۹ ماه سیگار را به کارگزاران بخشیدم
حکایت عدم پرداخت حقوق اعضای تحریریه کارگزاران قبلی و انتشار این روزنامه با تحریریه جدید، حکایت تلخیست که کمدی احمقانهای شده است. یا شاید حکایت خندهداریست که تلخ شده است. من تابستان و پاییز سال گذشته برای سرویس «ادب و هنر» کارگزاران قبلی کار کردم. به صورت روزنامهنگار حقالتحریر. هر هفته دو ستون از من منتشر میشد. یکی در مورد تئاتر و دیگری در حواشی سینما. برای هر ستون، چیزی بین ۸ تا ۱۰ هزار تومان دریافت میکردم. یعنی حداکثر ماهیانه ۴۰ هزار تومان. یک بار در اوایل پاییز وقتی ۳ ماه پرداخت این مبلغ ناچیز به تعویق افتاده بود، از کار دست کشیدم و ۱۰ روز بعد وقتی ۱ ماه آن پرداخت شد دوباره مدتی همان دو ستون را ادامه دادم. بدون تعارف و تملق، کارکردن در کنار افرادی مثل محسن فرجی و یا چنگیز محمودزاده برایم دوست داشتنی بود. (هرچند در کنارشان نبودم و بدون حضور در تحریریه، مطالبم را با ای-میل میفرستادم. اینجا منظورم از «کنار» استعاری است.) خوب پول سیگار و اینترنت ماهیانهام را نیز در میآوردم. به هرحال من الان حدود ۴ ماه حقالتحریر، یعنی چیزی حدود ۱۶۰هزار تومان از مسوولان این روزنامه طلب دارم. سیگار ژیتان فرانسوی من پاکتی ۶۰۰ تومان است و مصرف ماهیانهام میشود ۱۸ هزار تومان. پس من چیزی نزدیک به ۹ ماه سیگارم را از مسوولان روزنامه "سر"کارگزاران طلب دارم. اینها را گفتم که بگویم من برخلاف برخی از دوستانم، هیات تحریریه جدید روزنامه را مقصر نمیدانم. به آنها چه که ما پولمان را نگرفتهایم. به آنها پیشنهاد کار شده و خودمان میدانیم در این زمانه، کار پیدا کردن یعنی چه. تحریم هم نکردهام و خودم هر روز کارگزاران میخرم. اینجا فقط میخواهم بگویم روزنامهنگاری در ایران یعنی ریسک. ما در بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهانیم برادران ! (و البته خواهران !) . خودمان خواستیم که جسارت به خرج دهیم. سر خودمان درد میکرد. مارا دشمن میپندارند و خود را دشمن ما میدانند. پس وفا مجوییم ز دشمن که پرتوی ندهد. اگر به این حرفه آمدی، زندگی را فراموش کن. اینجا کسی به تو خوش آمد نمیگوید. قلم توتم نیست و روزنامه خوراک گاوان میشود. ما مینویسیم که از نوشتهمان خمیر بسازند. من به شخصه، ۹ ماه سیگارم را به کارگزاران میبخشم. سرطان شود بچسبد به ریهشان! و از همین روزن گشوده به دود، (دود همان ژیتان ۶۰۰ تومانی) برای تحریریه جدید آرزوی بهترینها را دارم. امیدوارم که کارگزاران سرکارشان نگذارد که اگر چنین شود دوجین از دوستان خودم سرکار رفتهاند! و همچنین امیدوارم در تنور داغ انتخابات نسوزند. پینوشت: نمیدانم چرا اینها را نوشتم. خواستم چیزی نوشته باشم. واقعا فقط همین! مرتبط:
بیادبی با روزنامهنگاران ادبی – سایت آتیبان، امید ماهان در نبود انسجام صنفی و حرفهای – پدرام الوندی
هرچه بگندد نمکش میزنند – محسن فرجی، که خیلی عصبانی است |