زوزه
خفه اش کن
صدای این مادینه سگ را
زوزه اش دارد آسمان را دیوانه می کند
و زمین پوسته بر گوش کشیده،می لرزد
پوزه ی سیاهش به قطع میان دو قارّه باز شده
آب اقیانوس ها را خروشان می کند
های!
تو!
سگبان!
با بندهای گسسته در دست،
سه بندو هیچ سگ...
یکیشان من،
این گوشه زیر باران،خیس
و دو دیگر
اولی خانه ی ویران به دندان می کشدو آن یکی عدل نداشته به سگدان می برد
وهر یک پایکوب از عذاب آن یک
زوزه می کشند
خفه اش کن این مادینه سگ را
نمی بینی چطورهزار گله سگ وحشی زیر پوستم می غرند
و از دندانهای نیششان بزاق سرخ می ریزد؟
رها کن این بندهای بی صاحب راکه صاحبان توبر گردن انداخته بودند،
طوفان، دارد آغاز می شود...


0 نظر:
ارسال يک نظر
پيوندهای مربوط به اين پيام:
ايجاد يک پيوند
<< صفحه اصلی