Monday، February 19، 2007

خانه

خانه مرد
با همان لباس سفیدو بی هیچ اساسی
وآن چیزها-که هرگز نخریدم-پشت شیشه ی مغازه
روی دست برگه ی "حراج زمستانه"جان دادند
عمرش
چند قطره اشک تو بودو
کوچ من
این خانه ی کوچک یک روزه


بیست و هشت بهمن هشتادوپنج

1 نظر:

Anonymous لوتوس گفت...

چقدر این شعرت رو دوست دارم
یه مدتی نبودم
همون وقتا هم امدم و اینو خوندم...
حالا که برگشتم
نوشتمش روی یه کاغذ و گذاشتمش روی میز کامپیوترم...
خیلی بهش نزدیکم
خیلی

2:49 PM  

ارسال يک نظر

پيوندهای مربوط به اين پيام:

ايجاد يک پيوند

<< صفحه اصلی