک پيوند

<< صفحه اصلی